و چون متولد شود اخراج ثفل آن در بقاى آن بر صغر اعانت آن كند قبل از آنكه عظم يابد به سبب قرب آنها از مخرج ضيق و كرمهايى كه از رطوبت معاى مستقيم پيدا شود از اين قبيل است و آن قسم كوچك بود .
و بعضى از آن متولد شود از رطوبتى كه ميانه اين دو رطوبت بود و كرمهايى كه از رطوبت امعاى اعور و قولون تولد كند از اين قبيل باشد و آن قسم مستدير و پهن بود .
و اگرچه گاهى در امعاى عليا نيز خصوصا غلاظ عظام از آن پيدا شود و گاهى متولد نشود مگر در قولون و اعور پس از جانبى به سوى معده منتشر گردد و از جانب ديگر به سوى مقعد .
و اين اعراض و مستدير گويا كه از نفس لزوجات متشبث به سطح روده پيدا شود و بر آن غشاى مخاطى جارى شود كه آن را جمع كند گويا كه از آن پيدا شد در آن تعفن يافته .
و كمترين كرمها در ضرر كرم خرد باشد ليكن چون بزرگ شود و بقاى آنها تا مدتى كه عظم پذيرد اتفاق افتد بدتر از همه اقسام باشد و رنج و مضرت آن عظيم شود .
و كرم دراز در رداءت پهن نيست بهر آنكه ماده پهن اشد العفونة باشد و كرم پهن و كوچك اكثر از مقعد خارج شوند به سبب قرب از مقعد و بنا بر ضعف كه استطاعت تشبث به روده مثل تشبث كرم دراز ندارند و دراز تشبث شديد دارند و از براز خارج نشوند به سبب بعد موضع آن از معاى مستقيم و تنگى مكان آن و گاهى هنگام قوت طبيعت بر دفع فضول ردى به براز خارج شود چنانچه در وقت بحران بيرون آيد و كرم كوچك را اندفاع سهل تر بود به سبب وسعت امعا كه در آن تولد كند و تفرق آن .
و چون صاحب ديدان را تب آيد اعراض آن تب قوى خبيث تر بود بهر آنكه مريض تب از غذا خوردن بازماند و حرارت تب آن رطوبت را كه در امعا غذاى گرم شدنى است بگدازد و متفرق كند .
پس كرمها براى طلب آن در حركت آيد و در روده تشبث نمايد و از آن ابخرهء ردى به سوى دماغ برآيد و ايذا دهد و از حرارت تب همه بر خود مىپيچد و امعا از پيچيدن ايشان رنجور شود و غثيان عارض گردد و چيزى برنيايد و مريض بىآرام گردد .
و ايضا تب در جوهر آنها ايذا رساند و قلع آن كند .
و ايضا تب در طبيعت آنها عفونت و حدت و قلق زياده كند .
و ايضا چون صفرا به سوى آنها در تب انصباب نمايد به آنها ايذا رساند پس چون آنها در امعا لذع كند ايذا شديد رساند .
و بعضى از اطبا حكايت كرده كه ديدم كه كرم در شكم سوراخ كرد و از آن بيرون آمد .
شيخ الرئيس مىنويسد كه اين سخن نزديك من عظيم است يعنى اين معنى مرا درست نمىنمايد و گاهى احتباس كرمها در امعا و احداث آنها عفونات را و بخار عفونت آنها سبب تب شود .
و حال ديدان چنان نيست كه بدان انتفاع به تنقيه امعا مثل انتفاع به مگس و مانند آن در تنقيه عفونات عالم باشد بهر آنكه از اينها آفات ديگر پيدا شود مثل بردن آنها غذاى محتاج اليه را و بدان سبب حدوث ضعف قوت و زردى و تيرگى رنگ و مضادت حركات آنها و احداث آنها قولنج را و مضادت كيفيت آنها مزاج بدن انسان را و جز آن .
و گاهى به سبب ديدان و حيات صرع و قولنج پيدا شود و گاهى جوع كلبى حادث گردد به سبب كثرت ربودن آنها غذا را .
و گاهى بوليموس پيدا كنند و اشتها از فم معده ساقط شود به سبب صعود ديدان به سوى آن و متعفن كردن كرم ها آن را .
و گاهى تابع اين هر دو حال خفقان عظيم بود و اكثر ديدان در سن صبا و ترعرع و حداثت پيدا شود .
و حب القرع اكثر در كسى پيدا شود كه از سن صبا مفارقت كرده باشد .
و قسم مدور اكثر در صبيان پس در جوانان افتد
و تولد ديدان در پيران كمتر بود و در خريف بيشتر از ساير فصول متولد شوند و اكثر هنگام شام و وقت خواب و جوع شديد هيجان كنند و تعب و رياضت شديد گاهى ديدان را به اسهال دفع كند .
و چون از صاحب حميات حاره كرم زنده خارج شود شديد الرداءت نباشد و بر صحت قوت و اقتدار او بر دفع دلالت كند خصوصا اگر در انحطاط مرض بود و اگر مرده بيرون آيد علامت ردى باشد .
و بالجمله خروج آنها در حميات به براز دليل جيد نيست و خصوصا قبل انحطاط ليكن چون با كرم ريزه خون برآيد آن نيز ردى و منذر به آفت در بدن و امعا است و اما خروج آن به قى دلالت بر اخلاط ردى در معده كند .
تا اينجا اكثر از كلام شيخ منقول شده .
و جرجانى گويد كه همه انواع كرم خاصة كرم خرد در شكم كودكان بيشتر تولد كند به سبب كثرت رطوبت كه در امعاى ايشان بود از فرط تناول غذا و عدم انهضام آن و همچنين در امعاى كسانى كه صفرا در بدن ايشان كمتر بود و كرم دراز و بزرگ از دو سه بيش نبود بهر آنكه تولد آنها در امعاى عليا بود و آنجا عفونت كمتر بود .
و اما سبب درازى كرمها دو چيز است :
يكى آنكه رطوبتها كه بدين امعا فرود آيد اجزاى آن پيوسته بود .
دوم آن كه اين رودهها تنگ تر و باريك تر است پس از تنگى جايگاه و پيوستگى اجزاى ماده آنچه در اين امعا تولد كند دراز باشد و آنچه از رطوبتى تولد كند كه قوت جذب ماساريقا و جگر اجزاى آن را از هم درگسسته باشد كوتاه و گرد بود .
اما كرم كدودانه به عدد بسيار گرد و سطبر بود از بهر آنكه جاى آن فراخ تر است و ماده فاسد بيشتر و با يكديگر پيوسته باشند از بهر آنكه طبيعت نگذارد كه پراكنده شوند تا انبوهى و زحمت آنها كمتر بود و ايشان را غشايى باشد چون خريطه گرد ايشان درآمده و اين غشا از جوهر آن غشاى لزج است كه اندرون رودهها اندوده است
اكسير اعظم ( فارسى ) — صفحة 348
مساهمون: محمد اعظم خان ( ناظم جهان )
ص٣٤٨