به سرعت تمام قتل كند و آن به قول اكثر قسمى از قولنج است ليكن در امعاى دقاق يعنى رودههاى عليا افتد .
و به قول جالينوس ترجمه ايلاوس به عربى رب ارحم است يعنى اى پروردگار رحمت كن و اين علت را بدين نام از بهر آن خواندهاند كه از وى خلاص كمتر بود از بهر آن كه مزاج معده و كبد فاسد شود و ادويهء خوردنى قبول نكند و اثر شياف و حقنه به جاى مرض نرسد .
و جالينوس گويد من جماعتى را ديدم كه به اين مرض مبتلا شدند و يك كس از ايشان خلاص نيافت و اين مرض گاه بر سبيل ابتدا افتد به سببى از اسباب قولنج و گاهى قولنج منتقل به اين علت گردد .
بالجمله اسباب اين مرض يا سوء مزاج گرم خشك و يا سوء مزاج سرد خشك مادى يا غير مادى بود و يا ورم معاى دقاق باشد كه منفذ ثفل را تنگ كند و يا ريح بود كه در طبقات روده بند گردد يا التوا و خلع روده و فتق صفاق شكم بود به سبب حركت ناهموار كه راه ثفل و ريح مسدود گردد و يا سده باشد كه از براز خشك يا خلط غليظ لزج مرتبك در اين امعا افتد .
و بسيار باشد كه اندكى صفرا بدين امعا فرود آيد و ثفل را خشك كند و دفع نتواند كرد و سبب اين علت گردد و از طعامهاى خشك و قابض بسيار افتد و اكثر از خوردن ادويه ناموافق كه به غايت گرم يا سرد يا قوت سميه باشد اين مرض متولد شود و گاهى اين مرض از عدم غذا يا از تناول سم قتال افتد .
و شيخ مىنويسد كه ايلاوس مثل قولنج است چون در امعاى دقاق افتد و آن عارض شود از جميع اسبابى كه از آن قولنج حادث گردد و بايد كه در اسباب و اعراض و علاجات اين به سوى تفصيل مذكوره در باب قولنج رجوع كنند .
و گاهى به سبب شرب اقسام سموم محدث ايلاوس عارض شود و گاهى به سبب شدت قوت ماسكه روده عارض گردد كه بر چيزى كه در آن باشد مشتمل شود و آن را حبس كند .
و فرق از قولنج در احكام آن اين است كه اين از سوء مزاج ساذج بيشتر از آن افتد كه قولنج از وى عارض شود و اكثر اين از سوء مزاج بارد بود و خصوصا چون اتفاق افتد كه معده بسيار حار بود و روده ملتوى گردد و ريح و بلغم مسدود شود .
و گاهى سبب او شرب آب سرد بر غير وجه او بود و ايلام ايلاوس ريحى به احداث سده بيشتر از ايلام او به تمزيق طبقات باشد بلكه جميع مضرت او از آن بود و اين به خلاف آن است كه در قولنج باشد و قسم ورمى در اين بيشتر بود از آنچه در قولنج باشد و آن بسيار ردى است و ايلاوس ثفلى خيلى شديد الوجع بود و بسيار باشد كه قولنج به ايلاوس منتقل گردد و اكثر ايلاوس روز هفتم هلاك كند و متعدى بود از بعض ايشان به بعض ديگر در هواى وبايى منتقل شود و از شهرى به شهر ديگر بر سبيل انتقال امراض وافده .
و بقراط گويد كه چون از قولنج مستعاذمنه يعنى ايلاوس قى و فواق و اختلاط عقل و تشنج حادث شود اين همه دليل ردى بود و اين اعراض به مشاركت معده و به مشاركت دماغ عارض شود .
و هم او گويد كه چون از تقطير بول ايلاوس حادث گردد صاحب او روز هفتم بميرد مگر آن كه تب پيدا شود و به آن عرق بسيار جارى گردد و جالينوس سبب اين نشناخته و ايلاوس بلغمى و ريحى نيز از تب انتفاع يابد .
و چون تواتر قى خبيث و كزاز و فواق اشتداد كند بكشد و جودت قاروره در اين علت دلالت بسيار پر خير ندارد فكيف رداءت آن و ردى تر ايلاوس آن است كه براز در قى برآيد و آن را منتن نامند پس آن كه در آن عرق بدبو مثل بوى براز باشد پس آن كه در آن نفس بدبو بود پس آن كه در آن آروغ بدبو باشد سببش آنكه ريح اسفل در آن منتن بود .
و تشخيص ايلاوس به اين علامات مخصوصه او بايد كرد كه درد شديد بالاى ناف بود و چيزى از مبرز بيرون نيايد و به حقنه انتفاع بسيار نيابد و گاهى براز به سوى بالا مندفع شود و براز و كرم قى كند و دهن و آروغ او بدبو گردد و بلكه گاهى از جميع بدن او بوى بد آيد .
و چون اين دلائل ظاهر شود در بودن ايلاوس شك نماند و احتباس خروج چيزى از اسفل لازم اين مرض است .
و اما عظم حال قى به براز لازم نيست بلكه هنگام خطر اين عظم پذيرد ليكن حركت قى و تهوع در اين بيشتر بود از آنچه در قولنج باشد بهر آنكه اين در روده قريب تر به سوى معده بود و همچنين اعراض كرب و غم و خفقان و غشى و سهر و سردى دست و پا و ضعف نبض و سقوط قوت در ايلاوس اكثر از قولنج بود و ثفل در بلغمى و ثفلى اين شديدتر بود از آنچه در قولنج باشد .
و گاهى در اين تهيج چشم بيشتر از قولنج ظاهر شود و قاروره فستقى باشد پس هرگاه به اين علامات مرض مشخص گردد تشخيص اقسام او به همان طريق نمايند كه در بحث قولنج مسطور شد .
و ايضا اگر در ابتداى عروض او قبل از اشتداد و عظم وجع مؤدى ضعف و استرخا و خفقان به غير سبب ظاهر گردد سببش شرب سم باشد .
و اگر شدت صلابت براز و سرعت قى براز و عدم تب و عدم سقوط قوت به شدت بود سببش شدت قوت ماسكهء امعا باشد .
علاج
در سبب اين علت نگاه كنند و قصد دفع او نمايند و چون اسباب قولنج و اين مرض واحد است به حسب سبب علاجش به علاج اقسام قولنج سدى و غير آن كنند .
و در بلغمى و ريحى شراب صرف گرم كرده اندك اندك نوشيدن مفيد بود و همچنين از سقمونيا و مقل هر واحد يك مثقال صبر دو مثقال حبوب مثل نخود بسته هفت عدد خوردن نافع است .
و اين قرص ايلاوس نيز سود دهد و قى را نافع بود تخم كرفس