چهارم بر قعر معده پنجم بالاى ناف و طريق داغ جذام آنست كه بر سر شخصى مهيا بحدوث جذام پنج داغ دهند يكى بر حد رستنگاه موى پيشانى دوم بر اقصاى يافوخ يعنى برتر از ان سوم پس سر برتر از نقره و چهارم و پنجم دو داغ پس هر دو گوش بر جايگاه درز قثرى و طريق داغ فتق الاربيه آنست كه مريض را بر پشت بخوابانند و بر محل فتق نشان كنند بعده شئ نازله را برفق و ملايمت بالا برند و اگر حاجت افتد آب گرم بر محل فتق ريزند و مريض را در آب گرم نشانند و روغن بابونه گرم كرده بمالند پس بآهستگى شئ نازله را بجايش بازگردانند پس بر نشان محل فتق بمكواى آهنى داغ دهند بحسب فتق و بگذارند و بايد كه در اثناى به شدن داغ مريض در اكثر حال مستلقى بماند و در بعضى جا اگر فتق عظيم باشد موضع فتق را به عمل بط مىشگافند و حجاب مفتوقه را بخيط ابريشم مىدوزند و شق را دوخته بمراهم به مىسازند و تا كه صحت پذيرد بجز شورباى مونگ چيزى ديگر نمىدهند و اكثر از حركت باز مىدارند و طريق داغ قيله مائى آنست كه بعد برآوردن آب به بزل مىبايد كه بيضتين را از شق كيس هران قدر كه توانند دور تر برند پس آلهء مكوا كه دقيق و كج مىباشد و مخصوص بداغ كيسست در آتش گرم كرده در موضع بزل درآرند و ميان كيس بگردانند تا كه كيس و غشا متاذى شود و موضع فتق متشنج و تنگتر گردد و ديگر آب نيايد و جمع نشود و هنگام عمل داغ احتياط بايد ورزيد كه مكوا بجرم بيضه نرسد و پس از داغ بعلاج خشك ريشه و اندمال كوشند و طريق داغ خلع مفصل منكب آنست كه نخست خلع مفصل بازو را بجايش برند و پس از ان بدين طريق داغ دهند كه بيمار را بر پهلوى سالم بخسپانند و پوست جاى خلع مفصل مذكور را بصناره يا بسر اصبع بالا بردارند پس گرداگرد آنجا چهار داغ بر شكل مربع دهند و چنان داغ برنهند كه سطبرى پوست جمله بسوزد و طريق داغ مفصل سرين آنست كه پس از ردادى گرداگرد مهرهء ران داغها برنهند و اين داغ بمكواى آهنى دهند كه سر آن بر شكل قدح ساخته باشند و دو دائرهء ديگر در ان نصب كرده كه در يك بار سه داغ مدور حاصل آيد يعنى آلهء مذكور را گرم كرده يك بار بر حقهء ران نهند بدينطور كه مهرهء ران در ميان دائرهء سوم آلهء مذكور درآيد و سه داغ مدور حاصل شود كذا فى داراشكوهى و بايد كه دنبال مكواى مذكور دراز باشد و قطر قدح آن به قدر نيم شبر و سطبرى لب آن به قدر سطبرى دانهء خرما و فصل فىمابين دائرهاى منتصبه همچند سطبرى يك انگشت مىبايد و بعد كى تا مدتى طويل برگذارند كه رطوبات بپالايد پس بمراهم مدمله بهسازند و طريق داغ نزف الدم شريان محتاج بيان نيست
ششم كشط
و آن تراشيدن ظفرهء كلان چشمست و طريق وى چنانست كه ظفره را بضاره از ملتحمه جدا كنند پس در تحت وى مهت