تخطي إلى المحتوى الرئيسي

علم الأبدان ( فارسى ) — صفحة 148

مساهمون:

ص١٤٨
شى مركب را كحلاوس خوانند و اكحل مشتق ازوست و بعضى برآنند كه اين رگ كحل اللون‌ست بسبب بسيارى خون در وى لهذا به اين اسم مسمّى گشته و فصد آن تنقيهء دم از تمام بدن مىكند و آن را بتازى نهر البدن و در فارسى هفت اندام و رگ بدن خوانند هرچند در زير اكحل و قيفال شريان نمىباشد در اكثر مردم ليكن بندرت بعضى را مىباشد

باسليق

رگىست واقع ما دون اكحل و از وسط انسى ساعد مائل‌تر باسفل و باسليق در لغت يونان پادشاه عظيم را گويند چون اين رگ شعبهء بزرگ‌ست از رگى كه از ابطه آمده به اين نام مسمى گشته فصد آن تنقيهء دم بيشتر از كبد و طحال و جنب و ريه و صدر و دركين و ركبه و ساق و قدم و هرچه ما تحت از عنق‌ست مىكند و ياد بايد داشت در تحت باسليق عصبه و عضله نيز واقعست احتياط آن ضروريست و احتياط شريان نيز پر ضرورست كه زير آن شريانست و اگر اتفاقا جراحت بشريان رسد زود رباط بگشايند و خون بند كنند بدست پس وقاق كندر و دم الاخوين و صبر و مرمكى جمله برابر گيرند و چهارم حصّه يك جز قلقطار آميزند و باريك ساخته پشم خرگوش بدان آلوده و غلوله ساخته اندرون شگاف كنند و آب بسيار سرد بران ريزند و بالاتر از بضع چيزى بربندند و عصابه بر بضع مربوط سازند بنوعى كه موجب حبس خون شود بلا اذيت چه بسيار مردم از شدت وجع كه از سختى ربط پديد آمده هلاك شده‌اند و بعد ربط تا سه روز نكشايند و دست بر تكيه دارند و بعد سه روز احتياط ورزند و از ابتدا تا حصول شفا واجب‌ست كه ادويهء قابضه تضميد مىكرده باشند و علامت رسيدن نيشتر بشريان آنست كه خون رقيق اشقر بود و جهنده بيرون آيد و نبض بضعيفى گرايد و بدانند كه اكثرى از فصاد ان درين حالت شريان را مستتر مىسازند تا متقلص شود و گوشت بران منطبق شود و خون بالضرور حبس شود كما هو يشاهد فى جراحت

السيوف حبل الذّراع

در اكثر دستها ناياب‌ست و در اكثر مردم باسليق است و در بعضى مردم با اكحل آميخته و حكم فصد او بر قول قدما و شيخ حكم قيفال دارد ابطى شعبهء از باسليق‌ست و آن را باسليق ابطى گويند و او موضوع‌ست بر جانب وحشى از مرفق بجانب ابط و آن را اسلم نامند زيرا كه شريان زير وى نمىباشد و طريق فصد او آنست كه آن را بسيار بمالند و آب گرم بران ريزند بعده به بند طويل آن را به‌بندند و دست