جمود « 1 » كه گاه برء السّاعه « 2 » گردد از براى اعضاء وجه از انف و اذن و حلق و قصبه الرّيه بل الرّيه . و گاه جهت سهولت تنفس به قواى ادوّيه حاله « 3 » در مطبوخ افزوده تا رفع تنگى نفس گشته و نفوذ هوا در شعب صغار قصبه الرّيه آسان شود و ترقيق مادّه مخاطيهء مطليّه « 4 » در آنها به عمل آيد .
دستور انكباب
چند مطبوخى جهت امراض مختلفه براى انكباب آرم .
* مطبوخ براى انكباب [ در ] صداع حارّ
* گل بنفشه : 4
* گل پنيرك : 4
* تاجريزى : 4
* برگ بيد : 6
* پوست خشخاش : ( د 2 / خ ر 1 ) 6
* سبوس جو يا نيم كوب او : ( د ك 1 ) 8
در قمقم « 5 » كه ترجمه به آفتابه شده داخل نموده ، آب : 24 ن ،
رويش ريخته كه تقريبا نيمه قمقم شود تا حبس بخار و غليان دوا ممكن گردد كه اگر پر شود ظرف تركد و دوا غليان نيابد و نيز هنگام باز نمودن مجرى احتياط كند چيزى از اجزاء بدنى ملاقى بخار نگردد كه فورا متلاشى شود . دهان لوله قمقم را محكم گرفته پس از طبخ ، چيز محكمى بر سر انداخته مجراى قمقم را باز نموده تا فضا را گرم نمايد .
بعد از آنكه بخار از احتراق افتد عضو مأوف « 6 » را به ازاء او دارند مثل وجه و پيشانى و رأس و اذن و غيره و اگر خواهند كه گرمى بخار غير محرق به مجراى معينى نفوذش بيشتر بود مثل اذن و انف ، قمعى روى مجراى بخار گذارند - كه ترجمه به قيف شده - گوش يا بينى را به او گيرند و پس از رفع حاجت و عدم تصاعد بخار از مطبوخ ، صاف نموده آبش را به عضو طلاء نمايند
هامش
( 1 ) . به پاورقى آخر از صفحه قبل مراجعه شود .
( 2 ) . علاج فورى ، سريع الاثر . در متن اصلى برع الساعه آمده كه اشتباه كتابت به نظر مىرسد .
( 3 ) . موجود ، گنجانده شده
( 4 ) . اندودكننده ، پوشاننده
( 5 ) . ظرفى است مسين كه آب را در آن گرم كنند : كمكم ، سبو ، ظرف و آوند عطارى .
( 6 ) . آفتديده ، آسيبديده