و اين نوع را به شرط عدم تاخير در علاج اقرب الى البرد گفتهاند و اگر تكوين مرض از مادهء نوع ثانى باشد از تاكل و تساقط اعضا خالى نبود و دشوار علاج پذيرد و نزد بعض اين قسم از نوع اول زودتر معالجه پذيرد زيرا كه صفرا لطيفتر از سوداست و عجب نيست كه در شروع مرض پيش از جراحت چنين باشد اما بعد جراحت عسر البرء و لا علاج بود و بالجمله در ابتداى اين مرض گرفتگى آواز و تنگى نفس و حمرة وجه مائل الى السواد و كدورت بياض چشم و تعقد عروق چهره و انتشار موى و تشقق اظفار و غلظ لبها و قبح صورت و ظهور غدد و بثور صلب در اعضا پديد آيد و نعوذ باللّه منها و من سائر الاسقام
برص
بفتحتين موحده و راى مهمله و سكون صاد مهمله به فارسى بيسى گويند و اين مرض سفيدى غليظ بود كه بر بعضى اعضا پيدا شود يا تمام تن را درگيرد و آنچه بر همگى بدن بود آن را برص منتشر گويند و سبب حدوث اين مرض يا از ضعف قوت مغيره بواسطهء استيلاى برودت بر مزاج عضو و غلبهء بلغم بر خونى كه غذاى آن عضو شود يا از سوء مزاج بارد رطب عضو با وجود جودت خون غذائى و تكوين طبيعت صدفى درو صورت بندد كذا فى الاعجاز المسيحى و شرح حدود الامراض و علامتش آنست كه براق و املس و در پوست فرورفته بود و هر چونكه مزمن شود در عمق گوشت غوص كند و گفتهاند كه چون مستحكم شود تا استخوان سرايت مىكند و موى موضع برص سفيد برويد و پوست آن موضع نازك بود و اگر انگشت برو فروبرند به نسبت ديگر بدن بيشتر در گو افتد و چون سوزن درزنند خون بيرون نيايد و وقت استحكام مرض هنگام خلانيدن سوزن رطوبت سپيد ظاهر شود و هرچند موضع را بمالند سرخ نگردد و حكما گفتهاند جوداء اعياء عسير البرء لا يكاد يبرأ
سرطان
بفتح سين مهمله و سكون راى مهمله و طاى مهملهء مفتوح مع الالف و نون ورميست سوداوى كه بيشتر مولم بود و حدوث اين علت از انصباب صفراى محترقه يا بلغم سوخته كه با وى اندك صفرا نيز احتراق پذيرفته باشد و امتلاى عروق حوالى عضو منصب اليه بدان ماده بمنصهء ظهور رسد پس اگر از مادهء صفراى محترقه حادث شود البته متقرح بود و اگر از مادهء بلغم سوخته پديد آيد در اكثر متقرح نباشد و آنچه متقرح بود اسود القرحه و غليظ الشفاه و بخارج منقلب باشد و از وى صديد منتن همى پالايد و بالجمله علامتش آنست كه نخستين به قدر بادام يا خردتر از ان ظاهر شود و رفتهرفته عظم پذيرد و صلبتر گردد و مستدير الهيأت و كمد اللون باشد و هر چونكه زياده گردد رگهاى سرخ و سبز مانند پايهاى خرچنگ پيدا شود و اصل او همچو شكم سرطان اندر بدن فرورفته و مستحكم شده باشد لهذا بمشابهت وسط علت مذكوره مانند جوف سرطان و عروق ممتلية الدم حوالى وى چون پاى آن حيوان و تشبث وى بعضوى كه در ان تكوين