نمايد ليكن اكر اين فرط حركت و اين خستكى متواتر شود مورث نتايج ناپسندى كردد چه عضلهء كه نهايت خستكى را دارد با وجود اجتماع و ازدياد لاينقطع كسارات و سفلهاى فاسده تنفّس كافى نتواند نمود و لهذا كمكم مختنق كردد و به ضمور منتهى شود ولى اين اقلّ منقصت خستكى است چه نادرا اتفاق افتد كه درجهء خستكى بمنتهى رسد و دوران تقريبا در عضله بكلّى ممتنع كردد و اختناق در رسد امّا اين هم بالنّسبه چندان اهميّتى ندارد و خطرهاى عمده وقتى حاصل شود كه اندك عدم تناسبى بين قواى عضلى و عمل ان پيدا شود و عضله خسته و از كار مانده بجهة عمل خود بسرعت تمام ايدروكربورى را كه ممكن است خون بدان برساند تمام كند و همينكه مواد مزبور تمام شود مادّهء احتراقپذير منتفى كردد آن وقت در سلسلهء عضلى ادبار و فقر واقعى در رسد و اين حال كمال شباهت را دارد با حال مسافرين قطب كه زغال كشتى انها تمام شده باشد در ان وقت بايد محرّك آن را با چوبهاى خود كشتى كرم نمايند و كشتى را راه برند عضله همچون تمام موادّى را كه خون توانسته است بدان برساند تمام كرده و معذلك مجبور در عمل و احداث حرارتست چاره جز سوختن خود ندارد لهذا مادّهء مخصوصهء خود را به كار برده تا به جهت مصارف مخصوصهء خود احداث حرارت نمايد و نتيجهء ناپسندى كه حاصل شود افتقار اعضا و لاغرى و ضعف عضلى است و نتيجه مزبوره از دو جهة ممكن است پديدار كردد ( 1 ) هركاه خرج عضلى بلا نهايت و شديد و متمادى
حفظ صحت ( فارسى ) — صفحة 94
مساهمون: ميرزا علي خان ناصر الحكماء
ص٩٤