بوده [ زيرا مردم مىگويند ] قضاء وطر « 1 » گشته و رفع حاجت شده ، ديگر چرا دوا خوريم ؟
مطبوخات مدّره
* شيرهء خنك بعد از فلوس در محرقه و مطبقه
* خارخسك : 2
* تخم خرفه : 2
* تخم كاسنى : 2
* كاكنج : ( د ك 2 / خ ) 2
* تخم خيارين : 2
* گز خونسار : 5
كاكنج ، تخم كاسنى و خارخسك را در آب : 4 ن ، جوشانيده هنگام صاف نمودن قدرى از آب جوش را روى سه ديگر ريخته ، بعد از آنكه تخمها را كوبيده در ظرفى جداگانه نهاده ، مطبوخ را خوب ماليده صاف نموده ، تفالهها را طرح نموده « 2 » ، اول تخمها را شيره كشيده بعد گز را ؛ نيم گرم بنوشد .
* شيره خنك بعد از فلوس در امراض صدريه
* پرسياوشان : 1
* بهدانه : ( د ر 2 ) 4
* سپستان : ( ر 1 ) 10 دانه
* تخم كدو ( د 2 ر 1 ) « 3 »
* تخم خيارين : 2
* گز خونسار : 5
بدستور طبخ داده بنوشد .
* شيره خنك در نوائب مركبه
* پوست بيد : 2
* ريشه كاسنى : 2
* پوست گنهگنه : 1
* خارخسك : 2
* نبات : 4
قدمت پوست گنهگنه
و پوست گنهگنه را توان بالنّسبه در ادويه عتيق شمرد چون مير محمد حسين علوى كه از اطبّاى بعد از صفويّه بوده ، قرابادين مجمع الجوامع را در تاريخ يك هزار و صد و هشتاد و پنج تأليف نموده ،
هامش
( 1 ) . حاجت ، نياز ؛ قضاء وطر يعنى رفع حاجت و كاميابى . اين اصطلاح از آيهء 37 از سورهء مبارك احزاب اخذ شده است .
( 2 ) . جدا كردن ، دور ريختن
( 3 ) . وزن ذكر نشده است .