تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خزائن الملوك ( فارسى ) — صفحة 116

مساهمون:

ص١١٦
كه در هر قيام نخستين براز مختلط با خون فرود آيد و آخر بىخون برآيد و علامت بواسير چون گرانى و درد مقعد و خارش آن و برآمدن خون بزرق و تقاطر بعد غائط يا قبل او هيچ نباشد اما آنچه از هوا باشد از تغير هواى فصل و بلده توان دريافت

سحج

بفتح سين و حاى مهملتين و سكون جيم در لغت بمعنى خراشيدن پوست آمده كذا فى المنتخب و در اصطلاح اطبا ريش روده است كذا فى الاعجاز المسيحى و فى الحقيقة قسميست از اسهال دموى كه بانجراد سطح باطن روده بمنصهء ظهور رسد و اسباب آن انصباب صفرائى حاده يا بلغم مالح بورقى بر امعا يا لصوق بلغم شديد اللزوجت بر سطح امعا به نهجى كه وقت مفارقت لزوجات روده را بركشد و ويرا متجرد سازد يا ريختن سوداى شديد الحموضت لذاع بر امعا يا مرور ثفل يابس خشن بامعا و خراشيدن آن را يا خوردن ادويهء سميه مثل زرنيخ و نوشادر و جز آن يا تناول ادويهء قوية الاسهال مىباشد و علامت كلى اين مرض اسهال خون با درد روده بود پس اگر درد در ناف و بالاى وى باشد سحج در رودهاى دقاق كه امعاى عليا نيز گويند مىباشد و بنا بر قرب جگر و كثرت عروق درد بشدت بود خاصه اگر محل آفت رودهء صائم باشد و خراطهء امعاى عليا باريك بود و خون با براز مختلط آيد و اگر درد زير ناف باشد نشان وقوع سحج در رودهاى غلاظ كه امعاى سفلى نيز گويند مىباشد و نخستين خون آيد و خراطه پس از ان براز و اگر خون با براز مختلط آيد مزيد الاختلاط نبود و علامت خاصهء سحج كه در رودهء مستقيم بود آنست كه با خون و خراطه شحميت و دسميت يار باشد و علامت خاصهء سحج قولون و اعور آنست كه با خون و خراطه رطوبت لزج بىدسميت يار بود و علامات جزوى اگر از انصباب صفرا بود تقدم اسهال صفراوى و آثار صفرا چون تشنگى مفرط و خروج براز اصفر و غير آن شاهد بود و اگر از انصباب و لصوق بلغم باشد سبوق اطلاق بلغمى و برآمدن بلغم با خراطه و خون و لزوم وجع ثقيل و كثرت رياح و قراقر و ديگر امارات بلغم گواه باشد و اگر از ريختن سودا بود پيچش دائمى و كرب شديد و برآمدن براز شبيه بدردى شراب سياه و غير آن نشان اوست و اگر از مرور ثفل يابس باشد تقدم تناول چيزهاى يابس و قبض شكم و برآمدن ثفل يابس با درد احيانا علامت ويست و اگر از خوردن ادويهء سميه يا مسهله باشد تقدم سبب گواهى دهد و گاه باشد كه سحج روده قرحه شود يا ورم روده ريم گشته سر كند و درين صورت مدّه و ريم برآيد و تقدم ورم يا وجود سحج شاهد بود

زحير

بفتح زاى معجمه و كسر حاى مهمله و سكون تحتانى و راى مهمله در لغت بمعنى پيچش شكم آمده و به فارسى كناك بضم كاف اول خوانند و نزد اطبا حركت رودهء مستقيم بود بدفع براز بر سبيل اضطرار و بيرون نيامدن الا رطوبتى اندك لزجهء مخاطيه بىخون يا مختلط با خون كما صرح به مولانا السمرقندى و ذهب اليه صاحب بحر الجواهر و چنين‌ست در طب اكبر و اعجاز مسيحى
خزائن الملوك ( فارسى ) — صفحة 116 | شمس الدين احمد