و مرى مجراى غذاست كه سابق گذشت و علت مذكوره آنست كه بسبب استرخاى عضلهء كه در باطن مرى على سبيل الانبساط موضوعست و مرى را به قدر مناسب كشاده مىدارد و بهم پيوستن نمىدهد و در بلع و از در او معاونت مىكند صورت بندد و فروبردن چيزى سيّال چون آب و مانند آن و خفيف الوزن سخيف الجوهر چون لقمهء صغيره از نان خشكار و امثال آن متعذر باشد و از در او اشياى ثقيله و لقمهء كبيره دشوار نبود بلكه به سهولت و بىمشقت بمعده درآيد چه اشياى خفيفه فى حد ذاتها ميل باسفل ندارند بلكه درين امر محتاج قاسر و مفتقر غامز باشند بخلاف اشياى ثقيله كه بالطبع رو به تسفل آرند و بثقل و صلابت خود فى نفسها بتفتيح طريق گرايند و استرخاى عضلهء مذكوره بانصباب رطوبات فضليه بر ان دست دهد و اين علت در غير سن طفوليت كه در ان قوت قوى و وفور حرارت غريزى باشد امكان صحت و احتمال بهى ندارد و چه زوال استرخاى عضلهء كثير الرطوبت كه ممر طعام و شراب و مجاور حنجره كه از رطوبت دهنيه ؟ ؟ ؟ پرست در ما دون سن ازدياد قوت معقول نيست
حكاك المرى
حكاك بحاى مهمله و دو كاف كه فىمابين آنها الفست بر وزن هلاك مرادف حكه است و علت مذكوره آنست كه خلط غليظ لذاع در معده جمع آيد و بخار وى بمرى برآيد و بدان سبب در دهن مرى خارش رو نمايد به نهجى كه عليل را بنا بر خاريدن موضع مسطور از تنحيح و تلوى سر و گردن چاره نباشد چه بامور مذكوره اصطكاك بعض اجزاى مرى ببعض صورت بندد و از آن رو تسكين در لذع و خارش به مريض دست دهد
عسر البلع
يعنى دشوار فروبردن طعام و شرب و سبب اين مرض يا ضيق مجراى مرى بود چنانچه در انطباق ؟ ؟ ؟
و در بعضى نوع خناق مذكور شده و يا وقوع سوء مزاج ساذج در مرى و بدانند كه بلع به دو قوت تمام مىشود ؟ ؟ ؟