تخطي إلى المحتوى الرئيسي

علم الأبدان ( فارسى ) — صفحة 147

مساهمون:

ص١٤٧
تورم عضو مفصود بلا تحقيق ماده بفصد مخالف اجازت بدهند بلكه اگر ماده سليم بود و از انصباب ساكت شده باشد فصد از عضو مفصود متورم بايد كرد و استعمال مرهم اسفيداج و تطليهء مبردات بر عضو متورم مفصود درحالىكه ماده از رداءت خالى باشد واجب و به حالت رداءت ماده هرگز استعمال رادعات نكنند چه احتمال دارد كه ماده بجانب اعضاى شريفه يا رئيسه ريزد و به هلاكت انجامد و كسى را كه بسبب كثرت اخلاط فصد كنند و خون آن مقدار كه گرفتن ضرور بود نگيرند بنا بر تحريك مواد و عدم اخراج آن موجب حدوث حمى مىشود و تدبير جليل القدر درين حالت تكرار فصدست و خون زائد برآوردن و كسى را كه معتاد بغشى باشد بعد از فصد واجب‌ست كه قبل از فصد قى كند كه اين معنى سبب منع غشى مىشود و كسى را كه غشى باشد از قى نجات يابد از غشى فائده در احكام عروق مفصود معلوم باد كه رگهاى كه مىگشايند اورده‌اند و فصد شرائين ممنوع‌ست به جهت چند سبب يكى آنكه در آن خوف نزف الدم‌ست دوم آنكه در شرائين روح بسيارست و خون قليل سوم آنكه امراضى كه در ان حاجت بفصد شرائين افتد كمترست چهارم آنكه فصد شرائين محدث ضعف مىشود بواسطهء شدت اتصال دل بشرائين پنجم آنكه فصد شريان محدث انور سماست در اكثر جهت آنكه جرم شريان عسر الالتحام‌ست و بسيار باشد كه جراحت جلد قبل از التحام آن فراهم آيد پس خون از شريان برآمده زير پوست جمع شود و اجتماع خون شريان زير پوست مسمىست بامّ الدم و نيز با نور سما يا لنون و قيل يا لباء و بدانند كه انور سما حادث نمىشود مگر درصورتىكه شق ضيق شود و اگر شق وسيع باشد خون و افراز شريان برآيد و جلد را ملتحم شدن ندهد

فائده در بيان منافع آورده مفصوده كه در دست واقع‌اند و آن [ چند رگند ]

شش رگ‌اند قيفال و اكحل و باسيق و حبل الذراع و ابطى و اسيلم

قيفال

لغت يونانىست بمعنى كنارهء هر شى و چون رگ مذكور بر كنار ذراع‌ست بدين نام خوانند و فصد آن باخراج خون سر و روى و گردن مخصوص‌ست لهذا بپارسى آن را سرارو گويند و

اكحل

رگىست ظاهر ما دون قيفال و او مركب‌ست از قيفال و باسليق لهذا بنام اكحل موسوم گشته اهل يونان
علم الأبدان ( فارسى ) — صفحة 147 | واجد على خان