تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اكسير اعظم ( فارسى ) — صفحة 546

مساهمون:

ص٥٤٦
يك اوقيه گندم و خارخسك هر واحد چهار اوقيه در ده رطل آب بجوشانند تا سوم حصه بماند و نيم رطل از آن صاف كرده بر آن روغن سوسن و نرگس هر واحد يك اوقيه عسل يك و نيم اوقيه داخل كرده نيم گرم حقنه كنند .

[ جرجانى و ايلاقى ]

جرجانى و ايلاقى گويند كه اگر اعضاى رئيسه و مزاج آنها به سلامت بود به سبب ضعف قوت مجامعت نقصان منى يا ريح يا هر دو باشد علاج به طعام و شراب بايد كرد . و بدانند كه سبب كثرت رياح حرارت بود كه رطوبت را بجنباند و از آن بخار برانگيزد . و اگر حرارت قوى بود بخار را تحليل كند و پراكنده نمايد . و اگر ضعيف بود بخار كمتر انگيزد و مقصود حاصل نشود پس تأمل بايد كرد اگر نعوظ وقت گرسنگى و خلعه معده و بعد رياضت قوىتر بود و ادويه گرم خوردن و ماليدن سود دهد بايد دانست كه آن از نقصان حرارت و قلت رياح است . و اگر وقت امتلاى معده قوىتر باشد بدانند كه رطوبت كمتر است پس علاج هر يك لائق آن بايد كرد و چنانچه ياد كرده آيد و بدان كه اصل در علاج ضعف قوت جماع تدبير ازدياد منى و ريح است از بهر آن كه هرگاه منى و ريح زياده شوند اوعيه منى از منى پر شود و خواهش دفع آن كند و قوت دافعه بجنبد قوت مجامعت پديد آيد مگر آن كه در آلت آفتى باشد و زيادتى منى و ريح از طعامى بود كه از آن خون قوى و لزج و گرم وتر پيدا شود تا گرمى او از رطوبت او بخار و ريح برانگيزد . و هرگاه خون قوى و لزج بود ريحى از آن پيدا شود كه زود تحليل نشود بلكه قوت او تا هضم ثانى و ثالث بماند و قوت مجامعت و قوت قضيب از اين ريح بود و بدين سبب طعامها كه از بهر اين كار اختيار كرده‌اند طعامهايى است كه در وى سه معانى باشد يكى آن كه كثير الغذا بود دوم آن كه مؤلد رياح باشد سوم آن كه مايل به گرمى بود . و اگر اين هر سه معنى در غذاى واحد حاصل شود فبها و الا از دو يا سه تركيب دهند تا غرض حاصل گردد و آن چه در وى هر سه معنى حاصل است نخود و لوبيا و شلجم و گزر و مانند آن است اما باقلا كثير الغذاست و در آن رطوبت فضلى است كه از آن رياح پيدا شود ليكن روى حرارت نيست كه از رطوبت آن ريح و بخار خيزد و پس اگر چيزى گرم كه مزاج او خشك و ضد مزاج منى نباشد با وى مركب كنند چون اندكى زنجبيل و دارچينى و دارفلفل و شقاقل هر سه معنى از وى حاصل آيد و منى و ريح زياده گردد و پياز حار رطوبت است رياح پيدا كند ليكن قليل الغذا است پس اگر آبگوشت ميش تركيب دهند غرض حاصل شود و زردى بيضه مرغ نيم برشت و مغز سر بره و مغز سر مرغ و مغز استخوان و مغز سر گنجشك مغذى و مرطب است است و اگرچه مغز سرها سر دست در مغز استخوان و مغز گنجشك لختى حرارت است . و چون آن را با نعناع يا اندك زنجبيل و نمك استعمال كنند هر سه معانى حاصل گردد و خاصتهى نعناع كه در آن تقويت است كه آلات تناسل را بر فعل خويش يارى دهد و گرز و شلجم و جرجير هر سه به يكديگر نزديك‌اند در هر سه حرارت معتدل و تغذيه مرطوبت فضلى است ليكن جرجير غذائيت كم دارد و حرارت او از حرارت شلجم و گزر بيشتر است كند ناحار رطب سست و مغذى اگر با زرده بيضه مرغ مركب كنند غذاى شايسته باشد و انگور شيرين رسيده كثير الغذا و مرطب و بادانگيز است و قوت او از قوت گزر و شلجم و آنچه مذكور شد بيشتر است و هليون كه به فارسى مارچوبه گويند و حرشف كه به فارسى كنگر نامند و بادام شيرين و پسته و فندق و جوز هندى و حب الزلم و شير تازه و حلبه و كبوتر بچه و بط و بيضه مرغ و بيضه گنجشك و جگر مرغ و عسل و روغن گاو و كباب و برنج به شير و انجير و مويز همه در اين باب سودمند است و چيزهاى حار و ملطف چون صعتر و مانند آن زيان دارد بهر آن كه رياح را تحليل كند اما انگزد با وجود گرمى مؤلد رياح است بدين جهت سودمند است و بدان كه در اين باب اعتياد بر غذا كنند نه بر ادويه بهر آن كه زيادتى قوت جماع از زيادتى منى در ريح بود و اغذيه مذكوره هم ماده منياند و هم فاعل ريح و بعض ادويه اگرچه مزيد منىاند اين زيادتى از ماده تولد كند و ماده غذا است نه دوا بهر آن كه دوا مزيد منى منتخبين و تحريك است تا شهوت جماع پديد آيد و لا بد امل تولد منى بايد پس دوا كه آن را بجنباند . و هرگاه ما اغذيه يابيم كه هم منى را بيفزايد و هم ريح را و شهوت را بجنباند اولىتر آن بود كه اعتماد بر آن اغذيه كنيم نه بر ادويه و ديگر آن كه مقدار دوا اندك باشد و قوت او قوىتر از قوت طبيعت بود و طبيعت بهره تام نتواند يافت و در آن تصرف سودمند نكند و باشد كه بر وى و بال گردد و مگر آن كه مزاج سرد باشد و منى بسيار و جامد بود ممكن است كه ادويه او را بجنباند مزاج او بگرداند تا قوتى پديد آيد جز در چنين مزاج برد و اعتماد نتوان كرد و اعتماد بر دوا كردن خطا بود و ديدم كه مردى گرم مزاج را طبيبى معجون‌هاى گرم و ادويه فرمود تا قوت جماع زياده شود هر روز ضعف زياده مىشد و در آخر چندان حرارت غلبه كرد كه سر رگهاى او گشاده شد و بول او خون صرف گشت به هيچ تدبير تدارك آن نتوانست كرد و خون هم به طريق بول برفت و تشنج يسبى پديد آيد و مرد هلاك شد و نخود در ازدياد قوت جماع قوىتر و