تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خزائن الملوك ( فارسى ) — صفحة 158

مساهمون:

ص١٥٨
و سكون واو و فتح موحده و الف به فارسى كريون گويند و آن خشونتىست كه در ظاهر جلد حادث شود و سبب حدوث وى آنست كه خلط سوداوى ردى را طبيعت به ظاهر بدن دفع نمايد و خلط مذكور يا مرهء سودا بود يا سوداى محصله از بلغم شور مختلط به خون و علت مذكوره با خارش و بىدرد بود و بيشتر درشتى مدور همچو دائره باشد و مختلف الاحوال مىباشد تارة واقف بود و اخرى ساعى و گاهى زودگذر و گاهى مزمن شود و رنگ وى حسب مادهء موجبه گاهى مائل بحمرت و گاهى ضارب الى السواد باشد اما آنچه از مره سودا پديد آيد لذع دارد و بنا بر خباثت ماده ساعى باشد و زردآب عفن شديد اللذع كه اعضاى مجاوره را متقرح سازد ازو بپالايد و آنچه از مادهء سوداى محصله از بلغم شود مختلط به خون پيدا شود علامتش آنست كه در قعر جلد فرورفته بود و عند الازمان پوستهاى جلد همچو فلوس ماهى از ان جدا شود مشابه بسعفهء مزمن خشك بود و بالجمله مائل بسرخى زود علاج پذيرد و سياه غليظ و سطبر دير به شود و هر چونكه باشد سه مرتبه دارد اول آنكه در گوشت سرايت نكرده بود دوم آنكه در گوشت اندك تاثير كرده باشد سوم آنكه در گوشت تمام اثر كرده بود و قوباى منقشر كه تمامى بدن را درگيرد به برص اسود موسوم گردد و مقدمهء جذام باشد

جرب

بفتح جيم و سكون راى مهمله به فارسى گر نامند و دو گونه بود خشك و تر و بيشتر در يدين و فىمابين اصابع حادث شود و در حين كثرت و وفور ماده در همگى بدن ظهور نمايد و سبب حدوث اين علت فساد خون مىباشد از مخالطت صفرا با بلغم شور يا سوداى سوخته يا از كثرت استعمال ادويهء حاره و تناول اغذيهء شور و شيرين و شرب شراب صرف و جز آن هرچه روى الكيموس بود پس خون در طعم و قوام و رائحه فاسد گردد و از آنكه قابل التغذيه نماند طبيعت آن را قبول نكرده بر سبيل دفع فضول و تنقيهء اعضاى شريفهء باطنه از مسلك عروق دقاق به جلد فرستد و جلد بنا بر ضعف خلقت خويش بقبول آن پردازد و مرض مسطور تكوين يابد اما آنچه خشك بود از مادهء غليظه و يابسه پديد آيد و بىسيلان رطوبت بود و خشك ريشه گردد و آنچه رطب بود مده يا صديد از ان بپالايد و هنگام حدت ماده و لذع آن خون سياه برآيد و گاه باشد كه به صورت غلظت و رطوبت‌ناكى ماده حيوان مانا بصبيان در ان متولد گردد و بحسب نوعيت ماده سه گونه بود يكى آنكه در مادهء آن صفراى حاد غالب باشد و علامتش آنست كه بثرهاى سرخ‌رنگ شديد الوجع حاد الراس و با خارش فراوان بود دوم آنكه در مادهء آن استيلاى بلغم باشد و علامت وى آنست كه بثور منبسط ابيض اللون آبناك بود سوم آنكه در مادهء وى غلبهء سودا بود و آثار آن بثور اسود الاصل قليل الوجع و طويل اللبث و بطى البرء مىباشد

سلعه و غدّه

سلعه بفتح سين ؟ ؟ ؟