افتخار مرد از دست برود زر و مال او نيز خواهد رفت . فقط يك بار شجاعت و جسارت كافى نيست . هيچ فردى سرافراز و كامروا نخواهد بود مگر آنكه تا دم واپسين آثار موفقيت خويش را حفظ و حراست كند . چنان كه هنر و استعداد انسان بر اثر غفلت و اهمال سست و خراب مىشود ، وجود ما نيز كه روزى سلامت و برنا بود بهواسطه تنپرورى و سستى ناتوان خواهد گرديد و در اين صورت نيروى فكر و اخلاق و استقامت و شجاعت ما هم به پستى خواهد گراييد . اگر در پرورش تن و جان خويش غفلت ورزيم ، بر اثر سستى و فساد روزگار ما تباه خواهد شد . پس بر ماست كه با تمام جهد و قوا اسباب بزرگى و مردانگى را آماده و حفظ كنيم تا آسودگى خاطر كه بهترين و گرامىترين نعمتهاست به دست آيد و از غم و محنتهاى سخت در امان باشيم . چون از نعمتى محروم ماندن ، روىهمرفته همان اندازه طاقتفرسا نيست كه نعمتى حاصل را از دست دادن . مگر چه عذر و دليلى در ميان است كه ما لايق قدر و منزلت گذشتهء خود نباشيم ؟ ( سيرت كورش كبير ) . . . » .
آشنايى با كتاب ارجمند مقامع رشيق و تصميم به بازنويسى آن به دو اتفاق ! برمىگردد . اول آنكه روزى استاد محترم جناب آقاى دكتر محسن ناصرى كه ظاهرش دژم و باطنش نژند مباد نسخهاى از كتاب را به بنده هديه دادند و دوم آنكه روزى در محضر يكى دانشى مرد ايرانپژوه ، استاد فرزانه دكتر محمد مهدى اصفهانى كه سايهاش مستدام باد ، توفيق صحبت رخ داد :
آنچه زر مىشود از پرتو آن قلب سياه * كيميايىست كه در صحبت درويشان است
سخن از آرزوهايى رفت كه تا آن روز كامروا نگشته بودند و يكى البته ، بازنويسى و توضيح دشوارىهاى متن كتاب مقامع رشيق بود . كتابى كه قبلا با همين اميد ، تنها در 50 نسخه توسط مؤسسه مطالعات تاريخ پزشكى ، طب اسلامى و مكمل تكثير شده بود و به خواهش و هدايت استاد و به كمك جناب آقاى دكتر باوى مرحلهء تايپ را نيز گذرانده بود اما بخت بيشتر از اين يارى نكرده بود . تكيه بر فضل الهى و قول همدلى و هميارى همسرم سرآغاز قبول اينبار امانت گرديد .