تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خزائن الملوك ( فارسى ) — صفحة 331

مساهمون:

ص٣٣١
يا اسفنج محرق يا صوف محرق بر انها پاشند كه زود ساقط مىشود و بعضى بعد ممتلى شدن از خون خودبخود جدا مىشوند و بابران هند را معمول‌ست كه با برگ تنبول جدا مىسازند و بعد سقوط زلوكها صواب آنست كه محل نيشهاى زلوك را بپارچه كه به آب گرم تر كرده باشند تكميد كنند تا قدرى خون ديگر برآيد و كيفيت ضاره بسعيه جدا شود و آنجا كه امتصاص به محجمه ممكن باشد امتصاص بهترست و پس از ان براى انسداد خون چيزهاى حابس الدم باريك ساخته ذرور سازند و بهترين حابسات براى اين كار عفص محرق يا رماد يا خزف سائيده مقرر داشته‌اند و انگلستانيان هيچ ذرور ؟ ؟ ؟ نمىسازند و به تكميد پارچهء تر كرده به آب گرم اكتفا مىكنند و روفس گفته كه در هر محل ارسال علق وضعى جداگانه دارد چنانچه در قروح كهنهء متعفنه بر حوالى قرح چسپانند و در خنازير و قوبا بر موضع علت نهند و در خنازير منفجره اگر دهن آنها جراحت كرده باشد بر حوالى جراحت چسپانند و در علت سرطان بر موضع ورم و بر بواصير حوالى جراحت و در امراض بينى بر حوالى بينى و در جرب اجفان بر ماق بچسپانند و بر شكم و معده و ناحيهء كبد و طحال و جاى نشستگاه ارسال زلو جائز نيست و همچنين شيخ فرتوت و ضعيف البدن را ارسال علق نبايد كرد كذا فى داراشكوهى

سوم بط

بايد دانست كه بط در لغت بمعنى شگافتن آمده و عمل بط در بدن انسان دوازده‌گونه باشد يكى در سر همچو شگافتن جلد و غشاى سر در مرض تعظيم الراس اطفال دوم در اجفان همچو شگافتن تحجر الجفن و شرناق و عقده و برده و شعيره و سلعهء آن سوم در طبقات چشم همچو شگافتن قرنيه در مرض كمنة المدة تحت القرنية و شگافتن ملتحمه در قدح نزول الماء چهارم در شفتين همچو شگافتن بواسير الشفت مزمنه پنجم در لسان همچو شگافتن ضفدع اللسان ششم در شكم همچو بزل در استسقاى زقى هفتم انثيين همچو شگافتن كيس انثيين در قيلهء مائى هشتم در مثانه همچو شگافتن عنق مثانه براى اخراج سنگ مثانه نهم در دماميل و اورام همه اندام مانند شگافتن دملها و دبيله و خراج و خيارك و بغلك و نحو آن دهم در ثبور همه تن همچو شگافتن بطم و و اخس و غير آن يازدهم در قروح چون شگافتن قرحهء بسيط غائر براى خروج ماده و شگافتن ناسور دوازدهم در افزونيهاى غير طبعى همچو شگافتن سلعه و غدد و عرق مدنى و غير آن و شرح شگافتن مقامات هريك مرض مذكور الصدر مع مراعات واجب در معالجات مسطور خواهد شد و عمل قدح بجاى آن مذكور مىشود اما در اورام قاعده مقرر كرده‌اند كه تا كه ورم نيك پخته نشود نبايد شگافت و شگاف در موضعى دهند كه نرم‌تر و بلندتر و فروتر باشد و واجب‌ست كه در طول بشگافند تا ليفها بريده نشود مگر در اورام ابط و اربيه كه درينها به تبع شكنج در عرض بايد شگافت و در جبه يعنى پيشانى اگرچه ذى غضون‌ست متابعت شكنج اصلا نبايد كرد و به طول بايد شگافت كه وضع ليفهاى آن