و قصبهء ريه كه عضويست مزمارىشكل و منفذ دمست بالاى مرى مذكورست و آن را بتازى حنجره گويند
ورم اللهات
اگر دموى بود علامتش سرخى آماس و حرارت در گلو و باقى علامات خون با اندك درد زيرا كه حس ملاذه اندكست و اگر صفراوى بود علامتش نخس و التهاب شديد و خشكى دهان و غلبهء تشنگى و درد بيشتر از دموى بود و اگر بلغمى باشد رخاوت و نرمى آماس و سفيدى رنگ آن و درد بغايت اندك باشد و باشد كه ملاذه دراز شود چون دم موش و اگر سوداوى بود علامتش صلابت آماسست و تيرگى رنگ كام و دهان و لهات و مزهء دهان ترش بود
استرخاى لهات
و وى فرود افتادن ملاذهست و بيشتر بكودكان افتد و از سوء مزاج حار دموى يا از سوء مزاج بارد بلغمى مىباشد علامت اول سرخى و گرمى زبان و كام و ملاذهست و علامت دوم بسيارى لعاب دهنست و حرارت و سرخى نابودن
خناق
بضم اول يعنى خاى معجمه و فتح نون و الف و قاف معرب از خناكست كه بمعنى خفه كردن و گلو گرفتن آمده و در اصطلاح اطبا آنست كه در نفس يا در بلع يا در هر دو فتورى بر سبيل امتناع يا تعسر بحسب مواضع علت و قوت و ضعف سبب راه يابد چه اگر آفت در آلات تنفس و نواحى آن بود فتور در نفس و اگر در اعضاى غذا و حوالى وى باشد سوء حال در بلع روى نمايد و اين در ابتدا و هنگام ضعف سبب باشد و الا بعد استحكام علت و عظم سبب بنا بر انضغاط و مجاورت آفت يكى به ديگرى متعدى گردد غايت آنكه در مقر ماده بيشتر از ان باشد كه در مجاوره اين علت را اختناق نيز گويند و دو نوع بود يكى مطلق دوم كلبى و نوع اول گاهى بورم بود و گاهى بلاورم پس آنچه بورم بود آماس در لوذتين و حوالى غلصمه و عضلات بيرونى حلق كه به زبان و دهان اتصال دارند و بر لوذتين « 1 » محيط شدهاند مىباشد پس اگر آماس دموى بود علامتش سرخى چهره و امتلاى عروق و ضربان و جستن آن و سوزش حلق و حلاوت دهان و وجع ممدد و ضيق النفس بشدت و حمرت ورم بود و بر تقدير عموم امتلا كسل اعضا و غلبهء خون بر تمام بدن شاهد باشد و اگر آماس صفراوى بود علامت آن افراط عطش و يبوست و حرارت دهان و بيخوابى و سوزش و وجع لاذع و گونه ضيق النفس و صفرت ورمست و اگر بلغمى باشد انتفاخ اوداج و تهبج روى و چشم و بياض ورم و كثرت لعاب دهان و اندكى درد و شدت تنگى حلق بسبب عظم ورم و ملوحت و شورى دهان هويدا بود و اگر سوداوى باشد صلابت ورم و كمودت رنگ آن و عفوصت يا حموضت طعم و خشكى دهان و تيرگى چهره و تمدد موضع ورم شديدتر شاهد آن باشد
هامش
( 1 ) لوذتين را نفعتان ؟ ؟ ؟
؟ ؟ ؟ و دو عين مهملهء فوقانى و الف و نون ثالث نيز گويند و آن دو فزونى عصبىست كه از هر دو طرف مقوم متصل بر بيخ زبان ؟ ؟ ؟