استعمال كيفيات قويّه و آثار مزعجه « 1 » ننمايد ما دام كه بىنياز از ضعيف نگشته .
مثلا [ هرگاه ] در رفع يبوست ملزم گشت [ كه ] دستور دهد ، نخست به اغذيه مليّنه دستور دهد به اشخاص بارد المزاج به مثل ماء اللحم الدّسم مع خبز النفى « 2 » . اگر لينت حاصل نشد به خربزه و انگور شيرين و الا به گلقند و هكذا . مگر آنكه بترسد فوت قوه بدنيّه را بواسطه هجوم علت و تفاخمش « 3 » و فرط ضعف و يأس از مقاومت طبيعت ؛ با اين حال و اين مرض قوى [ و ] در اين هنگام فرض عين « 4 » و يقين بلارين « 5 » آنكه ابتداء دواء قوى دهد و استنباط طبيب حاذق بر هرچه گيرد او رأيى است متين و هرچه حكم فرمايد متّبع « 6 » و ممضى « 7 » و نافذ است . آنكه جان بخشد اگر بكشد رواست ، نائب است و دست او دست خداست .
مطبوخات مسهله
* مسهل در محرقه و مطبقه بعد از قطع تب
* تاجريزى : 2
* گل بنفشه : 2
* گل نيلوفر : 2
* گل پنيرك : 2
* عناب : 10 دانه
* مغز فلوس : 14
* روغن بادام : 2
* شيرخشت : 10
* مسهل ذات الجنب و ذات الرّيه و نزلهء حادّ قصبه الريه ( كه برنشيت گويند ) هنگام قطع تب
* تاجريزى : 2
* گل بنفشه : 2
* پرسياوشان : 1
* عناب : 20 دانه
هامش
( 1 ) . رنجآور ، ناآرامكننده
( 2 ) . نفى آردى است كه از سنگ آسيا به اطراف پراكنده مىشود و معنى عبارت آب گوشت چرب به همراه نان است كه با اين آرد پخته شده است .
( 3 ) . بزرگ شدن ، پيشرفت كردن
( 4 ) . واجب عينى
( 5 ) . بىشك و شبهه
( 6 ) . پيروى شده
( 7 ) . ( ممضا ) امضاء شده ، جايز دانسته شده