تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اكسير اعظم ( فارسى ) — صفحة 339

مساهمون:

ص٣٣٩
فى الفور هلاك كند . و زنى را ديدم كه اين نوع قولنج او را عارض شد و مهلت نداد و فى الحال آن را هلاك گردانيد و قدما اين نوع را به خناق معوى مسمى ساخته‌اند بهر آنكه صاحب او مختنق گردد . و استدلال بر آن به تركب علامات انواع ثلاثه مذكوره و شدت اعراض از تقلب نفس و تهوع و غثيان آروغهاى فاسد توان كرد و درد آن متمركز ثابت در قولون بود فقط و قلق عظيم باشد و علاجش اين است كه اولا ابتدا كنند به قطع غذا و اقتصار بر شورباى خروس پير كنند و گلقند مع ماء البزور كه در قولنج بلغمى مذكور شد بياشامند و گاه گاهى به آب گرم تكميد كنند و در بعض اوقات اندر آبزن نشينند . و چون دو روز بگذرد به حقنه لينه كه در آن روغن بسيار باشد يك دو دفعه حقنه كنند پس اگر زبل منحل شود و راه بگشايد حقنه را به صموغ تيز سازند و به شكر سرخ و روغن بيدانجير و به ورق قوى كنند . و چون خروج رياح ابتدا كنند و رطوبات و وجع كم گردد يك شربت حب منتن خورانند و يك روز راحت دهند . و اگر حال تكميد را واجب كند به نمك و جاورس يا به آب گرم كماد كنند . و اگر چيزى از اعراض يا از درد بعد خوردن حب باقى ماند جوارش تمرى خورانند . و چون اعراض رطوبت بر آن ظاهر گردد به نحوى كه آنچه خارج شود اكثر آن رطوبت باشد و رياح و زبل كمتر از آن بود چيزى از ايارج به ماء الاصول بدهند و آبزن و تمريخ استعمال نمايند بعد از آن به حقنه‌ها كه در قولنج بلغمى مذكور شد حقنه كنند . و چون امعا پاك گردد و علامتش آن است كه آنچه از حقنه برآيد بدان چيزى مخلوط نباشد در اين هنگام يك دو دفعه به زيت و آب گرم حقنه كنند بعده ماء الاصول به ايارج بنوشانند بعده در آن حقنه اندك شحم حنظل و قنطوريون افزايند و صموغ به مقدار واجب و لايق قوت مريض باشند . و اگر در اينجا لطخه لزجه باشد مثل اين حقنه آن را قلع كند بگيرند قنطوريون و كمافيطوس اكليل الملك بابونه هر واحد كف كبير سبوس گندم خطمى هر واحد دو كف هر دو در پارچه صره بسته بعده بگيرند جاوشير و سكبينج هر واحد يك نيم درم و در آب گرم حل كرده در حقنه بعد طبخ و تصفيه آن اضافه كنند و بر آن اندك روغن بيدانجير و روغن سداب و روغن كلكلانج انداخته حقنه كنند . و بايد كه حقنه مائل ببرد باشد كه حقنه حار آن را ضرر كند و حتىالمقدور مريض را امر بر امساك حقنه كنند . و اگر اين اثر نكند اين حب بخورانند سكبينج يك درم جاوشير سقمونيا هر واحد دو ثلث درم ايارج فيقرا يك نيم درم جندبيدستر دو دانگ صموغ را در آب گندنا حل كنند و باقى ادويه آميخته مثل فلفل حبها سازند و در سايه خشك كرده دو درم از آن بر نهار بخورند و بالاى آن آب گرم كه اندك روغن بنفشه بر آن چكانيده باشند بنوشند . و بعضى اطبا در اين حب شحم حنظل مىافزايند و بعد خروج از آن شورباى قنابر و شفانين معمول به اصول كراث بخورانند و عمل او اين است كه بگيرند شفانين و قنابر و در هاون بكوبند بعده آب گندنا برآورده با روغن كنجد يا زيت آن را بپزند تا لحم مهرا گردد پس ماليده صاف نموده مغز نان سميد در آن ثريد كرده با قاشق بخورند . و اگر مزاج متحمل باشد اندك شراب بنوشند و اين وقتى است كه زوال مرض معلوم كنند و الم فقط باقى بود و بسيار باشد كه عقب اين نوع حالت شبيه به يرقان پديد آيد در اين صورت بايد كه تضميد طحال و كبد نمايند و ماء الشعير بنوشانند . و اگر رأى واجب كند و امرى از ضعف قوت و غيره مانع نباشد فصد باسليق كنند و از امر معالجه جگر و طحال غافل نباشند بهر آنكه در اهمال امر آنها خوف استسقا است .

علاج قولنج وبايى

بعض متأخرين مىنويسند كه آنچه از تعفن هوا حادث شود علامتش آن است كه به اكثر مردم عارض گردد با كثرت عطش و التهاب و خفقان بود و آمدن بوى بد از دهان و شدت درد و ديگر آثار و با ظاهر باشد و در يك ساعت به هلاكت مىرساند پس شورباى چوزه مرغ مرغن ممزوج به آبكامه و سركه بالمناصفه بدهند يا شير گاو نيم آثار با دو اوقيه روغن بادام بنوشانند . و ايضا نقوع آلو با شيرخشت و همچنين خيارشنبر هفت توله در شير گاو نيم آثار . و ايضا روغن بنفشه بادام دو اوقيه در هفت اوقيه گلاب بدهند بعد از گشادن طبع به تدبير و با پردازند مع رعايت قولنج . و ايضا باقى علاج حسب حاجت از قولنج صفراوى اخذ كنند و شياف عنصل كه در قولنج ريحى مذكور شد نيز قولنج وبايى كهنه را مفيد بود .

علاج قولنج عرضى

كه از ورم جگر يا طحال يا حجاب يا گرده يا مثانه يا رحم يا سنگ گرده عارض شود هرچه در بحث هر يك از امراض مذكوره مسطور است به كار برند .

ايلاوس

و آن لفظ سريانى است به قول بقراط تفسير او المستعاذ بالله منه است يعنى پناه خواسته شده به خدا از اين مرض و آن دردى است شديد كه در امعاى دقاق عارض شود و او مرض حاد بسيار ردى است و از هر سبب كه باشد در اكثر امر مهلك بود به سبب شدت وجع لا سيما چون صاحب او براز قى كند مع ذلك اگر بوى بدن بدبو باشد