ادهان نمايند و كسانى كه معتاد در خوردن ثوم و بصل باشند در تفنج سدّه بديگر چيز حاجت نيست كه تناول اين چيزها در دفع سدّه اثر عظيم دارد و شراب خوار اگر قدرى فلفل باريك ساخته و به شراب انداخته بنوشد از دغدغهء سده ايمن شود و شراب عسل پيران را موفقت دارد و امن دهنده است از حدوث سده و وجع مفاصل خاصه سدّه اگر در عضو خاص بود با ادويه كه مختص بدان عضوست مركب سازند مثلا اگر سده در اعضاى بول بود تخم كرفش و بيخ او آميزند و اگر در ريه بود زوفا و سليخه و پرسيا و شان و مانند آن ممزوج نمايند
باب هيزدهم در بيان فصد و حجامت و ارسال علق
بدانكه فصد عبارتست از شگافتن رگ بيشتر و آن علاجىست قوى به جهت كسانى كه دموى مزاج و صاحب اكل و شرب باشند و رگها كه بيشتر مىگشايند رگهاى آرنجاند اگر علت در سر باشد فصد قيفال سريعتر باشد در اثر و اگر در تنوره بدن يا اسفل تن باشد فصد باسليق نافعتر باشد و اگر علّت در تمام تن باشد فصد اكحل مناسبتر بود و اين باب مشتملست به چند فائده
فائدهء اول در بيان آنكه سزاوار باخراج دم كدام مردماند
واضح باد كه سزاوار فصد سه فريقاند يكى آنان كه به حالت غليان خون مستعد باشند حدوث امراض را مثل درد عرق النسا و درد نقرس و اوجاع مفاصل و موى كه از غليان خون حادث شوند و يا كسى كه مستعد بود صرع با سكته يا ماليخوليا را عند توفير دم يا تغير آن و كسى كه مستعد باشد بر خناق يا اورام احشا و رمد حار و يا كسى كه خون معتاد بواسير يا حيض او بسته باشد دوم كسى را كه مبتلاى ضربه و سقطه شود بنا بر احتياط فصد او را ضرورست تا از حدوث ورم ايمن ماند سوم آنكه مبتلاى مرض و موى بود چون ماشرا و خناق و موى و فساد خون و غير ازينها را نشايد كه حكم باخراج دم كند و در قصد مراعات نضج
در جاى ملحوظ مىشود كه خون در جاى محصور بود چنان كه در نقرس و عرق النسا و وجع الورك و اوجاع مفاصل دموى و اگر خون منتشر در عروق بود حاجت نضج نيست و در قولنج ورمى فصد ناگزيرست و در غير ورمى كه سدى و ثفلى و ريحى باشد احتراز از فصد لازم شناسند زيرا كه فصد بنا بر جذب ماده به طرف غير اعانت مىكند حبس را و آن موجب شدت الم