تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اكسير اعظم ( فارسى ) — صفحة 236

مساهمون:

ص٢٣٦
گردد و مدت او طول كند چون فساد آن در عروق بود و هر گاه اين اسهال را به چيزهاى قابض قطع كنند به دبيلات و اورام صعب قتال يا به حميات طويله يا به سرسام يا برسام مودى گردد . و از اسهالى كه قطع او واجب نيست اين نوع اسهال است و اطبا درين علت به دو وجه غلط مىكنند يكى آن كه اين اسهال را قطع مىنمايند و مريض را هلاك مىسازند و دوم آنكه قطع نمىكنند اسهالى را كه قطع او واجب بود به اين گمان كه آن از اين نوع است و آن نوع ديگر از اسهال باشد و دردى رئيسى را قيام كبدى بود و قوت او تحليل و كبد او ضعيف شده و طبيب ملازم او اشاره بعدم قطع آن مىنمود و به سبب استماع اين سخن كه نوعى را از قيام قطع نبايد كرد و دانستم كه او مريض را هلاك نمود . و اگر تدارك آن نكنند مؤدى به استسقا يا فساد احشا خواهد شد و امر كردم لزوم عليل به اشياى مبردهء قابضهء مثل آب سويق شعير و تضميد كبد به چيزهاى مبردهء مقويهء قابضه مثل آس و گل سرخ و گلنار و رامك و فوفل اندك و قصب الزريره و كعك و مانند آن پس در اندك ايام مرض كم شد و قيام منقطع گرديد بعده براى آن طبيب مقالهء در قيام كبدى و قيام رشحى و قيام سحجى مرتب نمودم و ميان من و طبيب مذكور دوستى واقع شد . و ذكر اين فصل و طول در اين بهر آن كردم تا در نفس متعلم قرار يابد كه قطع هر قيام واجب نيست و نه ترك هر قيام واجب است . و معنى قول ما كه آن رشحه مىكند آن است كه اين اخلاط در عروق مىباشد و شعب عروق به سوى مجارى و آن به سوى كبد دفع مىكنند بعده از ماساريقا به سوى امعا رجوع مىنمايند و علاج اين نوع قيام به اصلاح كيفيت آن خلط در هر موضع كه باشد و حفظ قوت مريض به خوشبوها و خوشبو كردن مسكن و اصلاح غذا و تضميد عضوى كه از آن خلط فاسد ترشح كند بايد كرد . و اين قول اطبا را كافى است اما متعلمين و بعض اطبا به اين قول منتفع نمىشوند و شرح آن مىكنم كه بدان هر يك نفع يابد پس مىگويم كه اگر خلط مترشح به سوى معده و امعا از دماغ باشد علامتش همان است كه در اسهال دماغى از غثيان و تقلب نفس و نزول او در بعض اوقات به سوى سينه و سرفه در بعض اوقات و بودن اسهال عقب انهضام طعام و بعد خواب ذكر نمودم . و اگر از كبد باشد منتن بود و در مواضع كه از آن رشح باشد مثل درد خليدن سوزن دريابد . و چون اين محسوس گردد طبيعت خواهش قيام كند و بهترين استدلال بر موضع رشح از صورت قيام و جوهر او است و هر گاه طبيب اين را بشناسد مريض را اشيائى ندهد كه دهن عروق را قبض كند يا حبس طبيعت نمايد بلكه چيزى دهد كه كيفيت آن خلط را متغير سازد مثل ماء الشعير و مزورات معمول به سماق و اناردانه و غوره و مانند آن . و ايضا جائز است كه عدسيه متخذ به سركه و شكر بدهد و تضميد كبد نمايد اگر اسهال از آن باشد و به آن حدت مزاج بود به چيزى كه تبريد و قبض و تقويت نمايد مثل پست جو مطبوخ به سركه و گل سرخ و قصب الزريره و فوفل اندك و قسب قليل الحلاوة و صندلين و مانند آن و مبالغه در تبريد كبد واجب نبود بلكه ميان ادويهء مقويهء مثل فوفل و گل سرخ و ميان ادويهء مبرده مثل صندل و ماميثا و غيره جمع نمايد و هر چيزى كه تعطير كبد و افادهء قبض كند آن را نفع دهد و قوى سازد و بدترين ادويهء آن است كه ارخاى او نمايد . و چون اسهال منقطع شود امر به تمريخ كبد از روغن سفرجل كه در اسهال معدى مذكور شد و ضماد به مغز سفرجل كوفته و مغز سيب و آب آس و مانند آن كنند . و اگر ترشح ماده از دماغ باشد ضماداً . و اگر مادهء نازل رطوبت خام فاسد بود مذكور شد . و اگر ماده نازل خلط حاد باشد تضميد رأس از برگ عصى الراعى و برگ اسپغول و برگ بارتنگ و حى العالم و اندك سركه و امثال آن نمايند در تبريد مزاج دماغ نيز مبالغه نكنند بلكه ادويهء او مؤلف از اشياى معتدل البرد باشد و اشياى خوشبو مثل گلاب و آب آس و آب مرزنجوش بدان ضم نمايند . و اگر رشح از عمق بدن باشد علاجش آنچه مذكور شد از لزوم آب سويق شعير نمايند و ايضا در آن ربوب مثل رب به و رب ريباس و رب سيب اضافه كنند و غذاى او سماقيه و رمانيه سازند و بهترين غذا كه بر آن اقتصار كنند وقت شدت سويق شعير است كه در آن اندك اناردانه يا جغرى يا جماز پخته باشند . و ابن يسار امر به خورانيدن خلاف به اين مريض و تضميد معده و جگر او به خلاف و صبر رطب سوده مىنمود و اثر محمود مىكرد و ملاك امر در تمام معالجهء اين عليل حفظ قوت او به حسب امكان است اگر ممكن باشد به غذاى محمود مثل تيهو و كبك و تذرو و دراج و الا به مزورات مشاكل اين در قبض و بوهاى خوش كنند . و اگر حفظ قوت او نكنند به سقوط قوت هلاك گردد . و اگر قبض طبيعت او نمايند مؤدى به هلاك و نوعى از انواع دبيلات و خراجات و سرسام و برسام و حميات بعيد المنتهى شود . پس چون مبتلا به اين علت گردد در مداوات او اين دو غرض يعنى حفظ قوت او و تبديل مزاج خلط فقط بر طبيب واجب بود . و چون اصلاح غذا نمايند و آن را از نوع مبدل مزاج گردانند حفظ قوت و اصلاح خلط فاسد سازد . و اگر مريض صالح القوت و مهيا به قذف بود بر آن زياده كنند كه قى نيز آن را نافع بود بلكه گاهى اين اسهال را يكبارگى قطع كند . هدايت بدان كه به قول اهل هند گاهى سبب اسهال تحرك ناف مىباشد و مالش شكم آن را مفيد مىشود و اين حب نيز براى اسهال كه از بى جا شدن ناف باشد نافع نوشته‌اند مكچهكنى سوخته اجواين زنجبيل مساوى كوفته بيخته به قند سياه كهنه حب بسته به قدر يك ماشه به روغن گاو خورند . ضماد شب يمانى سه درم مازو سه عدد گلنار پوست انار