تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اكسير اعظم ( فارسى ) — صفحة 521

مساهمون:

ص٥٢١
و بالايش آبى كه در آن عود مصطكى جوشانيده باشند بنوشند و از استعمال اغذيه مرطبه منع كنند و غذا سخن مجفف مثل قليه‌ها و مطنجنات سازند .

[ داود ]

داود گويد كه بيشتر اطفال و شيوخ را به سبب ضعف مزاج ايشان و كسى كه در خواب مستغرق باشد به سبب فرط رطوبت اين مرض عارض شود و علاج اين همان است كه در سلس البول گذشت ليكن پشك گوسفند و بز و پيخال خروس و سنگدانه طيور را در اينجا فائده بسيار است و چون سوخته بخورند و كذا تضميد به مورد و مازو و بخور به حلتيت و پوست عدس و شرب عرق الديك مجرب است .

[ ابن نوح ]

ابن نوح گويد كسى كه در خواب بول كند سببش اغراق در نوم به استرخاى مثانه است پس اگر از حرارت باشد علامتش سرخى بول و سوزش در احليل بود و علاجش اين است كه در اطريفل جفت بلوط و گل سرخ به اقماع او آميخته به روغن بادام يا روغن گل چرب كرده به آب سرد بخورند . يا اين سفوف دهند و نسخه او همان است كه در آن بلوط پنجاه درم است و در سلس البول در قول اسماعيل گذشت و غذا در نيم روز زيرباج دهند و آب انار ترش بياشامند و يا بگيرند اقاقيا و هليلهء زرد و قشور كندر و بلوط و مقل مساوى . و اگر از برودت باشد علامتش اين است كه در اكثر به كودكان و پيران افتد و اعراض مذكوره به اين نباشد و علاجش اين است كه حنجره خروس سوخته نهار بدهند و قبل عشا سه درم پودينه به شراب ريحانى بخورانند يا حلتيت و زعفران دهند و يا چند مرتبه در روز و شب بلوط و مر و كندر بدهند و روغن ناردين بر قطن مالند و به مسخنات حقنه كنند و كمادات به ادويهء حار به كار برند . و اگر وقت خواب هر شب مغز حب المحلب دو مثقال بخورند خصوصاً مشايخ و مداومت بر آن كنند البته ازاله اين مرض كند و برگ سداب استفاف نمايند . و بهتر از اين آنست كه از دارچينى با قنه بنادق ساخته هر شب نيم درم از آن بخورند و حلبه شسته خشك كرده سرمهسا نموده به عسل بسرشند و هر شب دو درم بخورند و يا هر شب مثقال كندر بخورند و ثوم در اغذيه استعمال نمايند . و اين دوا مجرب است هليله كابلى و بليله و آمله هر يك ده درم بلوط يك شبانه روز در سركه تر كرده بريان نموده هفت درم كندر و راسن و ميعه يابسه و كسيلا هر يك پنج درم مر سه درم به عسل سرشته از سه درم تا چهار درم بخورند و قيموليا به زهرهء نرگاو و سائيده بر مثانه و قضيب طلا نمايند كه آن را منع كند و دوائى كه در آن حاشا است و در تقطير البول در قول شيخ گذشت وقت خواب دو درم بخورند

كثرت البول

شيخ الرئيس مىنويسد كه كثرت بول بر چند وجه است از آن جمله : يكى آنست كه بر سبيل ذيابيطيس بود و آن‌چنان نيست كه با وى تشنگى تنها بود بلكه او آن است كه كه با وى تشنگى چندان باشد كه سيراب نشود و آب بيرون آيد همچنان كه بنوشد . دوم آن است كه به آن عطش بود و احوال ذيابيطس در آن نباشد . سوم آنكه با وى تشنگى معتد به نبود پس اگر در اينجا حرقت و حدت باشد سببش حدت بول بود يا قروح چنان كه معلوم شده و الا در اينجا اسباب سلس البول و برودت باشد كه ادرار بسيار نمايد به سببى كه قبض كند و به سببى كه تسخين باطن نمايد و كسى كه براز او بسيار آيد و رقيق بود بول او اندك شود و هر كسى كه براز خشك شود بول كثرت پذيرد و علاج جميع اسباب مذكوره مسطور شد . و در اينجا نيز معالجات براى آنكه از برودت باشد ذكر مىكنيم و گوئيم كه جميع ادويه مقوى باه براى كسى كه از سردى بول بسيار كند نافع بود و نوشيدن زردهء بيضه نيمبرشت نفع دهد و شير جوش‌كرده بنوشند . و ايضا طبيخ حب الآس و امرود خشك و تمر هيرون هر روز دو اوقيه بر ناشتا نوشيدن ايشان را نافع است و مر مكى از ادويهء جيده است و كذا حب المحلب و كذا سعد و كذا كندر و كذا خولنجان و كذا خبث الحديد و گشنيز و حبى كه در آن حاشا است و در تقطير البول گذشت نافع است . و اين حقنه نيكو است و تقويت گرده نمايد بگيرند آب خارخسك مطبوخ و مغز سر گوسفند و خصيه او پيه گردهء بز و همه مساوى جمع كنند و به كار برند و بگيرند شير تازه و روغن زرد و روغن چكتى دنبه در روغن حبة الخضراء همه مساوى مثل آنكه اول مذكور شد و جمله را با هم آميخته بدان حقنه كنند تم كلامه . مؤلف گويد كه اگر سببش كثرت شرب شير و يا خوردن فواكه مدره مانند خربزه و انبه و موز و شرب شراب و تناول قليه شلجمى و جدرى و بورانى بود منع از شرب و اكل آن نمايند . و اگر هزال كليه يا استرخاى مثانه يا افراط برودت و غير آن باشد تشخيص و علاج هر سبب در سابق مفصل مسطور شده مطابق آن معالجه فرمايند و بعض ادويهء حابس بول كه در اينجا مذكور مىشوند حسب سبب به كار برند مثلًا بر خوردن كنجد و خشخاش مداومت نمايند و يا شكر نيم رطل به قوام آورده پنج درم خولنجان سائيده بسرشند و استعمال كنند و اگر كندر گلنار هر واحد يك مثقال مصطكى يك درم كوفته بيخته به عسل سرشته سه درم بخورند افراط بول را نفع مىكند . و سفوف كندر
اكسير اعظم ( فارسى ) — صفحة 521 | محمد اعظم خان ( ناظم جهان )