بيان مطبوخات و طريق شرب دوا
نخست شروع در مطبوخات و ماء الاصول و نقوعات نموده و غالب اينها را لزوما معمول دارند براى نضج مواد غليظهء متحجّره يا لزجه يا رقيقه كه كلّ بايد به اعتدال آيند ( منضج و نضج در بيان صفت ادويه ديده شود ) . براى اورام خصوص در مطحولين « 1 » و امراض مزمنه و همچنين براى مسهلات و مدرّات و معرّقات بل مقيّئ و منفّث و حقن مسهله و مليّنه و جهت تزريق در مثانه و رحم و حمامات كه آبزن نيز گويند براى تمام بدن يا عضوى از بدن و لعوقات و بخورات كه استعمالش منوط به انكباب و تدثّر « 2 » بود ، دقيقتر بايد حسب دستور طبيب معالج [ عمل كنند ] كه كل از محصول مطبوخات فراهم آيند .
اما منضجات بعضى شرط نمودهاند بعد از خيسانيدن ، صبح بجوشانند و اين هنگامى امكان دارد كه دستورالعمل هفتگى يا اقلا سه روز يكمرتبه داده شود يا آنكه عصر طبيب مريض را بيند و دستورالعمل روز بعد دهد ولى مريض كه صبح در مطب آيد و روزانه دستور گيرد ، غالب امكان ندارد . ولى بايد ريشهها و چوبها و قضبان « 3 » اقلا ربع ساعت جوش خورد سپس حشايش « 4 » و اوراق « 5 » و گلها و غنچهها ريزند و بذرهاى مغزدار مانند تخم خرفه و خيار بلكه ترنجبين و شيرخشت و گز علفى در ظرفى جداگانه نهاده ، هنگام صاف نمودن دوا كه در جوش است قدرى از مطبوخ روى آنها ريخته ظرفى رويشان نهاده بعد از صاف نمودن دوا و طرح « 6 » حشايش و غيره ، اولا تخمها را در صافى شيره كشند بعد ترنجبين و شيرخشت يا گز خونسار ، ثالثا مغز خيار شنبر كه فلوس نامند بايد اولا يك ساعت قبل آب جوش رويش ريخته
هامش
( 1 ) . دچار بيمارى طحال : خداوند علت سپرز را مطحول گويند به تازى و سپرز را طحال گويند ( ذخيره خوارزمشاهى ) .
( 2 ) . جامه و لباس را به خود پيچيدن ، كنايه از محفوظ كردن اطراف بدن براى رسيدن و تأثير بخار دارو .
( 3 ) . شاخهها
( 4 ) . گياهان خشك
( 5 ) . برگها
( 6 ) . جدا كردن ، به مفهوم صاف كردن