تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اكسير اعظم ( فارسى ) — صفحة 347

مساهمون:

ص٣٤٧
ادويه را كوفته بيخته با مويز بىدانه كوفته معجون سازند و بيست و يك ماشه مدام بخورند .

حب ملين براى رفع قبض و بلغم و رياح و سردى معده خصوص بهر اطفال شيرخواره مجرب است

[ صفت آن ]

هليله سياه چهار جزو نركچور باديان هر يك دو جزو سهاگه بريان يك جزو يا نيم جزو كوفته بيخته به قدر نخود حب سازند و يكى خورانند . و اگر باديان پشك موش هر دو برابر ساييده به آب نيم گرم زير ناف طلا كنند و بالاى آن برگ ترب يا تنبول بربندند قبض و سده كه در شكم طفل باشد رفع كند و كذا پودينه تربد سفيد پشكل موش هر واحد يك مثقال كوفته بيخته به عسل خيارشنبر سرشته شيافها ساخته به روغن زيت چرب كرده برداشتن مجرب است . و اگر زبل الفار و نمك طعام و شكر سرخ برابر بر آتش نرم مقعود سازند و مانند خسته خرما فتيله ساخته به روغن بنفشه چرب كرده بردارند معمول و كثير المنافع است . و حب مبارك و روغن لحم و شير به نسخه بقايى و مرباى فلوس خيارشنبر و بعض سفوفات كه در علاج ضعف هضم مذكور شد همه رافع قبض و ملين طبع است .

ابطاى قيام و سرعت آن

شيخ مىفرمايد كه اين يا متعلق بود به غذا به نوعى كه قابض يا عفص يا غليظ يا لزج باشد و يا لين لزج سيال بود و يا متعلق باشد به قوت . پس قوت دافعه اگر قوى بود دفع كند و اگر ضعيف باشد دفع نكند و قوت عضلات شكم اگر قوى باشد پاك شود و اگر قوى نبود پاك نگردد و محتبس شود و قوت حس امعا اگر قوى باشد تقاضا به قيام كند و اگر قوى نبود تقاضا نكند و قوت مزاج پس حار و بارد هر دو حابس‌اند و تدبير اين به حسب معرفت سبب مىشناسند .

كثرت براز و قلت آن

به قول شيخ اين هر دو متعلقاند به غذا در كميت و كيفيت و به حال چيزى كه به سوى جگر مندفع شود پس غذا بسيار رطب مشروب عليه براز او كثير بود و ضد اين براز او قليل باشد . و چون صفوت به سوى جگر بسيار مندفع شود براز اندك شود و چون مندفع نگردد بسيار بود . و مقابله مفرط از اين هر دو به حسب مضادت سبب از آن چه مذكور شد مىشناسند .

ديدان

يعنى كرم‌هاى شكم بدان كه هر ماده كه حاصل شود و كسوت مزاج در او پوشد صانع قدير بهترين هيئتى و صورتى كه آن را لائق بود عطا فرمايد و لهذا حيوانات ضعيف و خسيس چون كرم و مگس و پشه و مانند آن از مواد عفن رطب مخلوق گردند بهر آنكه اين مواد صالح تر براى قبول صورتى است كه آن حيات كرمى و مگسى باشد و تولد اينها بهتر از بقاى آن رطوبت بر عفونت صرف است و مع ذلك از تولد اين حيوانات عالم را منفعتى بزرگ است بهر آنكه آنها بر عفونتهايى كه در عالم متفرق است مسلط مىشوند و بدان اغتذا مىكنند به سبب مشاكلت و از مساكن مردم و از هواى محيط به ايشان آن عفونات را مىگيرند و هوا بدين سبب از عفونات پاك و صاف مىشود و كرمهاى شكم از اين قبيل است . بالجمله سبب تولد كرم شكم رطوبات بلغمى است كه در امعا متعفن شود به سبب حرارت غريبه كه در آن حادث گردد پس آن حرارت ضعيف بود كه رطوبت غليظ را تحليل و انضاج نتواند كرد ليكن در آن اثرى ضعيف كند و آن را از حال متغير گرداند و فاسد كند و تولد آن به جز چنين رطوبت و حرارت از هر خلط ممكن نبود چنانچه از صفرا كه شديد الحرارت و يابس و تيز و تلخ است كرم رطب پيدا نشود و از سودا كه بارد يابس بعيد از مناسبت مزاج حيات است و بر امعا منصب نشود نيز تولد نكند . و اما خون اگر چه شايسته آن است كه از او حيوان تولد كند ليكن به سبب آنكه صيانت طبيعت تسلط بر آن است و حاجت اعضا شديد به سوى آن است و آن مناسب اعضاى انسان است نه براى كرم چه طبيعت آن را ضايع نكند تا از وى حيوان خسيس تولد كند بلكه آن را صرف موضعى مىكند كه از آن حيوان شريف مثل انسان تولد كند . و ايضا خون به سوى امعا نريزد و اگر وقتى به سببى لختى خون بر امعا ريزد در آنجا منجمد گردد پس به اسهال دفع شود و چندان نايستد و باقى نماند كه متعفن شود و از آن كرم تولد كند پس ماده ديدان بلغم باشد چون گرم شود و متعفن گردد و در امعا كثرت پذيرد و در آن باقى ماند و اسباب كثرت تولد بلغم از ماكولات غليظ و تخمها و ضعف هضم به هر سبب كه باشد و از مزاج اعضاى بارد معلوم است . الحاصل اسباب تولد او اغذيه خام لزج مثل گندنا و لوبيا و باقلا و نخود و آرد و لحم خام و نيم پخته و شير و جغرات بسيار و بقول و فواكه رطب خام و رواصير و چرب و غسل به آب گرم بعد طعام و همچنين حمام بعد خوردن و جماع بر امتلا و شرب آب قبل هضم و خلط طعامها و توالى تخمها و بعد عهد به ادويه است .

و اقسام ديدان كه در امعا تولد كند چهار است :

يكى دراز بزرگ سرخ باريك كه آن را حيات گويند و آن مشابه شاخ خرفه بود . دوم مسدير يعنى گرد و كوتاه و سفيد رنگ . سوم پهن و كوتاه و سفيد كه آن را حب القرع و كدودانه گويند و آن مشابه تخم كدو باشد چهارم خرد و كوچك و باريك كه آن را خلى گويند و اين شبيه به كرم سركه بود و تولد اين همه مختلف مىباشد به حسب اختلاف ماده مولد و اختلاف محل تولد . و اين چنان باشد كه بعض ديدان متولد شود از رطوبتى كه انقسام و تفرق از جهت جذب كبد و از جهت شدت عفونت بر آن استيلا نيافته باشد و كرمهايى كه از رطوبت امعاى عليا پيدا شود از اين قبيل است و آن قسم دراز و بزرگ بود كه در اغلب به طول يك وجب و گاهى زياده از ذراع گردد . و بعضى از آن متولد گردد از رطوبتى كه جذب كبد متصل و عفونت و كثرت مرور ثفل آن را متفرق و قليل و صغير ساخته باشد .
اكسير اعظم ( فارسى ) — صفحة 347 | محمد اعظم خان ( ناظم جهان )