و اقراص غافث با ريوند و زرشك و قرص ورد مساوى سائيده مرتب سازند و از اين اقراص به سكنجبين معمول به سركه عنصل و اصل و به زور بخورند كه اين بالغ النفع و كافى است .
و تضميد طحال به اشق منقوع در سركه كنند و تكميد به لبد مغموس در سركهء كه در آن اشق و انجير و بيخ كبر و حاشا و حماما و جعده و فطراساليون و تخم كرفس بستانى جوشانيده باشند بايد كرد .
و بر كبد اين ضماد كنند ناردين دو درم سنبل مصطكى هر يك دو دانگ مغز بادام تلخ پوست داخل پسته ميعهء خشك سائيده به آب كاسنى و كرفس به كار برند و اين وقتى است كه تب نباشد و نه تب شديد و بر آن از نبض استدلال كنند .
و اما از قاروره استدلال بر آن ممكن نيست و اين نوع گاهى مشكوك فيه بود پس طبيب نمىفهمد كه آن از سدهء طحال است يا از سدهء ميان كبد و مراره و ميان كبد و طحال و طبيب حاذق بر آن از سه وجه استدلال نمايد :
يكى آن كه به سوى قاروره نظر كند اگر به صورت ميفختج و زعفران مخلوط باشد بداند كه سده در دو موضع است .
اگر سياه بحت ديده شود و سياهى ظاهرتر بود زردى ظاهر نباشد بداند كه سدهء طحال است .
دوم آنكه به سوى براز نگاه كند اگر زردى و سياهى هر دو در آن معلوم شود بداند كه سده در هر دو موضع است .
و اگر سياه بود و زردى در آن نباشد مگر به مقدارى كه در اهل صحت هنگام جودت هضم بود بداند كه سده در طحال است .
سوم آنكه بدن او را به پارچه بمالد پس اگر در پارچه آثار سياه به نظر آيد سده در طحال بلا شك باشد و اگر سياه مائل به زردى نمايد بدان كه سده در دو موضع است و تب لازم به اضطرار بود پس اگر سده در كبد باشد از تب حاد صعب و هذيان و قلق شديد لا بد است .
و اگر سده در طحال بود و در كبد نباشد به اضطرار با وى تب نبود و انتفاخ جنبين و افكار مختلفه باشد و بر اين استدلال كه سابق گذشت اعتماد نمايد و اهل حران را در اين نوع علاجى است مخصوص به يبس و آن ترياقى است كه براى جميع امراض كبد تركيب دادهاند و حسب مزاج انسان و بلد و سن گاهى به آب كرفس و گاهى به ماء الاصول مىدادند .
و ابو ماهر آن ترياق را به ماء الاصول در جميع امراض كبد بسيار مىخورانيد مگر آنكه مرض بسيار حادث و تب لازم مىبود .
ايضا اين مرقه است كه آن را غساله نامند لحم خارپشت و تخم راسو گرفته به اندك كرفس و شبت هر دو پخته شورباى آن به مريض مىنوشانيدند و مرض زائل مىشد .
و مردى را اين نوع يرقان به غير تب حادث شد و تا پنج سال باقى ماند و معالجه مشكل گرديد شخصى به خوردن كبريت سوده با مغز بادام تلخ او را اشارت كرد و اين را بخورد و مرض او به كلى زائل شد و كبريت را در معالجهء اين نوع و با سقوريدوس در كناش خود ذكر كرده .
[ روفس ]
و روفس گفته كه نوع سليم اين آن است كه در آن خصيهء مريض ورم نكند و بزاق او متغير نگردد و ردىتر اين آن است كه با وى انحلال طبيعت و تب باشد .
[ بقراط ]
و بقراط ذكر نموده كه يرقان اسود سندى چون قبل از چهارم روز ظاهر شود مريض در هشتم بميرد و اگر قبل از هفتم پديد آيد در يازدهم هلاك شود و در اين خلاف كثير است كه در امراض كبد ذكر كردهام
يرقان اصفر و اسود
شيخ مىفرمايد كه گاهى هر دو يرقان با هم جمع شوند يا به سبب آنكه صفرا منتشر و خونى را كه بدان مختلط باشد احتراق عارض شود و سودا گردد و دو خلط مركب شوند و يا به سبب آنكه در هر دو جانب اعنى جانب كبد و مراره و جانب طحال آفت افتد .
و بعض شراح قانون مىنويسند كه گاهى دو يرقان مجتمع مىگردند به نحوى كه اولًا يرقان اصفر عارض شود و بعده از اين صفرا بعض محترق گردد و قدرى خون با وى آميزد و آن سودا گردد و يرقان اسود از آن حادث شود .
و يا به اين طور كه در بدن صفرا و سودا كثرت پذيرد و هر واحد از آن هر دو به سوى ظاهر بدن مندفع گردد بعده هر واحد از اين دو قسم يا سبب آن واحد بالشخص يا بالنوع بود يا چنين نباشد .
و اول چنان بود كه هر گاه حرارت عارض شود اولًا صفرا تولد كند بعده هر گاه فعل او اشتداد كند به دوام ملاقات او با منفعل سودا به احتراق پيدا گردد .
و ثانى چنان باشد كه چون حرارت ضعيف عارض شود صفرا پيدا شود و در اين هنگام سده در مجراى مراره و سده در مجراى طحال عارض گردد و بدن را دو يرقان از نوع واحد از سبب كه آن سده است عارض شود .
ثالث چنان بود كه چون سخونت كبد را عارض شود صفرا تولد كند و مجراى طحال را سده عارض گردد و سودا كثرت پذيرد .
و چون حدوث دو يرقان در وقت واحد بود و حدوث اصفر اول باشد به سبب سرعت نفوذ صفرا به سوى ظاهر بدن نسبت به سودا .
و چون دو يرقان مجتمع شوند گاهى يكى از آن شديد الظهور باشد و گاهى هر دو متساوى باشند و در اكثر اصفر در زمان اندك عارض شود و اسود اندك اندك در زمان بسيار بهر آنكه اكثر از صفرا شيء كثير دفعة پيدا شود و درين هنگام ممكن است كه دفعة به سوى ظاهر بدن متحرك گردد .
علاج به قول شيخ هر گاه هر دو يرقان مجتمع شوند و امتلا باشد و احتياج به فصد افتد از هر دو دست فصد كنند يكبارگى و يا ميان هر دو فصد فاصله چند روز كنند و در تدبير هر دو يرقان جمع كنند و مطبوخ كه در آن افسنتين و افتيمون باشد بنوشانند و آبهاى برگ ترب و طرفا و بيد هر واحد يك نيم اوقيه آب عنب الثعلب سه اوقيه آب برگ كبر دو اوقيه جمع كرده همه را بجوشانند و ده درم خيارشنبر ماليده و دو ثلث درم ايارج فيقرا و دو دانگ زعفران و سه قيراط سقمونيا در بهى بريان كرده انداخته بنوشند بعده دو روز صبر كنند و بعد از آن ماء الجبن و سكنجبين بخورند .
و اما اغذيه در جميع يرقان خفيفهء معلومه و ماهى رضراضى و شورباى بچهء مرغ فربه و از بقول كاسنى و كرفس مدبر خاصة و كبر مخلل دهند .
و گويند كه ميان هر فصد باسليق يا اسيلمين فاصله سه روز دهند و به مطبوخى كه بهر استفراغ صفرا و سودا