تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اكسير اعظم ( فارسى ) — صفحة 305

مساهمون:

ص٣٠٥
تبريد كبد باشد پس رعايت آن به اضمدهء مبرده كبد و مانند آن كنند و حفاظت ناحيهء كبد از ضمادات شكم و مروخات حار آن نمايند و همچنين حال قلب است در موافق‌ترين چيزى كه تبريد بدان كنند عصارات بارد به كافور و صندل است . و بايد كه در اين وقت ميان نواحى امعا و نواحى قلب و كبد از پارچه يا خمير يا مانند آن حجاب سازند تا از سيلان آنچه مخصوص به يكى از آن هر دو باشد به سوى ديگر مانع آيد و صاحبان قولنج را تشنگى كثرت كند پس آب اندك نوشند و صبر نمايند . و چون آن آب اندك ممزوج به چيزى از جلاب باشد براى تشنگى به سبب محبت بدن به چيز شيرين و تنفيذ او مر آب را نافع‌تر بود و عوض آب سرد گلاب يا عرق باديان نيم‌گرم و اگر تشنگى باشد غير گرم كرده در اين مرض معمول مؤلف است . و بدان كه به قول شيخ آبزن اوجاع قولنج را شديد النفع است و خصوصاً چون در آب او ادويهء قولنجيه پخته باشند كه آن به حرارت خود مستفاد از آتش و تقويت مستفاد از ادويهء تحليل سبب ورم نمايد و به رطوبت مع حرارت خود ارخاى عضو كند پس انفشاش سبب فاعل وجع سهل گردد و عضل مقعد را ارخا نمايند و اين معين بر اندفاع محتبس شود . ليكن آبزن كرب و غشى به سبب ارخاى قوت پيدا كند پس واجب است كه استعمال او مريض ضعيف به احتياط نمايد و هنگام استعمال او آنچه مقوى قوت باشد از خوشبوهاى فواكه خوشبو و كردناك و نان گرم و آنچه استلذاذ بدان كند نزديك او كنند و در آن بنشانند و جهد كنند تا آب آبزن سينه و قلب او را نپوشد و آبزن به آب‌هاى حمات قولنج بارد را شديد النفع است چنانچه حمام به آب شيرين بدان اولى است كه قريب او نشود . و چون ظرفى از آب چشمه‌هاى حاره يا از آبى كه در آن ادويهء قولنجى پخته باشند پرهيز كنند و زير آن ظرف سوراخ بسيار و تنگ كه به مشكل محسوس شوند كرده باشند و مريض را بر پشت خوابانيده و ظرف به قدر قامت از آن بلند بدارند تا بر شكم او از آن قطرات متفرق متواتر بچكد نفع شديد نمايد . و سرهندى مىنويسد كه اين عمل به آب گرم ساده نيز در تسكين درد از عجائب است . و بعضى گويند كه اگر ماده در انصباب باشد آبزن به سبب ارخا و ترقيق ماده باعث زيادتى انصباب ماده گردد . و اگر سبب قولنج رياح غليظ بود به سبب غلظ تحليل نشود و منبسط گردد پس وجع زياده شود و از اين جهت استعمال آبزن در قولنج بيشتر ضرر رساند اما وقت انحلال يا هنگامى كه سبب قولنج ضعيف باشد شديد النفع است . و گويند كه آبزن به قولنج ريحى و ثفلى شديد الموافقت است و مسكن درد فى الحال اما آب آبزن آن‌قدر باشد كه از محل درد تجاوز نكند تا اعضاى فوقانى مسترخى نشوند . و خجندى مىنويسد كه نشستن در آبزن از معين‌ترين اشيا است بر تسكين وجع قولنج و گاهى درد شدت كند حتى كه از قولنجى عقل زائل شود پس جلوس در آبزن فى الحال تسكين درد نمايد و قوت وارد كند و معالج را تمكن حاصل شود و اگرچه در آب گرم تنها نشانند لكن ضعيف از آن حذر كند و در آن مقام را طول ندهد تا غشى بر آن نيفتد . و بايد كه وقت جلوس در آبزن معده از طعام و شراب خالى باشد و بايد كه خوشبوها ببويانند . و بدانند كه در قولنج مبادرت به تخدير نكنند بهر آن كه مبادرين به تسكين وجع از مخدرات در خطر عظيم مىاندازند و استعمال مخدرات علاج حقيقى نيست بهر آنكه علاج حقيقى قطع سبب است و تخدير تمكين سبب كند و ابطال حس نمايد . پس اگر سبب قولنج خلط غليظ باشد غليظتر شود و اگر بارد يا مزاج بارد باشد باردتر گردد و اگر ريح غليظ بود و ثخين‌تر گردد . و اگر شدت تكاثف جرم روده باشد كه محتبس از آن منحل نشود تكاثف او شديدتر گردد و درد بعد يك دو روز يا سه روز سخت‌تر از اول عود كند پس واجب نيست كه تا ممكن باشد بدان مشغول شوند بلكه به ازالهء سبب مصروف گرداند .

ذكر ادويهء كه بالخاصيت قولنج را نافع است :

شيخ الرئيس مىنويسد كه آنچه در قولنج بالخاصية فعل كند از آن جمله شورباى هدهد و گوشت آن است . و ايضا خراطين خشك كرده نافع اوجاع قولنج است و سرگين گرگ كه از خوردن استخوان به هم رسد و علامتش اين است كه سفيد باشد و در آن رنگ ديگر مخلوط نبود و خصوصاً آنچه بر خار انداخته باشد نافع‌ترين چيزى است در شربتى يا در عسل بياشامند و يا در عسل سرشته چند قاشق بليسند و يا سفوف كنند به نمك و فلفل و اندك افاويه خوشبو سازند . و اگر در سرگين او استخوان يافته شود آن نيز عجيب است و دعوى كرده‌اند كه تعليق آن بر رآنجانب درد نافع است قطع نظر از شرب آن و امر كرده‌اند كه تعليق او نمايند در جلد نمر يا گوزن و صوف بز نر كه گرگ آن را گرفته و از آن رسته باشد . و جالينوس شهادت نفع تعليق او ميدهد و اگرچه در نقره باشد . و گفته‌اند كه خوردن جرم رودهء گرگ خشك كرده ساييده با آنچه مناسب بود در نفع بالغ‌تر از سرگين او است و اين بعيد نيست و همچنين كباب گردهء آن و آنچه قائم مقام اين است كژدم سر و دم بريده بريان كرده است كه آن قولنج را شديد النفع است . و بايد كه تجربه اين بر قولنج صحيح نمايند تا آن نباشد كه مجربين بر قولنج كاذب تجربه كرده‌اند زيرا كه آن نافع سنگ گرده است پس در سنگ گرده بالذات نافع بود و در قولنج بالعرض . و از چيزى كه در اوجاع قولنج و اشتداد وجع ستوده‌اند اين است كه شاخ گوزن سوخته كه سفيد شده باشد تا يك مثقال بخورند و گمان كرده‌اند