صحيح و مرمّت اعضا كه بواسطه درد و سمّيات عارض گشته كه بهترين آنها تقويت قلب مريض است به نويد حصول شفاء و تشجيعش به اينكه بر مرض غالب آمدى .
سه و با مشهودم گشته : يكى دويست و هشتاد و سه « 1 » كه هفدهساله بودم ، دوم در سيصد و ده كه چهل و چهارساله بودم ، ديگرى در بيست و دو كه پنجاه و شش ساله بودم . در دوتاى اخير متصدّى علاج بودم . غالب هم خود را در تقويت قلوب مرضى و اينكه مرض شما هيضه است كه غالبا اطفال مبتلا مىگردند و طولى نمىكشد كه رفع مىشود . [ همچنين ] غدغن « 2 » مىكردم كسانى كه به عيادت مىآيند بگويند در حضورش كه مبتلا به هيضه مىباشى و تشويش ندارد . چه كه ترس و خوف و وحشت و دهشت خود جالب و جاذب مرض است جهت آنكه قوه مدبرهء بدنيّه كه مانع از ورود موذيات و خنثى نمودن اثر مفسدات مىباشند هنگامى كه وهن « 3 » درش حاصل گشت از مقاومت افتد و مفسدات بلامانع انجام ردائت و وخامت خود دهند . ديدم مريضى مبتلا به نزله قصبه الرّيه كه برنشيت نامندش ، در نفث قدرى خون ديده ؛ طبيبش گفته اگر جلوگيرى نكنى سل مىشود . وحشت فوق العاده درش پديد آمده كه سل سواره « 4 » است ، من هلاك خواهم شد . از خواب و خوراك افتاد ، شغلش منحصر [ به ] تأسف و آه و ناله گشته . [ مىتوان ] ادعا نمود كه اين حال خود مالخوليائى است از مرض ، اصل رديّت و خطرش ازيد « 5 » كه شايد منجر به موت فجاة « 6 » گردد .
زشتى مرض جزئى را خطير گفتن ؛ اقبح از او مجبور نمودن به اعلان [ در ] جرائد
. . . نه واجب بل فرض و حتم است بر معالج كه رفع اين تشويش از مريض نمايد بر خلاف بعض شياّدان كه شيمه « 7 » و
هامش
( 1 ) . در هركدام از سالها ، منظور نويسنده 1283 ، 1310 و 1322 ه . ق و . . . است .
( 2 ) . غدغن كردن در گذشته بهمعناى دستور دادن مىآمد نه ممنوع كردن .
( 3 ) . ضعف و سستى
( 4 ) . كنايه از مرضى كه زود به هلاكت انجامد ؛ قوى است .
( 5 ) . زيادتر ، بيشتر
( 6 ) . موت فجاءه : مرگ ناگهانى
( 7 ) . عادت ، خصلت