ابدان صحيحه است نه مريضه ، زيرا كه بعض امراض رطبه مانند استسقاء و امثال آن آن را اغتسال به آبشور لازم است و اجتناب از آب شيرين واجب .
و ديگر در گرمى و سردى و اعتدال به قدر مزاج شخصى « 1 » باشد كه داخل او مىشود چه بارد المزاج محتاج به زيادتى گرمى آب و هوا است و محرور المزاج به خلاف .
و بعضى اين چهار صفت را شرط حمام دانستهاند : صفاى آب و هوا ، و بسيارى روشنى و ضياء ، و نيكويى رفقا و جلسا « 2 » ، و خوبى هيمه را نيز شرط دانستهاند چه اگر هوا كدر باشد باعث كدورت روح و عدم انبساط نفس مىگردد و بايد كه بسيار روشن باشد « 3 » چه به سبب جذب حرارت به خارج به علت روشنى ، موجب تحليل مواد فضلات و موجب فرح مىگردد . و بايد كه رفقا و جلسا جمعى از دوستان و احباء باشند كه صاحب فضل و ادب بوده و اطلاع به اخبار و تاريخ و حكايات نادره و مضحكه داشته باشند ، در حمام نقل كنند كه باعث نشاط و انبساط روح و نفس گردد .
و هيمه او بايد از دود و حدّت و بوى بد خالى باشد تا طبع آب و هوا را متغير نسازد .
و با « 4 » اين اوصاف سواى مسلخ كه خارج حمام و خانهء اول و جاى رخت كندن است ، مشتمل بر سه خانهء متفاوت در حرارت باشد :
اول : به جهت كمى « 5 » حرارت هواى او كه به خارج نزديك است و از بيت سوم كه گرمترين خانهها و محل افروختن آتش است دور است ، تبريد و ترطيب مىنمايد اگرچه خالى از حرارت عرضيه نيست لكن به زودى مفارقت مىكند و حكم آب ذاتى كه تبريد و ترطيب است باقى مىماند .
و خانه دوم : مسخن و مرطب است زيرا كه سخونت هواى اين بيشتر است از سخونت و گرمى خانهء اول . اما ترطيب به سبب آب او است .
هامش
( 1 ) . ب : شخص
( 2 ) . ب : - جلسا
( 3 ) . ب : نباشد
( 4 ) . ب : - با
( 5 ) . ب : - كمى