تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اكسير اعظم ( فارسى ) — صفحة 308

مساهمون:

ص٣٠٨
و يا طبيخ خسك يا طبيخ برگ سوسن يا شراب كهنه صرف يا عصارهء برنوف مع جاوشير يا عصارهء لبلاب يا طبيخ حرفراف كه در مصر معروف به بقلهء سلطان است يا شورباى هدهد به شبت پخته يا شورباى خراطين به آب طبيخ شبت پخته يا طبيخ انجدان يا شراب افسنتين يا شراب حلو يا نبيذ زبيب و شرب روغن ناردين يا روغن سداب و مالش آنها و اختلاط مرى شعير در طعام و حقنه بدان و حقنه سداب مطبوخ در زيت خوشبو و خلط فلفل سياه در طعام كه آمن از حدوث قولنج است و اختلاط سرگين كبوتر در حقنه و حمول فتيلهء زهرهء نرگاو و شحم حنظل و لطوخ مقعد بدان و حقنهء زيرهء باريك سوده به زيت يا به زيت كهنه تنها و استعمال حب النيل در حقنه و شرب و ضماد ميعهء سائله يا حرمل و حمول قطعهء صابون به طول انگشت تراشيده و امتصاص انگور بسيار شيرين بدون پوست و تخم او و طبخ مغز قرطم در شورباى خروس پير و يا در حقنه و ضماد كنجد مع پوست آن بر ناف يا سرگين گاو به زيت خوب پخته بر ناف و حوالى آن . و كذا عصارهء قثاء الحمار و زهرهء گرگ و كذا نطرون به زهرهء بز و كذا پشك بز به سركه يا بول اطفال نابالغ سوده بر شكم و كذا برگ تنبول سوده و كذا باديان و برادهء شاخ نرگاو و شحم حنظل بر ناف . و غذا از انجرهء مسلوق مطيب به روغن كنجد يا به روغن بادام و كذا قطف مسلوق مطيب به روغن كنجد و كذا لبلاب سفيد گل مسلوق مطيب به روغن بادام هر واحد نافع است . و به قول صاحب تحفه اگر حرمل را ساييده با روغن شبت بر ناف ضماد كنند جهت قولنج مزمن نافع است . و اگر پيخال كبوتر با شهد آميخته زير ناف بمالند و طلا سازند شكم آرد و فائده كند .

ذكر ادويهء مركبهء يونانيه كه نافع قولنج بلغمى است :

جوارش تمرى قولنج و عسر بول را بگشايد

[ صفت آن ]

زيره سياه مدبر بورهء ارمنى فطراساليون زنجبيل فلفل سفيد هر يك دو درم و نيم سقمونياى مشوى پنج درم خرماى دانه بيرون كرده مغز بادام مقشر بريان كرده هر يك دو مثقال برگ سداب ده درم خرما را در سركه يك شبانه روز خيسانده سائيده از غربال بيرون كنند و عسل كف گرفته سه وزن ادويه آميخته بجوشانند تا به قوام آيد پس ادويه كوفته بيخته بدان بسرشند از پنج تا هفت مثقال به آب گرم

جوارش شهرياران كه اسهال آورد و قولنج بگشايد و مفتح سدد و مفيد استسقا دافع سردى معده و جگر مسهل بلغم و مرهء سودا است

[ صفت آن ] به نسخهء معمول

زنجبيل قرفه دارچينى قرنفل سليخه سنبل الطيب دانه قاقلين مصطكى رومى نارمشك ساذج نانخواه تخم كرفس انيسون هر يك شش درم شيطرنج زعفران هر يك چهار درم سقمونياى مشوى تربد موصوف به روغن بادام چرب كرده افتيمون حب النيل هر يك هشت درم بسفايج پنج درم نمك هندى سه درم قند سفيد بيست درم به عسل سه چند بسرشند .

جوارش سفرجلى مسهل نافع قولنج و در امزجهء حار و بارد حتى كه در تب به تجربه رسيده و اسهال خوب نموده

[ صفت آن ]

دارچينى زنجبيل دارفلفل زعفران هر يك دو درم تربد موصوف پاؤ سير عالم‌گيرى عرق نعنع قطعات بهى از تخم پاك كرده هر يك نيم سير عالم‌گيرى عسل يك سير اول قطعات بهى را در عرق نعناع كه عبارت از سركه خالص و برگ پودينه است كه آن را عرق ميكشند بپزند كه مهرا شود از آتش فرود آورده بر سنگ صلايه كرده با شهد قوام نمايند . پس ادويهء ديگر سواى زعفران كوفته بيخته بياميزند و زعفران را در گلاب ساييده كم‌كم اندازند و حل كرده بدارند قدر خوراك تا دو توله و هر گاه موسم بهى تازه نباشد به مرباى آن به دستور بسازند .

جوارش اسقف قولنج بگشايد و بلغم خام از معده و امعا برآرد و قى بازدارد و به رياح بواسير و وجع خاصره و پشت را نافع

[ صفت آن ]

سقمونيا تربد سفيد هر يك هفت درم فلفل سياه زنجبيل هر يك چهار درم دارچينى آمله مقشر قرنفل جوزبوا بسبابه مصطكى هر يك دو درم قند سفيد بيست درم كوقفته بيخته به عسل بسرشند شربت جهت هضم دو درم و براى اسهال شش درم

جوارش نارمشك طبع نرم كند و قولنج بگشايد

[ صفت آن ]

خيربوا يك درم قاقله دارچينى هر يك دو درم نارمشك قرنفل هر يك سه درم دارفلفل پنج درم زنجييل شش درم سقمونيا بيست درم نبات سفيد سى درم كوفته بيخته با عسل معجون سازند شربتى از يك درم تا سه درم .

جوارش قيصر قولنج و نقرس را نافع بود و اخلاط لزجه و غليظه را دفع كند

[ صفت آن ]

دارفلفل زنجبيل هليلهء زرد سقمونيا تربد سفيد هر يك دوازده درم تخم كرفس نانخواه عاقرقرحا هر يك شش درم قند سفيد پانزده درم كوفته بيخته به عسل بسرشند .

حب منتن اكبر نافع است از براى وجع قولنج و نقرس و درد پشت و زانو و پاك مىسازد بدن را از اخلاط غليظه

[ صفت آن ]

اشق سكبينج جاوشير مقل ازرق تخم حرمل شحم حنظل صبر سقوطرى افتيمون هر يك ده درم سقمونياى مشوى شش درم دارچينى سنبل الطيب زعفران جندبيدستر هر يك دو درم فرفيون يك درم صموغ را به آب حل كنند و باقى اجزا را كوفته بيخته به آن سرشته حب سازند شربتى دو درم

حب مسهل

[ صفت آن ]

سناى مكى مقل گل سرخ پوست هليله زرد هر يك سه ماشه مويز منقى يك توله مغز خيارشنبر دو توله به روغن بادام چرب كرده حب بندند و به حسب مزاج دهند .

حب السلاطين اخلاط مختلفه مىآرد و بهترين نسخه آن است و حرارت و حدت كمتر دارد و در رفع قولنج ثفلى و بلغمى به غايت نافع است