باشد كه گويا اخگر بر عضو گذاشتهاند و بدستور آتش عضو را سياه كند و خشك ريشه گردد اما نار فارسى بثور بود پرآب رقيق شديد الحرقت كثير الحكه كه هرگاه حدوث يابد نخستين در بدن در جايگاه ظهور آن خطهاى سرخ و طاووسى همچو زبانهء آتش پيدا گردد و علامت وى آنست كه با حكه و تلهب مفرط بود و مثل آبله زود خشك ريشه آرد
توته
بضم فوقانى اول و سكون واو و فتح فوقانى ثانى و هاى موقوفه بقول مولاناى سمرقندى بثرهء متقرحه است كه بيشتر در عمق خد و رخساره پديد آيد و گاهى بر سبيل ندرت در مقعد و فرج ظهور نمايد و حدوث وى از خلط غليظ كه با حدت بود دست دهد
شرى
بكسر شين معجمه و راى مهمله و الف مقصوره بثرها باشد بعضى خرد و بعضى بزرگ مسطحه و با خارش و كرب پديد و دو نوع بود يكى آنكه از ثوران ابخرهء خون صفراوى پيدا شود و علامتش آنست كه بسيار سرخ و با حرارت بود و زود ظهور كند و در روز بيشتر حدوث يابد دوم آنكه از هيجان بخارات بلغم بورقى آشكار گردد و آثار وى آنست كه رنگ بثور مائل بسفيدى بود و دير ظهور كند و در شب غلبه نمايد و اين نوع ثانى را جالينوس در حيلة البرء نبات الليل خوانده -
صندوق چهارم در حميات
حمى
بضم حاى مهمله و شدّ ميم مفتوحه و الف به صورت يا لفظ تازىست و به فارسى تپ و بهندى جر نامند بدانكه حمى حرارت غريبه باشد كه در قلب مشتعل گردد و يا در عضوى ديگر افروخته بقلب رسد و از دل بتوسط شرائين و خون و روح در جميع بدن منتشر شود و ضرر آن بافعال طبعى « 1 » لاحق گردد و اجناس غالبهء حمى سه بود حمى يومى و حمى دقى و حمى خلطى زيرا كه بدن مركب از ارواح و اعضا و اخلاط و رطوباتست پس اولا اگر روح گرم گردد و حرارت آن به بدن و سائر اعضا رود آن را حمى يوم گويند و اگر اولا حرارت به اعضاى اصليه مثل استخوان و اعصاب و عروق و نحو آن آويزد و سيما در جرم قلب تاثير نمايد و پس از ان بارواح و اخلاط و سائر اعضا سرايت كند حمى دق - خوانند و اگر اولا حرارت باخلاط و بعضى از رطوبات همچو منى لاحق شود و پس از ان بقلب و روح و سائر اعضا رسد حمى خلطى نامند و لحوق حمى يوم يا از حركت نفسانى بود و يا از حركت بدنى و يا از سبب خارجى و باعتبار اسباب متكون باسامى خاص موسوم شود چون فرحى و غضبى و غمى و همى و فزعى و فكرى و نومى و سهرى و تعبى و استفراغى و تخمى و سدى و جوعى و عطشى و وجعى و غشى و ورمى و نزلى و زكامى و زحيرى و خلفى و استحصافى و تشفى اعنى شمسى و حرى اعنى نارى يا استحمامى يا غذائى يا دوائى يا شرابى
و حمى يوم
از ان جهت گويند كه حرارت آن اول بروح تعلق گيرد و روح بغايت لطيفست در ان ؟ ؟ ؟
هامش
( 1 ) افعال طبعى عبارت از اشتهاى طعام و شراب و هضم غذا و شهوت جماع و غير ذلك موافق مقتضاى طبيعت بودنست