هنگام انتقال خود از پهلو به پهلوى ديگر علامت هشتم و حدوث علت در روز باحورى علامت نهم و عروض مرض بتبع اورام اعضاى باطنه علامت دهم و لزوم تپ و عسر حركات و عدم قدرت بر سرفه و اخراج زبان و عروض غشى هنگام سعال و حجوذ اعين « 1 » و خفه « 2 » شدن و سخن بيهوشانه گفتن علامت يازدهم و عارض گشتن علت بر پرى معده علامت دوازدهم و لحوق مرض بعد حدوث خناق علامت سيزدهم هويدا باشد
سعال
بضم سين مهمله و فتح عين مهمله و الف و لام به فارسى سرفه و بهندى كحانسى گويند و آن عبارت از حركت ناطبعى ششست و سائر آلات « 3 » تنفس كه طبيعت باذن خالقها دفع رنج و اذيت ازين اعضا بدان مىكند و سعال مر شش را بمنزلهء عطاسست مر دماغ را و بانبساط و انقباض وى تمام مىشود و تارة بسبب خاص كه در شش افتد و اخرى بر سبيل مشاركت بمنصهء ظهور مىرسد و سبب موجب آن يا بادى باشد يا و اصل يا سابق با وى چون غبار و دخان و افتادن چيزى غريب در مجرى و ما يناسبهاست و و اصل همچو سخونت يا برودت يا رطوبت يا يبوست مزاج اعضاى سينه كه بسببى از اسباب بدنيه بىشائبهء ماده صورت بندد يا مادهء از مواد باشد كه از سر يا بعض اعضاى موسومه بر بعض آنها ريزد يا در نفس آنها متولد گردد و سابق مانند امتلا و تقدم اسباب بدنيه بر اسباب واصلهء مذكوره بود و بالجمله سبب كلى مرض سعال چهار گونهست يكى انواع سوء مزاج ساذج بود يا مادى دوم اقسام اورام و قروح و بثور كه در شش و حوالى وى افتد سوم رسيدن چيزى ناطبعى « 4 » ؟ ؟ ؟ و بآفتهاى دمزدن چهارم مشاركت همه تن يا عضوى از اعضاى « 5 » بدن و امارات سوء مزاج آلات تنفس در امراض آنها به قدر كفايت و كذلك علامات اورام و بثور و قروح شش و حوالى وى در مواضع خودها نوشته آيد و تقدم سبب و آفت عضو مشارك بر سبب سوم و چهارم دال بود و سعال كه به اطفال عارض شود سه گونه بود يكى آنكه رفتن دخان يا گرد و غبار به حلق محدث سرفه شود و اين از تقدم سبب توان دريافت دوم آنكه از يبس و خشونت قصبه لاحق گردد و علامتش سرفهء خشك پى ملاقات دود و غبار مىباشد سوم آنكه از كثرت رطوبت تكوين يابد و علامتش ظهور آثار رطوبت و سرفهء رطب بود و در اكثر با زكام يار باشد
نفث الدم
نفث بفتح نون و سكون فا و مثلثه فضله و چيزى از دهان انداختن كذا فى المنتخب و الصداع و نفث الدم برآمدن خون از دهنست و هفت گونه بود يكى آنكه از اجزاى دهن چون لثه و عمور آيد و علامتش خروج به تبزق ؟ ؟ ؟ و تفل بود دوم آنكه تعلق علق به حلق باعث مرض گردد و علامتش ظاهر بود سوم آنكه از كام و لهات
هامش
( 1 ) يعنى چشم بردن خاسته ؟ ؟ ؟ باشد
( 2 ) يعنى نفس در حلق او گرفتن
( 3 ) چون قصب حجاب حاجز و حجاب ؟ ؟ ؟
الصدر و حجاب مستبطن اضلاع و عضلات سينه ؟ ؟ ؟
( 4 ) همچون باد سرد و دود و غبار و يا طعام ترش و تيز و ؟ ؟ ؟
كه بعض اعيان در تناول طعام و شرب آب و شراب پديد آيد طب اكبر
( 5 ) چون معده و مرى و ؟ ؟ ؟ سپرز و معاليق هر دو ؟ ؟ ؟