و آمدن آروغ ترش و عدم تشنگى و حرقت علامت نوع اول و بسيارى آب دهان و خروج بلغم مختلط به غذا در اسهال و كمتر گواريدن طعام در معده و ديگر آثار مخصوص بلغم علامت نوع ثانى و نه استادن طعام در معده و به مجرد ورود بسوى امعا منحدر شدن بلا تغير خاصه كه پس از تناول غذا حركت اتفاق افتد و احساس مريض فرود آمدن طعام را از معده بسان سنگى كه از بلندى ساقط گردد به صورت ضعف ماسكه علامت نوع ثالث و اگر هاضمه ضعيف باشد ثقل طعام بر معده و غير منهضم برون آمدن ليكن به هنگام خود نه بسرعت نشان او باشد و جوشش دهان و خشكى و حرارت و بدبوئى آن و پس از تناول غذا سوزش و درد در معده پديد آمدن خاصه كه ماكول ذى حدت بود و بعد از گذشتن طعام فروسوى تسكين يافتن وجع و حرقت معده و برآمدن صديد و زرداب رقيق در اسهال و برآمدن غذا بعض تغير ناگرفته و بعض تغير پذيرفته علامت نوع رابع بود و برون آمدن طعام غير منهضم و هيچ نبودن لذع و حرقت و خالى بودن براز از صديد و رطوبت و بدبوئى امارات نوع خامس باشد اما كبدى هشت نوع بود كيلوسى و خلطى و غسالى و دموى و صفراوى و صديدى و خاثرى و قيحى كذا فى الاعجاز المسيحى كيلوسى آنست كه قوت جاذبهء جگر بسبب نوعى از انواع سوء مزاج يا بسبب سده يا بسبب آماس ضعيف شود و جگر صفوت كيلوس را جذب نكند و كيلوس همچنان از شاخهاى ماساريقا بروده فرود آيد و اسهال افتد و علامت اين نوع آنست كه اسهال سفيد شبيه بكشك بوده باشد كه اندكى بسبزى زند و بدن روز به روز بكاهد و لاغر شود و رگهاى بدن بسبب قلت خون خالى نمايد و رنگ اندام بسفيدى يا زردى گرايد و خلطى آن باشد كه از عروض سده در عروق جداول ماساريقا كه از باب كبد منشعب شده در جرم كبد متفرق گشتهاند خواه سدهء مذكوره ناقص باشد خواه تام اسهال واقع شود و علامتش آنست كه اگر سده ناقص بود بدن بتدريج لاغر گردد و اگر تام باشد زودتر لاغر و ضعيف شود و در هر دو صورت در هضم طعام هيچ فتور راه نمىيابد اما هرگاه كه سده تام بود فضله به مقدار غذاى ماكول بىكموكاست مىبرآيد و هرگاه كه سده ناقص باشد فضله نسبت بماكول كمتر برآيد و اين بحسب قلت و كثرت نفوذ صفوت كيلوس بسوى جگر مىباشد و اگر سده در محدب جگر افتد اسهال بادوار « 1 » آيد و بقيام رشحى موسومست و علامت سده محدب جگر آنست كه ثقل در جانب راست محسوس شود و هزال و نحافت و فساد لون به مريض عارض گردد و غسالى آن بود كه همچو آب غسالهء گوشت تازه باشد و سبب اين نوع آنست كه قوت هاضمه و دافعهء جگر بسبب سوء مزاجى يا سده يا ورم ضعيف شود ؟ ؟ ؟ و جگر كيلوس هضم نتوان كرد و عروق ؟ ؟ ؟
هامش
( 1 ) زيرا كه چون سده در محدب كبد بود صفوت كيلوس در جگر نافذ شده جمع مىگردد و بواسطه سدهء محدب بسوى اعضا نريخته ؟ بازپس گردد و باسهال دفع شود و تا ممتلى شدن رگها ؟ ؟ ؟ ثانيه از اسهال هيچ اثرى نمىباشد