تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اكسير اعظم ( فارسى ) — صفحة 338

مساهمون:

ص٣٣٨
و آب كاكنج و آب خبازى هر واحد دو اوقيه كه در آن دو اوقيه فلوس خيارشنبر ماليده باشند بدهند . و يا آبى كه اندر آن انجير و عناب و سپستان و پرسياوشان و تخم خطمى و خبازى هر واحد ربع رطل در سه رطل آب بجوشانند تا يك رطل بماند دو ثلث رطل از آن گرفته فلوس خيارشنبر پانزده درم ماليده يك مثقال روغن بادام شرين انداخته نيم گرم بنوشند و صاحب او را آب گرم به روغن بادام شيرين جرعه جرعه به مرات نوشانند و شورباى ماكيان فربه به اندك مغز نان سميد به روغن بادام بياشامند و يا شورباى پايچه حملان به روغن بادام شيرين بنوشانند . و اگر لعاب اسپغول يا لعاب به دانه از مجموع ثلث رطل به اندك شربت بنفشه يا لعوق خيارشنبر و روغن بادام شيرين و روغن تخم كدو به يك درم تربد سفيد و نيم دانگ سقمونيا دهند بدان انتفاع يابند . و اين حقنه كنند عناب بيست عدد سپستان سى دانه مقشر كوفته بيست درم سبوس گندم خطمى هر دو در صره بسته هر واحد سه درم بنفشه ريحانى و نيلوفر هر واحد چهار درم برگ خبازى و چقندر هر واحد يك كف همه را در پنج رطل آب بپزند تا به يك رطل آيد صاف كرده فلوس خيارشنبر ده درم شكر سرخ پنج درم روغن بنفشه دو اوقيه مرى يك نيم اوقيه داخل كرده نيم گرم حقنه كنند . و اگر در اينجا لذع و حدت حرارت قوى باشد حقنه به ماء الشعير كنند كه در آن عناب و سپستان و بيخ خطمى چهار اوقيه پخته و آب هندوانه و آب خبازى و آب خيار و آب كدو و لعاب اسپغول هر واحد پانزده درم روغن بنفشه روغن تخم كدو روغن نيلوفر همه يا هرچه از اين حاضر باشد بيست درم داخل كرده همه را يك جا مخلوط كرده باشند به عمل آرند . و از غذا شورباهاى چرب معمول از ماكيان فربه و روغن بادام شيرين و اسفاناخ و سرمق و چقندر و لبلاب و خبازى و اسفيدباج به روغن بادام شيرين و بيضهء نيمبرشت بدهند و انار شيرين امتصاص نمايند و شربت نيلوفر و شربت بنفشه و مانند آن بنوشند و در آبزن كه آب او معتدل الحرارة باشد و در آن بنفشه و نيلوفر و برگ خطمى و خبازى و جو مقشر كوفته و مانند آن جوشانيده باشند بنشينند . ابو سهل گويد كه اگر اين مرض از اخلاط حاره لذاعه باشد تنقيه آن نمايند اگر محتبس در تجويف امعا بود به سقمونيا و حب صبر و اگر غائص در اغشيه امعا باشد به ايارج فيقرا و بايد كه ماء الشعير بنوشند و به اشياى مسكن حدت اخلاط غذا سازند و به روغنى كه اندر آن حلبه و خطمى و پيه بط تازه پخته باشند حقنه كنند . و هم او گويد كه اگر با وجع تب باشد مغز خيارشنبر در آب كاسنى مروق بنوشانند و يا شربت بنفشه بدهند و به اسفاناخ به روغن بادام غذا سازند و به حقنه لينه حقنه كنند . سعيد گويد كه علاج قولنج حادث از خلط حار اين است كه اگر بدن از خون ممتلى باشد فصد باسليق كنند و بعد فصد اسهال به طبيخ هليله آلو بخارا و تمر هندى و خيارشنبر نمايند و بر شكم پارچه به گلاب تر كرده نهند و به حقنه نرم حقنه كنند . پس اگر التهاب شديد باشد ماء الشعير به شربت بنفشه و لعابات مازو بنوشند و امر به امتصاص انار شيرين كنند و بعد آن سكنجبين بنوشانند و آب تمر هندى به شربت نيلوفر دهند . و چون تسكين يابد غذا به مزوره اسفاناخ سازند و در آخر شورباى ماكيان به مغز نان ميده و روغن بادام دهند و در حمام معتدل داخل كنند و از تعب و استعمال اغذيه و اشربهء حار منع نمايند . بعضى از متأخرين مىنويسند كه خوردن آلو بخارا يا مشمش سوزن زده در جلاب تر كرده بيست عدد نافع است و كذالك اسهال ماده به ادويه بارده معلومه و ماء الشعير به روغن بادام و شربت بنفشه به روغن مذكور و لعاب بهدانه براى تسكين مفيد بود بهر اسهال معجون بنفشه و معجون خيارشنبر نافع باشد .

علاج قولنج سوداوى

اگر در مزاج حرارت نباشد علاج قولنج بلغمى نمايند . و اگر حرارت احتراقى مانع استعمال ادويه حاره باشد آنچه در قولنج صفراوى گذشت به كار برند و بعد نضج ماده به مسهل سودا تنقيه كنند و استعمال ماء الجبن با سفوف لاجورد و شربت مسهل مجرب است و بعد تنقيه براى تعديل مصطكى و لاجورد هر يك يك ماشه سوده در خميرهء ابريشم سرشته بخورند . و شيخ مىفرمايد كه واجب است كه استفراغ سودا به مثل طبيخ افتيمون و حب لاجورد و مانند آن كنند و عقب آن حب شبرم و سكبينج دهند . و اگر حاجت به حقنه‌ها افتد در آن بسفائج و افتيمون و اسطوخودوس داخل نمايند و در سر داروى حقنه لاجورد مثل غبار سوده يا حجر ارمنى آميزند . و گاهى در حقنه پوست بيخ توت داخل كرده مىشود و تضميد شكم او و تكميد به مثل شونيز و حرمل و صعتر و پودينه مطبوخ در سركه نمايند . و رازى گويد كه قولنج حق به مزاج سوداوى حادث شود بهر آن كه طبع او يابس بود و علاجش در وقت صحت شورباهاى چرب و اشربه شيرين و حمام غير معرق و ترطيب است . و اما اصحاب رطوبات كثير را قولنج از نفخ حادث گردد و محرورين و اصحاب سودا را از يبس ثفل .

علاج قولنج مركب

گيلانى و مؤلف جامع از طبرى نقل كرده‌اند كه گاه قولنج از خلط غليظ و زبل و ريح غليظ تركيب يابد و آن ردى و اشد اعراض و اصعب قلق است و چون مستحكم شود