نموده ، نفوذ در افضيه « 1 » و مسامات سر و رو نمايد و حالت جمود و برودت را بر طرف نموده مانند حمّام خاصّى بود براى وجه و رأس .
چنانچه غرض نفوذ كاملتر بود نسبت به گوش و اطراف گردن و غيره بايد چيزى به سر اندازد به قسمى كه بخار خارج از محل جلوس او نگشته تعريق كامل آرد .
اگر فقط همان گرم نمودن و عرق مقصود باشد نسبت به سطح بشرهء سر و رو ، اين كار از بخار آب جوش آيد ولى اگر علاوه از بخار مطلق ، قواى ادويه لازم گردد مثل ارخاء و تبريد بالقوّه كه حرارت مزاجيّه عضو را نيز كم نمايد علاوهء بر تسخين فعلى و تعريق مانند مطبوخ بنفشه در صداع حارّ و مطبوخ شيح كه به فارسى درمنه و به تركى يوشان نامند در صداع بارد [ استفاده مىشود ] .
و اگر به دو رفع حاجت نگشته ، نيازمند به تحليل خلط بارد غليظ لزج گردد از افضيه و مسامات ، ناچار بايد افزود به هر يك ادويهء قويترى مثل حرمل كه اسپند بود و بر برنجاسف كه بومادران بود و گاه شود كه جهت سرعت نفوذ « 2 » و قوت تقطيع و تحليل ، نوشادر افزايند و در تبريد عنب الثعلب كه به فارسى در السنه « 3 » شهرىهاى مركز تاجريزى و باديه نشين سگانگور و شيرازىها رواتربك « 4 » و اهل يزد انگورتوره و تركها قوشازومى مىنامند و صندلين افزايند
و گاه جهت ضدّ عفونت و كثرت تبريد كافور علاوه نمايند .
و انكباب به مطبوخات نافع است براى امراض خصوص در سدر « 5 » و شخوص « 6 » و
هامش
( 1 ) . در متن اصلى اقضيه آمده كه تناسب مفهومى ندارد .
( 2 ) . در متن اصلى نفوده آمده كه اشتباه كتابت به نظر مىرسد .
( 3 ) . زبان ، گويش
( 4 ) . در لغتنامه دهخدا ( عليه الرحمه ) به اين اشكال آمده است : روبا ، روباه تربك ، روباه تورك .
( 5 ) . سدر : حيرتى كه باعث خيره شدن چشم شود ؛ سدر : آن را گويند كه هرگاه كه مردم بر پاى خيزد دو چشم او تاريك شود و سر او بگردد و ضعف اندرآيد و بيم باشد كه بيفتد و زود بگذرد ( ذخيره خوارزمشاهى ) . به نظر مىرسد با توجه به كلمات بعدى ، مؤلف مفهوم اول را مدّ نظر داشته است .
( 6 ) . علتى است كه ناگهان عارض مىشود و انسان به همان حالتى كه هست مىماند ، چه نشسته و چه ايستاده و چه خواب و . . . و در آن حس ، خصوصا لمس از بين مىرود .
آن را آخذه و قاطوخس نيز گويند( - Catalepsy )[ فرهنگ اغراض طبّى ] .