تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اكسير اعظم ( فارسى ) — صفحة 54

مساهمون:

ص٥٤
پوست بيخ كاسنى اذخر هر يك نه ماشه سنبل افسنتين بيخ كرفس هر يك هفت ماشه انيسون تخم كشوث هر يك چار ماشه تخم خربزه تخم قرطم هر يك يك توله با شربت اصول علوى خان چار توله سه چهار روز داده روز پنجم براى ادرار و تليين ريوند چينى نه ماشه مويز منقى دو توله خيارشنبر ترنجبين هر يك هفت توله شربت دينار چار توله روغن بادام هفت ماشه بيفزايند و روز ششم قرص زرشك ريوندى علوى خان سه ماشه در شربت كشوث يك نيم توله آميخته با شيرهء باديان و قرطم و تخم خربزه هر يك نه ماشه و انيسون هفت ماشه و الايچى كلان پنج عدد شربت بزورى چهار توله تودرى نه ماشه بدهند و غذا نان تنورى با شورباى كبك و گنجشك و روز هفتم حب ريوند سيد اسماعيل خورانند و صبح مسهل دهند همين نمط سه چهار روز به عمل آرند . و اگر اندكى از ورم باقى ماند اين ضماد سازند زرنب سنبل الطيب اذخر تخم مويز دارچينى هر يك هفت ماشه و اين دوا دهند قرص افسنتين ريوندى علوى خان سه ماشه در شربت قنطوريون يك توله و مروق باديان و بادرنجبويه هر يك چهار و نيم توله شربت كشوث دو توله و هر روز مروق يك و نيم توله و شربت يك توله اضافه نمايند تا يك هفته و بعده هر روز بكاهند و غذا به دستور دهند . و چون اين ورم كهنه گردد و منجر به استسقاى لحمى گشته به هلاكت مىانجامد .

[ طبرى ]

طبرى نوشته در ورم رخو اولًا استفراغ به اين حقنه نمايند بابونه اكليل الملك شيح قيصوم برگ مرزنجوش خارخسك برگ نمام هر واحد كف پرسياوشان و ساداوران برگ بنفشه هر واحد جفنه قرطم بزر كتان حلبه تخم شبت برگ سداب هر واحد ده درم سبوس گندم خطمى هر واحد كف كبير اين هر دو در صره بسته جو غير مقشر كوفته كف كبير همه را بپزند تا مهرا شود و مثل حسو گردد پس صاف نموده هشتاد درم از اين گرفته در هاون اندازند و بر آن سه درم روغن سداب و سه درم روغن خروع و يك درم روغن ناردين و يك درم روغن قسط و نمك سرخ سوده به حرير بيخته دو دانگ ريزند و همه را در هاون حل كنند و نيم گرم كرده بر نهار حقنه كنند و بعد سه ساعت طعام بخورند به اين طباهچه بگيرند سينه قنابر و نيك كوفته به زيت بپزند و اندك آب بر آن ريزند و اندك بيخ گندناى نبطى در آن انداخته بخورند و بر آن اندك شراب كهنه بنوشند . و اگر تا نضج طعام صبر كرده بنوشند بهتر است . و اگر به شيرينى ميل طبع باشد بر عسل كف گرفته اندك پسته و مغز بطم و اندك نارمشك انداخته بدل شيرينى بخورند و از آن كثرت ننمايند و تا سه روز راحت داده هر روز ده درم جلنجبين عسلى بدهند و غذا به دستور دهند . و اگر قنابر يافته نشود لحم ديگر طيور صغار يا قليه محرقه گوشت حمل صغير بدهند و در ريختن مرى نبطى بر آن باك نيست و بعد سه روز اعادهء حقنه مذكور كنند و در ايام راحت امر به رياضت و دخول حمام نمايند . و چون سه بار حقنه كردند تضميد كبد او به اين ضماد كنند قصب الزريزه دو درم مصطكى دو ثلث درم سنبل نيم درم صبر درم مر درم سائيده و موم و روغن ناردين گداخته آميخته نيكو برهم زنند و بر پارچه طلا كرده بر كبد بندند . و چون ورم كبد رطوبى مؤدى به تهبج پاها و چهره گردد يقين كنند كه ورم ابتدا تحليل نموده و در معالجه اثاناسيا معمول به جگر گرگ زياده نمايند و در وزن غذاى او نيفزايند و بر اقل ما يمكن بدان اقتصار كنند . و اگر به اين ورم در بعض اوقات التهاب بود و قوت او مساعدت كند به فصد باسليق باك نيست كه فصد اين رطوبات حاصل در كبد را جزو صالح خارج مىكند و از كبد تخفيف مىيابد و ديدم كه ابو ماهر فصد صاحب ورم رخو كبد نمىكرد مگر چون در قاروره رسوب شبيه به بزاق مىديد و حجم ورم صغير مىشد و قوت عليل صلاح مىيافت و خواب دائم آن را عارض مىگرديد پس فصدى نمود و صحت از فصد در اين حال واقع مىشد ليكن واجب است كه فصد در غايت حذر از خطا در اين حال بود چه اگر در آن خطا كند خيانت عظيم بر مريض كرده باشند . و اگر تحلل ورم مشكل گردد اين قرص به سكنجبين عنصلى بدهند و ابو ماهر به سكنجبين شربت سيب ساده خوشبو مضاف مىكرد و نسخه قرص اين است ريوند يك نيم درم گل سرخ دو درم اسقولوقندريون يك نيم درم تخم كشوث سه درم ايرسا يك درم قافله صغار دو ثلث درم دارچينى دو ثلث درم زوفاى خشك دو درم تخم كرفس انيسون باديان هر واحد يك درم و دو ثلث مصطكى دو درم زعفران يك نيم دانگ سائيده در آب به سرشته هر قرصى به وزن دو درم ساخته در سايه خشك كنند و هر روز يك قرص با پانزده درم سكنجبين و شربت سيب بخورند . و اگر از نوشيدن شراب راسن مانع نباشد مفيد بود

علاج ورم جگر سوداوى

قرص زرشك با مطبوخ گاؤزبان و باديان و حشيش غافث و گلقند بدهند و يا دواء الكركم يا مطبوخ بيخ كرفس بيخ باديان هركدام دو درم بيخ اذخر قسط هركدام دو دانگ افسنتين اسارون غافث بيخ كبر هركدام نيم درم حلبه يك درم مويز منقى بيست درم اكليل الملك يك مثقال جوشانيده صاف نموده يك مثقال
اكسير اعظم ( فارسى ) — صفحة 54 | محمد اعظم خان ( ناظم جهان )