و آن را غشاى مخاطى و صهروج الامعا گويند .
و هرگاه كه جزوى از اين غشاى مخاطى عفونت پذيرد غشاى آنها گردد و كرمهاى دراز بزرگ و قوى تر باشد و ديرتر بيرون افتد ليكن علاج و دوا بديشان زودتر رسد .
و كرم كدودانه خرد و ضعيفتر بود و زودتر بيرون افتد و علاج آنها دشوارتر بود از بهر آن كه دوا ديرتر بديشان رسد .
و چون برسد قوت دوا ضعيف شده باشد .
و مجوسى گويد كه اكثر اين مرض كسى را عارض شود كه در شكم او رطوبات بلغمى غليظ لزج حادث گردد و به سبب استعمال تدبير مغلظ و اكثار اغذيه غليظه عسر الانهضام و ترك استحمام و اهمال تنقيه بدن .
و طبرى گويد كه گاهى از ديدان امعا اسهال شود به سبب لذع امعا و الم او به حركت آنها و ترسيل امعا غذا را و گاهى با وجود ديدان در امعا درد بود سيما از حيات به سبب جمع و بسط آنها
و بعضى زعم كردهاند رطوبتى كه از آن كرم متولد گردد با سائر اخلاط مختلط بود و از اخلاط اربعه تولد كند غير آنكه بر آن رطوبت غالب باشد .
و اسكندر در كناش خود ذكر كرده كه ديدان هفت نوع است چهار از آن همان است كه مسطور شد و نوع پنجم عريض مستدير شديد الرطوبت مثل مخاط كه چون با براز خارج شود حركت در آن نباشد و نوع ششم كبار بلوطى مثل دود قز كه در اعور تولد كند و يكى بعد ديگرى در بعض اوقات بيرون آيد و نوع هفتم آن است كه صورت او مثل مور بود غير آنكه اين را دهن و پايها نباشد ليكن حركت كند .
و گفته كه هر نوع از اينها در بعض بلد و در بعض مزاج كثرت كند .
و جمعى ذكر كرده كه گاهى در قرحه امعا چون كهنه و متعفن گردد كرم تولد كند پس در اسهال با خون و ريم كوچك برآيد و ابن ذهبى آن را رد كرده است و گفته كه تولد كرم در قرحه امعا محال است بهر آنكه فضول و سديد كه از قرحه سائل شود تا زمان دراز ثابت نماند بلكه به سرعت مندفع شود و تولد ديدان محتاج به وقوف خلط متعفن در عضو بود تا آنكه كرم متولد شود و گمان من آن است كه ابدى خطا كرده و وجه وقوع خطاى او معاينه يكى از انواع ديدان مذكوره باشد كه در اسهال با ريم و خون مختلط شده بيرون آمده باشد و آن را كرم متولد در قرحه گمان كرده باشد .
و انطاكى گويد اطبا گفتهاند كه خروج كرم مرده در امراض دليل موت است و هرگاه از كرم گرسنگى شديد يا خفقان يا عسر ازدراد او حادث شود گاهى هلاك كند .
و بدانند كه هرگاه اين علت مستحكم شود علاج آن دشوار بود پس مبادرت به علاج آن هنگام ظهور علامات آن بايد كرد .
و ايضا گويند نشايد كه در امر اين تهاون نمايند بهر آنكه در ذبول و دق و جوع كلبى و قولنج و صرع و خفقان مىاندازد و زردى و تيرگى رنگ مىآرد .
طريق تشخيص تولد ديدان در شكم :
بايد كه اولا نظر به علامات مشتركه آن نمايند مثلا اگر احساس حركت آنها و پيچ شكم و خلش امعا در حالت گرسنگى و سيلان لعاب دهن و برهم ساييدن دندان در خواب و ترى لبها در شب و خشكى آنها در روز و مدام تر كردن آنها به زبان و عروض غثيان و كرب بر طعام و درخشندگى سفيدى چشم و گرانى سر .
و گاهى عروض ضجر و استثقال كلام و هيئت غضبناك به بدخويى بر كسى كه بيدار كند و گاهى متادى شدن به هذيان به سبب صعود بخارات ردى به دماغ .
و گاهى عروض اعراض قرانيطس بدون چيدن زئبر و صداع و طنين و در اكثر اوقات بودن حالتى كه گويا چيزى مىخايد و گويا كه شوق برآوردن زبان است و در بعض اوقات جستن در خواب و نعره كردن در آن و تململ و اضطراب هيئت ضيق صدر و انقطاع آواز و ضعف نبض و هنگام هيجان مثل ساقط و سردى دست و پا و ظاهر بدن و در اكثر امر براز رطب سفيد و سقوط اشتها و گاهى اشتداد آن و گاهى غلبه تشنگى چندان كه از آب سيرى نشود .
و گاهى عروض قولنج يا صرع يا جوع كلبى يا بوليموس يا خفقان يا غشى و هنگام اشتداد مرض و وجع عروض سقوط و تشنج و التوا مثل مصروعين .
و گاهى در مثل اين حال عروض قى و اختلاف رنگ چهره و چشم در بعض اوقات و گاهى انتفاخ و تهبج آن و تمدد شكم مثل مستسقيان و سختى شكم و گاهى ورم خصيتين و عرق بارد مع شدت بوى بد معلوم شود .
بايد دانست كه در شكم كرم تولد شده بعد از آن انواع آن را چنان دريافت كنند كه هر قسمى از اقسام كرم كه در براز بيرون آيد همان نوع باشد و الا به علامات مخصوصه هر نوع نگاه كنند مثلا اگر دغدغه فم معده و لذع آن و مغص و غثيان و تهوع خصوصا هنگام گرسنگى و عسر بلع و سقوط اشتها در اكثر و كراهت از طعام و خصوصا از چرب و فواق .
و گاهى به سبب اذيت ريه و قلب به مجاورت آن حدوث سرفه خشك و خفقان و غشى و اختلاف نبض و خواب و بيدارى بر غير ترتيب و كسل و بغض از حركت و از نظر و گشادن چشم بلكه مائل بودن به پوشيدن چشم و گاهى سرخى چشم و گاهى تيرگى آن و گاهى كشيدگى شكم مثل صاحب استسقا
و گاهى عروض اسهال و بعد عظم كرم عروض ضعف نبض و سردى ظاهر بدن و حدوث خارش در لب ها و قى و كرب و گاهى خروج كرم از دهن و زردى رنگ باشد بر كرم دراز دلالت كند .
و اگر در اكثر اشتهاى طعام بسيار شود و قوت ضعيف گردد و مغص و كرب آنها هنگام گرسنگى به حركات قارص موذى مضعف قوت مرخى مقطع متصل ناف بود و گاه گاه يك يك در براز خارج شود دلالت بر كرم مستدير و حب القرع كند .
و اگر فرق