تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خزائن الملوك ( فارسى ) — صفحة 115

مساهمون:

ص١١٥
دقاق و مانند آن بتدريج جمع آيد و هرگاه آن عضو ممتلى گردد از انجا بسوى امعا مندفع شود و اسهال افتد و علامت اين نوع آنست كه در عضو مجمع فضله قبل از وقوع اسهال درو خله چون خلهء سوزن پديد آيد و پس از اسهال خفت و راحت در ان رو نمايد و معرفت نوع خلط بلون براز و بادوار وجع عضو و اسهال حاصل توان كرد اگر به دو رغب افتد و رنگ زرد بود صفراوى باشد و اگر بدور ربع پديد آيد و سياه‌رنگ بود سوداوى باشد و اگر بدور نائبهء بلغميه عارض شود و رنگ اسهال سفيد بود بلغمى باشد و اگر بدور مواظبه بمنصهء ظهور رسد مرطوبى بود و اين قسم اسهال را دور البطن گويند و اگر دورى نباشد بل دائم بود و در بعضى اوقات قوىتر شود خلط فاسد در خون باشد اما معائى چند قسم بود يكى آنكه در سطح درونى روده بثور پديد آيد از كثرت صفرا و بسبب احداث لذع در امعا آنچه در وى آيد غير منهضم بهضم معائى زود مندفع شود و علامت اين نوع برون آمدن صديد باطعام غير كامل الانهضام و صلاحيت معده و احساس درد هنگام مرور غذا بروده و غلبهء تشنگى و تلخى دهان و خشكى زبان و گزيدن مقعد وقت خروج براز و احساس سوزش در امعا و تسكين آن ساعتى از آب سرد نوشيدن مىباشد دوم آنكه بر سطح برونى روده بثور پيدا شود و علامت اين نوع آنست كه دغدغه و لذع در احشا پديد بوده وجع مختلف گاهى فوق ناف و گاهى زير ناف و گاهى در چپ و گاهى در راست مىباشد و طعام غير منهضم برآيد اما صديد « 1 » نبود سوم آنكه رطوبت فاسدهء خمسه در روده جمع شود و سطح داخلى آن را اندوده سازد پس طعام در روده فرود آمده بواسطهء ملاست سطح زود برآيد و علامت اين قسم خروج رطوبات با طعام قليل الانهضام يا غير منهضم و حسن حال معده بود چهارم آنكه سوء مزاج بارد رطب بامعا افتد و جرم آن مترهل شود و قوت ماسكه ضعيف گردد پس طعام لبث نكند و زود برآيد و علامت اين نوع خروج طعام بىرطوبات مع صلاحيت حال معده باشد پنجم آنكه ضعف در امعا افتد بواسطه وقوع از جنس فالج در ان اعصاب كه بامعا رسيده‌ست يا در مبدأ اعصاب مذكوره از بلغم يا سقطه و ضربه كه بر مبدأ اعصاب عارض شود و علامت اين نوع امارات فالج بود ششم آنكه از انفتاح دهان عروق امعا بواسطهء امتلاى آنها از خون اسهال دموى حادث شود و اين نوع را ذوسنطارياى معوى گويند پس اگر رگهاى امعاى دقاق مفتوح الافواه شود علامتش آنست كه هربار اول فقط غائط برآيد پس از ان خون رقيق كفناك با قراقر و باد نزول كند و علامات اسهال كبدى چون حرارت و تشنگى و تغير رنگ روى و ثقل جگر و آثار سحج چون درد و خراطه هيچ نمىباشد و اگر رگهاى امعاى غلاظ بگشايند علامت وى آنست
هامش
( 1 ) و اين هر دو نوع را زلق الامعا بثورى نامند