تخطي إلى المحتوى الرئيسي

علم الأبدان ( فارسى ) — صفحة 150

مساهمون:

ص١٥٠
عرق النساء و جهت خارش ران و خصيه و قضيب و قروح اينها اثر تمام دارد و طريق فصد او آنست كه پاى را از بالاى شتالنك ببندند و قدمى چند بگردانند و كروهه يا خشتى در زير پاى نهند و بفرمايند تا پاى را بران افشارد و مقصود ازين حيل ظهور رگ‌ست و انجا كه رگ ظاهر باشد فقط ربط كافىست و دريابند كه اين رگ در بعضى مردم راستار است آمده است بلاشعب و در بعضى بعد رسيدن قريب كعب دو شاخ از دو جانب منشعب مىگردد پس عند فصد فصد اصل رگ بايد كرد نه شعبهء آن و اصل فصد او آنست كه مورت مائل بعرض باشد و حين فصد او اگر ايستاده ماندن مفصود بلا تعب ميسر آيد بهترست براى آسانى برآمدن خون و اگر ايستادن ممكن نباشد بر كرسى نشيند

دوم رگىست كه نام ندارد

كه در خلف عرقوب واقعست و آن شعبهء از صافنست و حكمش حكم صافن دارد و عرقوب بضم عين مهمله عصب غليظ را گويند كه بر عقب پاى انسان كشيده شده است

سوم عرق النساء

است و اين رگىست كه از جانب وحشى پاى تا بكعب آمده است پس بر پشت پاى نيز رسيده و نشان اين رگ آنست كه بر وى چند گره مىباشد در اكثر و نفع فصد او در وجع عرق النساء فزون‌تر از صافنست بمراتب و طريق فصد او آنست كه دستار دراز گرفته يك سر آن به محل مفصود كه اسفل ساق‌ست ببندند قريب شتالنك و باقى بر تمام ساق و ران بپيچند باستحكام و بفرمايند مريض را تا چند بار بنشيند و برخيزد و اگر قبل از فصد به حرام برده باشند اعانت تمام بر ظهور رگ مىكند چه اين رگ در اكثر مردم مخفى مىباشد و چون ظاهر شود بايد كه فصّاد پاى مفصود بر خشتى نهد و از جانب وحشى از كعب آن را بكشايد

چهارم مابض‌ست

و آن در باطن ركبه‌ست و چون درين مقام دو عصب واقعست مسمى بمابضان رگ مذكور كه متصل بدين عصبين‌ست نيز به همين اسم موسوم گشته و بعضى برآنند كه باطن ركبه را مابض گويند و رگى كه درينجاست آن را با ضافت مابض گويند و گاهى خذف مضاف كنند و بر لفظ مابض كه مضاف اليه است احتصار نمايند و فى الحقيقت رگ مذكور نامى ندارد بالجمله حكم آن چون صافنست و ليكن در ادرار طمث و اوجاع مقعد و بواسير نافع‌تر از صافنست و جهت درد احشا و درد پشت و
علم الأبدان ( فارسى ) — صفحة 150 | واجد على خان