محدث علت شود و علامتش تقدم سبب باشد ششم آنكه رتق مانع سيلان حيض بود هفتم آنكه سمن مفرطه بضغط و مزاحمت انسداد مسالك رحم مورث احتباس طمث باشد هشتم آنكه انحراف رحم احداث بستگى حيض كند و علامت اين انواع سادس و سابع و ثامن احساس بحاسهء لمس و بصرست
كثرة الطمث
يعنى بسيار آمدن خون حيض و افراط سيلان حيض اگر در ايام حيض بود حيض گويند و اگر در غير ايام حيض باشد استحاضه نامند و هر نحوى كه باشد چند نوع بود اول آنكه از امتلاى خون و دفع طبيعت بود و علامتش آثار غلبهء دم مثل حمرت روى و جسم و پرى رگها و قوت بدن و با وجود سيلان خون كثير عدم ضعف و عدم تغير رنگ بدن مىباشد دوم آنكه از حدت و رقت خون باشد و علامتش رقت و صفرت و سوزش خون و خروج آن بسرعت و ضعف بدن و زردى رنگ بود سوم آنكه از استرخاى افواه عروق بنا بر استيلاى رطوبت مرخيهء بلغميه يا از افتتاح آنها بسبب غلبهء خلط حاد سودا تيره باشد و علامتش اگر غلبهء رطوبت بلغميه بود رقت و سپيدى خون و ديگر علامات بلغم و اگر استيلاى سودا بود سياهى يا كمودت يا خضرت خون و ديگر آثار سودا هويدا باشد چهارم آنكه بواسير الرحم موجب سيلان خون حيض باشد و علامتش آثار و وجود مرض مذكور بود پنجم آنكه قروح رحم باعث سيلان طمث شود و علامت وى آنست كه خون مختلط با ريم يا زرداب برآيد و منتن و با سوزش و درد بود ششم آنكه انخراق رگهاى رحم از جهت عسر ولادت يا جذب مشيمه و جنين مرده يا ازالهء بكارت بسبب سطبرى و درازى آلت و يا كشادن ورم و يا انصباب خلط حاد مرارى محدث سيلان طمث گردد و علامت اين نوع تقدم سبب بود
ورم الرحم
آماس رحم سه گونه باشد يكى ورم حار دوم ورم بلغمى سوم ورم صلب سوداوى اما ورم حار از ضربه و سقطه يا احتباس طمث و نفاس يا سقوط جنين يا عسر ولادت يا ازالهء بكارت يا كثرت جماع عارض شود و يا از انصباب مادهء دموى يا صفراوى بر رحم حادث گردد و علامتش حمى حاده و سواد لسان و وجع راس خاصه تارك و درد سينه و قطن و خاصرتين و ناف و عانه و عسر بول و براز و تواتر نبض و نفس مىباشد و اگر بشركت معده بود كرب و غشى و فواق واقع شود و هرگاه دبيلهء اين ورم شروع كند حمى و وجع و ديگر اعراض اشتداد نمايند اما ورم بارد بلغمى از خلط بلغم مىافتد و علامت آن ثقل و انتفاخ موضع و عدم وجع معتد به و تهبج عانه و اطراف مىباشد و ؟ ؟ ؟ بر خلاف جهت ورم دشوار بود اما ورم صلب سوداوى بيشتر عقب ورم گرم افتد