تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خزائن الملوك ( فارسى ) — صفحة 68

مساهمون:

ص٦٨
بحران بر زبان بوده احداث مرض مذكور كند ششم آنكه قصر رباط ما تحت اللسان خلقى باشد يا بسبب اندمال قرحهء آن حادث شود موجب مرض مذكور گردد هفتم آنكه ورم صلب زبان ابتدائى باشد يا بانتقال آماس ديگر محدث مرض شود هشتم آنكه عصبهء محركهء زبان بواسطهء وقوع ضربه يا سقطه بر مؤخر سر گسسته شود و موجب مرض گردد و علامت اول تقدم حميات حاده و لاغرى زبان باشد و علامت دوم سلامتى حواس و حركات اعضائى كه حس و حركت از دماغ اخذ مىكنند و علامت سوم كدورت حواس و بلادت حركات و استرخاى زبان و سيلان لعاب پياپى باشد و اگر استرخا قوى بود عليل تكلم نتواند كرد و اگر ضعيف باشد در سخن تغير و لكنت پيدا بود و علامت چهارم گرانى زبان مع تغير حركت ارادى وى باشد و علامت پنجم تقدم سرسام و علامت ششم كوتاهى رباط بود و علامت هفتم وجود صلابت و علامت هشتم تقدم وقوع ضربه يا سقطه عيان باشد

ادلاع اللسان

ادلاع بكسر الف و دال مهملهء مشدده و لام مع الالف مفتوح و عين مهمله عبارت از بزرگ شدن زبان بمرتبه‌ايست كه در دهن نگنجد و از فرط عظم بيرون افتد و سبب اين مرض رطوبت فضليه است كه از سر به زبان آيد و زبان به تشرب وى گرايد و به عظم اللسان نيز اشتهار دارد

ضفدع اللسان

ضفدع بكسر ضاد معجمه و سكون فا و كسر دال مهمله و سكون عين مهمله و به فتح اول و ثالث و بضم اول و فتح ثالث نيز در لغت غوك را گويند و در عرف اطبا غده‌ايست سخت كه زير زبان پديد آيد و برنگ غوك ماند و سبب اين مرض بلغم لزج‌ست يا خون غليظ كه لطيف آن بتحليل رود و از خواص ويست كه چون بزرگ‌تر شود منع تكلم كند و باشد كه متحجر گردد چنانچه شاه ارزانى رحمة اللّه عليه در حدود الامراض حكايت آورده كه مرا دوستى مبتلا بدين بلا بود كه به هيچ دوا منتفع نمىشد ناچار امر بشق نمودم پس سنگى دراز به وزن سه درم كه بسيار سخت و درشت بود پس از شق برآمد

شقاق اللسان

شكافتن زبان‌ست و اين مرض دو گونه بود يكى آنكه خشكى مفرط بدماغ مستولى شود و آن مزاج يبسى بطريق اعصاب بسوى زبان متعدى گردد و بسبب اجتماع اجزا تشقق پديد آيد و از آنكه زبان عضويست نرم متخلل شقاق متقعر مىباشد به حدى كه از خوردن بازميدارد و وقت مس چيزى ترش و نمكين الم و حرقت شديد عارض شود و علامت اين نوع تقدم بيخوابىست و آثار يبوست دماغ شاهد بود دوم آنكه اخلاط سوخته در معده گرد آيد و بخارات از ان مرتفع شود و زبان را متشقق سازد و علامت اين نوع آنست كه آروغ دردناك آيد و مزهء دهن بحسب مزهء خلط متكيف بود و احيانا خلط مذكور در قى برون همىآيد

جفاف اللسان

خشكى زبان‌ست و دو قسم باشد يكى آنكه حرارت
خزائن الملوك ( فارسى ) — صفحة 68 | شمس الدين احمد