تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اكسير اعظم ( فارسى ) — صفحة 240

مساهمون:

ص٢٤٠
مفيد است . ديگر يك ماشه يا كم و زياده اتيس به آب سائيده بدهند نافع اسهال اطفال است و اگر آدم كلان باشد تا يك توله به قدر مزاج خورانند اسهال بازدارد و بايد كه قدرى گلنار نيز آميزند

اسهال الدم

اسهال خون اگر از جگر آيد آن را در اصطلاح اطبا ذوسنطارياى كبدى گويند . و اگر از معا باشد ذوسنطارياى معوى نامند .

سبب ( عط ) كبدى

: يكى كثرت امتلاى آن از خون بود بنا بر احتباس سيلان خون معتاد از رعاف يا حيض يا بواسير و غير آن كه كبد به ثقل خون مجتمع در آن متاذى گردد و آن را به سوى امعاد دفع كند يا بنا بر عطالت از حركت و بدان سبب اجتماع خون كثير در جگر و دفع آن به طرف امعا به باعث ثقل او و برين نوع اسهال مرارى و صديدى و غيره تقدم نكند . دوم قطع عضوى بزرگ مثل دست و پا كه خون تغذيهء آن به جگر بازپس رسد و او به امعا دفع كند و درين قسم مدت طول نكند بلكه به زودى منقطع گردد و با وى اشتها باطل نشود و از اين قبيل است بستن عضوى محكم و نرسيدن غذا بدان . سوم تفرق اتصال جگر بنا بر شكافتن ورم حار آن يا بنا بر انشقاق آن از كثرت امتلا يا ضربه و سقطه و غير آن چهارم انفتاح رگ جگر يا انشقاق يا انقطاع آن بنا بر امتلا يا خلط حاد اكال و اين خون به التهاب و حدت برآيد و با عطش مفرط بود . پنجم ضعف قوت مغيرهء جگر و تابع اين نوع قلت اشتها بود و صديد و خون غسالى بر آن تقدم نمايد . و انطاكى استعمال اغذيهء حار رطب و حبس بول بسيار نيز از اسباب اين شمرده .

و سبب ( عط ) معوى .

يكى خراش امعا است و آن را سحج گويند و آن جدا گفته آيد . دوم گشادن دهن رگى از رگ‌هاى امعا به واسطهء امتلاى عروق آن از خون و اين انفتاح يا در امعاى غلاظ يعنى سفلى بود و يا در دقاق يعنى عليا باشد . سوم انقطاع رگ يا انشقاق يا انفتاح آن در عضو ديگر از اعضا مثل مرى و معده و طحال . و انطاكى حبس براز و كثرت استفراغ مرهء سودا و صفرا و حقنه‌هاى حاده و بواسير نيز به سبب اين گفته . و شيخ و جرجانى مىنويسند كه اسهال دموى يا دفعة واقع شود و يا اندك اندك افتد و سبب اول گشادن رگ‌ها و ترقيدن آنها بود . و چون با وى درد نباشد از امعا نبود بلكه از ديگر احشا باشد و خصوصاً چون بدان علامات آفت احشا مقترن بود و گاهى از امعا نيز بدون وجع باشد اگر به سبب انفتاح دهان عروق آن به غير سبب ديگر بود و اين سالمتر است و اندك اندك پديد آيد . و اگر زمستان خشك شمالى بود و عقب او ربيع مطير جنوبى و تابستان مطير آيد اسهال خون بسيار افتد و كذلك اگر شتا جنوبى و ربيع شمالى به اندك باران بود و خصوصاً در ابدان رطبه و ابدان زنان . و گاهى اسهال الدم در بلاد جنوبى و يا هبوب باد جنوبى و كثرت باران به سبب تحريك آن مواد را و ارخاى آن مسام را و خصوصاً عقب نزله شور بسيار عارض شود و اسهال خون كه بعد اسهال صفراوى و سحج مرارى افتد و با درد بود آن سخت بد باشد و خاصة چون اول خراطه آمده باشد و بعد آن خون صرف آيد چه اين دلالت كند بر آنكه آفت در قعر روده فرو رسيده . و در كتاب قبر بقراط است كسى را كه ذوسنطاريا باشد و پس گوش چپ آن بثرهء سياه مثل كرسنه ظاهر شود و مع لك آن را تشنگى سخت عارض گردد در بيستم روز بميرد و از اين تاريخ تجاوز نكند و گاهى اتفاق افتد كه چيزى از اين خون كه در شكم ريزد منعقد گردد و سردى دست و پا دفعة و انتفاخ شكم و سقوط قوت و نبض و غشى بر آن دلالت كند . و اسهالى كه از مقعد بلاوجع باشد آن خون بود نه غير آن و اكثر او بر سبيل دفع طبيعت باشد و فضول بدن را و حصر او در بدن اسباب فضول از اغذيه و احتباس سيلان يا بنا بر قطع عضو يا ترك رياضت يا همه آنچه در موضع او گفته شد . و اين را حبس نبايد كرد مگر آنجا كه خوف سقوط نبض و قوت باشد . و گاهى اسهال خون از انفتاح عروق بود و با وى سحج باشد چون قرحه كند و گاهى تقرح اول بود بعده اسهال خون تابع او گردد . و نشان اسهال معوى دموى ردى آن است كه تابع سحج مولم يا اسهال متواتر باشد بعده با وى اشتها باطل شود و تقلب نفس افتد و مؤدى به جراده و خراطه گردد و اين اكثر هلاك كند و آنچه دفعة بلاوجع كثير حادث شود و تابع او آفت در اشتها و غيره نباشد آن سليم بود و آنچه از فضول امتلائى بود كه طبيعت از بدن دفع كند اسباب مذكورهء آن بر آن دلالت كند . و ايضا خروج خون صرف نقى كثير بلاوجع كه تابع آن ضعف نباشد و با نوائب بود . و انطاكى گويد كه ذوسنطاريا مرضى خطرناك است به سبب مضادت آن مرخيات را در اخراج خون كه بدان قوام بدن است و اسباب عام او فرط امتلا و توالى تخم‌ها و جمع ميان اغذيهء منهى عنه خصوصاً برنج به سركه و سركه به شير و حريفات مثل ثوم و خردل است به سبب كثرت توليد آن خلط اكال را و گاهى از ضربه و وثبه مفجر عروق بود و ذوسنطاريا گاهى حفظ ادرار مثل حيض نمايد و علاجش به قطع در استسقا يا در طحال مىاندازد و گاهى به سرعت هلاك كند و با اسهال دموى كبدى اگر تشنگى مفرط و التهاب عارض شود در يك هفته هلاك كند .

طريق تشخيص اين مرض و اسباب آن :

بايد كه دريافت