تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اكسير اعظم ( فارسى ) — صفحة 233

مساهمون:

ص٢٣٣
وارد امعا گردد و در آن منقسم شود و ضعف اعصاب و قلت حس آن يا به سبب حصول رطوبات كثير در آن باشد و يا به سبب حصول اخلاط سوداوى . و چون اعصاب ضعيف شود شعبه‌هاى آنكه به اعضا وارد گردد نيز ضعيف شود و حس او كم گردد يا ضعف و قلت حس او به حصول آفت در نخاع بود پس در هر موضع او كه آفت رسد حس اعضاى مشارك آن ضعيف گردد . پس هر گاه حس امعا از ضعف اعصاب به رطوبت حاصلهء در آن يا به خلط سوداوى ضعيف شود نظر به سحنهء مريض و قوت او كنند اگر متحمل استفراغ باشد اين حقنه به عمل آرند بابونه و اكليل الملك و خسك و برگ شبت و برگ سداب هر واحد يك كف حلبه و بزر كتان و تخم سداب و قرطم كوفته هر واحد پنج درم پرسياوشان يك كف اطراف چقندر باقهء اطراف كرنب باقه انجير سى عدد سبوس دو كف خطمى دو كف اين هر دو در صره بسته همه را به دستور مطبوخ و حقنه بجوشانند و به وزن هشتاد درم صاف كرده بر آن سه درم روغن بيدانجير و يك درم روغن بلسان و ده درم روغن خيرى ريزند و سه درم سكبينج انداخته بسايند و دوباره صاف كرده نيم‌گرم حقنه كنند و چهار مرتبه در مدت هشت روز بر ناشتا استعمال نمايند و غذا نخودآب لحم فراخ دهند . و بعده اين غرغره به كار برند بگيرند عاقرقرحا يك درم مويزج دو ثلث درم خردل سياه نيم درم سائيده در مرى جيد كه در آن سركه نباشد حل كرده غرغره كنند و در آن استقصا نمايند و غذاى مذكور دهند . و بعد غرغره پنج روز راحت بدهند و به معالجه بدين طريق امر كنند كه در اول طعام او آب ترب و نمك و شبت بخورانند و گوشت به آب شبت تازه مع ترب بپزند و گوشت و ترب بخورند و شوربا بنوشند بعده شبت و نمك و عسل جوشانيده قدح كبير صاف نموده بدارند و ميان اكل طعام آب گرم و نبيذ كدر بنوشند . و چون خوب ممتلى شوند آن آب شبت و عسل و نمك بنوشند پس اگر قى از خود نيايد به ريشه در روغن بادام آلوده حركت دهند . و چون معده خوب پاك گردد و در آن چيزى باقى نماند صبر كنند و در آن روز چيزى نخورند و نياشامند اگر ممكن باشد و فرداى آن سكنجبين چهار اوقيه و آب سه اوقيه دهند . و اگر مناسب دانند آب ترب مطبوخ داخل كنند و بر نهار بنوشانند و در قى مبالغه كنند پس صبر نمايند تا آنكه گرسنگى ظاهر شود بعده پانزده درم گلاب كه خوب جوشانيده باشند بنوشند و گوشت مشوى تيهو يا كبك بخورند و چندانكه خفيف باشد بهتر بود . و در روز سوم هفت درم جلنجبين دهند و بر غذاى مذكور اقتصاد كنند بعده هر روز اين سفوف بدهند افسنتين كزمازج ايرسا سعد هر واحد يك درم گل سرخ تودرى بوزيدان نارمشك نانخواه زيره سياه هر واحد دو درم مصطكى طاليسفر صعتر فارسى زوفاى خشك هر واحد سه درم همه را باريك سائيده مثل هليلهء كابلى كوفته بيخته و مثل مجموع شكر طبرزد آميخته هر صباح و وقت خواب يك يك درم بخورند و از دخول حمام و ريختن آب گرم بر معده و امعا منع كنند . و اگر قلت حس از اخلاط سوداوى باشد به همين علاج بعينه معالجه كنند و در حقنه اندك جاوشير زياده كنند و در سفوف افتيمون مثل افسنتين داخل نمايند و در مقدار شربت آن بيفزايند و يك وقت بر ناشتا يك نيم درم بخورند كه اين تقويت حس و تشديد امعا نمايد . و اگر ذهاب حس از نكابت واقع بر نخاع باشد علاج امعا باطل بود و بايد كه نظر به عمل طبيعت كنند و حفظ مريض از اختلاط به ترك پرهيز و اسراف در ماكول و مشروب نمايند و موضع را كه شكايت آن باشد به چيزى قابض و مقوى ضماد كنند پس اگر در آن حال بدين مؤدى گردد كه بر عليل اراقت بول معتذر شود و براز يا بول به غير اراده بيرون آيد اميد در آن نباشد و اشتغال به علاج او فضول بود . ايضا و گفته كه گاهى حس امعا ذكى گردد و اسهال سبب ذكاى حس آن حادث شود پس بعضى گويند كه تكدير حس او جائز نيست و ليكن در قطع اسهال او به ادويهء قابضه علاج كنند سيماً اگر نوع او صفراوى بود علاج قطع او به حسب قاروره و اعراض او نمايند اگر قاروره سرخ بود و در آنجا غلبهء عطش باشد قطع او به آب پست جو و مزورهء سماقيه و امثال آن كنند . و اگر قارورهء سفيد خام غليظ باشد و نوع اسهال رطوبى بود بايد كه قطع او اگر در آنجا تب نباشد به جوارش سفرجلى ممسك و سفوفات مركبه كنند و غذاى او تيهو و كبك و مانند آن باشد . و اما كسانى كه علاج به تكدير حس مىكنند قطع اسهال به اين سفوف مىنمايند خشخاش سياه و سفيد هر دو بريان كرده هر واحد دو درم تخم خرفه تخم ضميران هر دو بريان هر واحد دو ثلث درم قرظ طراثيث بلوط و شاه‌بلوط هر واحد يك درم و نيم پوست كنار سه درم صمغ و گل ارمنى و نشاسته بريان هر واحد دو درم افيون مصرى يك درم همه را سائيده مثل نصف آن اسپغول آميزند و بر ناشتا سه درم با پانزده درم رب به بخورند و غذا باقلاى مطبوخ به سركه و صفرت بيضهء مغلى به سركه دهند

علاج اسهال از جميع اعضا

اگر از ذوبان باشد مانند تب دق علاج‌پذير نبود . و بالجمله به علاج دق پردازند و قابضات آنچه در دق مذكور شوند مىداده باشند و قرص طباشير كافورى
اكسير اعظم ( فارسى ) — صفحة 233 | محمد اعظم خان ( ناظم جهان )