بعده در تمام چهره و سر مىگرايد و باشد كه ورم عظيم شود و در اعضاى داخليهء سر چون حجب داخليهء قحف و دماغ متعدى گردد و باشد كه فرود آيد و تا سينه و بازو مشتمل شود بحسب سرايت ورم در اعضاى داخليهء سر اعراض نيز اشتداد پذيرد و از غايت تمدد قريب شود كه سر بشكافد و علامتش حمرت شديد چهره و انتفاخ سر و گوش و بينى و رخسار و جبهه و درد و ضربان در روى و سر مىباشد و وقت حدت ماده تب نيز عارض شود
فلغمونى
بالفاء و قال الرازى بالقاف كيف ما كان بفتح اول و سكون لام و غين معجمه مفتوحه و ضم ميم و سكون واو و كسر نون و سكون تحتانى بيونانى ورم گرم دموى محض بود كه كبير الحجم و كثير الانتفاخ باشد و در ظاهر جلد ظهور نمايد كذا قال العلامة و علامتش كثرت انتفاخ عضو و شدت حرارت و وجع و ضربان و تمدد و حمرت ورم و عظم نبض و سرخى بول مىباشد و از خواص ورم مذكورست كه هرگاه دست بر ان گذارند از شدت ضربان دست را دفع كند
بادشنام
بفتح موحده و الف و فتح دال مهمله و سكون شين معجمه و فتح نون و الف ثانى و ميم لغة و اصطلاحا حمرت منكره است مائل بكدورت كه بسرخى ابتداى جذام ماند و در روى و اطراف خاصه در ايام سرما و هنگام سرد ظهور كند و عند الاشتداد بتقرح جلد انجامد و سبب حدوث اين مرض خون حاد سوداوى باشد كه ابخرهء كثيرهء آن به رسيدن برودت تحت جلد محتقن شوند و از جهت سوداويت خون غليظ باشند و تحليل نمىپذيرند و فساد و تغير پذيرفته با فساد جلد و احداث قروح پردازند
جذام
بضم جيم و فتح ذال معجمه و الف و ميم مرضيست در غايت رداءت كه هيأت اعضا را فاسد سازد و تعقد و تغير در بدن حادث كند و باشد كه در آخر علت بواسطهء استيلاى يبوست مزاج اعضا سياه شده بشكافند و زرداب منتن از انها بيالايد و تاكل و تساقط اعضا صورت بندد و حالت مذكوره از اطراف شروع نموده به اعضاى رئيسه منتهى و به هلاكت عليل مؤدى مىشود و سبب حدوث اين علت على ما قال المحققون و منهم القرشى مادهء سوداى ناطبعى بكثرت و تراكم باشد كه در همگى بدن انتشار يابد و مادهء مذكوره دو گونه بود يكى آنكه از دردى و ثقل خون متكون شود دوم آنكه از مزه صفرا تكون پذيرد پس اگر حدوث مرض از مادهء نوع اول بود بطلان حس اعضا و غلظت آنها و پهن شدن بينى و استدارهء حدقه علامت ويست و درين نوع تساقط اعضا نباشد الا عند الاستحكام و مدت مديد هرگاه مادهء موجبه علت روى بخبث و رداءت آرد و كيفيت مضادهء حيات و صحت بهم رساند اين نوع هم بدستور نوع ثانى بفساد و تأكل اعضا پردازد و اين قسم را داء الاسد نيز گويند بنا بر مشابه بودن عليل من حيث التعقد و الاستدارة بچهرهء شير يا بواسطهء كثرت وقوع اين علت مر اسد را