قسم گردد : صاعد كه از قوق « 1 » اعور « 2 » كه در خاصرهء ايمن « 3 » است ، بلند شود به طول بدن تا قريب به كبد ؛ سطحى گردد به عرض بدن در تحت معده سپس نازل به سمت ايسر « 4 » گشته تا وصل به مستقيم گردد .
حقن مليّنه
حقن ليّنه گاه شود كه مسهل مشروب تأخير در عمل نمايد [ و ] محتاج به مدد گردد .
* در غير حمّيات :
* آب صابون و آب نمك طعام يك درصد ، هريك پنج استكان نيم گرم حقنه نمايند .
* و در حمّيات :
* گل بنفشه : 3
* يا تاجريزى : 3 ، مفردا او معا ،
* در آب : 24 ن ، طبخ نموده تا نصف ماند .
* شكر سرخ : 5
* روغن بادام : 1 ؛ يك آب اماله نمايند .
دستور سيّم در مسهلات
و اينكه جالب موادّ را به امعاء در حقن و رانندهء فضلات را بدان صوب « 5 » ، مسهل ناميدهاند جهت آن [ است ] كه استفراغ اخلاط رانده از اين طريق [ و ] مزاحمت بر طبيعت مدبّره بدنيّه كمتر و غائله و خطر در او اقلّ [ است ] . بلكه معين بر انهاض « 6 » قوا و خفّت اعضا و ارواح و تفريح كلّ مىباشد .
علت ترجيح مسهلات
اما طرق ديگر از قبيل قى و ادرار و عرق و انصباب « 7 » مواد در تحت جلد ، اسباب اضرار به اعضاء رئيسه يا شريفه و حدوث امراض جلديه گردد . از قبيل سونوخوس « 8 » كه گاه شبيه به جدرى و حصبه بروز نمايد كه آبله و سرخجه نامند و خود اينها و حميقاء كه آبلهمرغان خوانند و شرى كه خفيفش را اير و سنگينش را كه با اورام
هامش
( 1 ) . ظاهرا معرب گوك به معنى مغاك ، گودال ، زاويه و گوشه است .
( 2 ) . يك چشم ؛ روده كور
( 3 ) . طرف راست
( 4 ) . سمت چپ
( 5 ) . طرف ، جانب ، سمت ، ناحيه
( 6 ) . برانگيختن ؛ در متن اصلى آنهاض آمده كه صحيح به نظر نمىرسد .
( 7 ) . در متن اصلى انصاب آمده كه با توجه به مفهوم جمله و تداول اصطلاح « انصباب مواد » ، صحيح به نظر نمىرسد .
( 8 ) . يكى از انواع حمّيات