تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اكسير اعظم ( فارسى ) — صفحة 142

مساهمون:

ص١٤٢
مخصوص است اسهال آورند و آنجا كه سودا زياده باشد به تدبير طحال بيشتر توجه كنند و آنجا كه صفرا غالب بود معاونت جگر اكثر نمايند . و اگر در نسخهء آب‌هاى مذكور وزن خيارشنبر بيست درم كنند و ترنجبين بيست درم و گلقند ده درم و روغن بادام دو ماشه افزايند و در ادويه سردارو غاريقون يك درم اضافه كرده در سكنجبين ريوندى پنج درم آميخته بخورند و بالايش دوا بنوشند بهتر بود و نوشيدن شربت دينار جامع در تدبيرين است . ابو سهل گويد كه اگر يرقان مركب از صفرا و سودا باشد و حدوث او از فساد كبد و طحال هر دو بود فصد باسليق از دست چپ گشايند خصوصاً اگر بدن متحمل فصد باشد بعده اسهال به اين مطبوخ نمايند هليلهء زرد بيست درم هليلهء سياه و كابلى هر يك ده درم بيخ كرفس و باديان هر واحد هشت درم شاهتره هفت درم ثمر كبر اسقولوقندريون هر واحد پنج درم خربق سياه سه درم بسفايح چهار درم مويز منقى بيست درم آلو بخارا سى عدد عناب بيست عدد تمر هندى بيست درم همه را در پنج رطل آب بجوشانند تا يك رطل بماند افتيمون پنج درم انداخته بمالند و يك رطل از آن صاف كرده با دو درم ايارج فيقرا و مثقال غاريقون بنوشند . و اگر در اينجا حرارت مفرط باشد و آن عنب الثعلب و تخم كاسنى و كشوث و آب باديان و آب اطراف غرب و آب برگ ترب و آب برگ كبر و سكنجبين بدهند . و اگر حرارت نباشد شير اشتر بعد تنقيه مطبوخ مذكور دهند و بگيرند اين شير با هليلهء سياه و افتميون و نمك هندى و غاريقون . و اگر اتفاق شير نشود ماء الجبن به اين ادويه بدهند ماء الجبن سكنجبين معمول از بيخ كبر و ثمر طرفا و باديان مرتب سازند و غذا به چوزهء مرغ معمول به سركه و كرفس و لحوم جدى مطبوخ به سركه و كبر مخلل و سكنجبين معمول از عسل و سركهء كبر كنند . سيد اسمعيل و يوسف گويند كه اگر يرقان هم از سپرز بود و هم از جگر اول فصد باسليق كنند بعده مسهل به اين مطبوخ دهند هليلهء زرد ده درم هليلهء سياه هفت درم افتيمون پنج درم مويز منقى پانزده درم بيخ كبر بيخ كرفس بيخ باديان بيخ كاسنى هر يك پنج درم آلو بخارا بيست دانه تمر هندى پانزده درم افسنتين پنج درم همه را به دستور معمول بجوشانند و صاف كرده هفت درم تا ده درم فلوس خيارشنبر در آن حل كرده با يك درم ايارج فيقرا و نيم درم غاريقون و دانگى سقمونياى مشوى بدهند . و بعد از اين ماء الجبن دهند و آب كاسنى دو اوقيه و آب عنب الثعلب سه اوقيه و آب برگ ترب و آب برگ گز هر واحد يك نيم اوقيه و آب برگ كبر اوقيه جوشانيده صاف نموده ده درم فلوس خيارشنبر حل كرده بدهند . و اين سكنجبين در اينجا سودمند است تخم كاسنى تخم كرفس شونيز انيسون بيخ باديان بيخ كاسنى بيخ كرفس مساوى در سركه جوشانيده و از آن سركه سكنجبين سازند . و اين ضماد نافع بود كزمازج اطراف انگور خشك هر يك ده درم گل سرخ بيست درم صندل سفيد هشت درم خطمى پانزده درم خطمى پانزده درم بنفشه ده درم آرد جو بيست درم زعفران پنج درم سنبل الطيب جعده حماما كمافيطوس هر يك هفت درم مصطكى سه درم قنطوريون شش درم مقل ده درم كوفتنى را كوفته و مقل به سركه حل كرده و اندك موم به روغن گداخته با مقل صلايه نمايند و بر برگ چقندر يا برگ انگور ماليده بگذارند مد نظر كنند كه گرمى بيشتر است يا سودا . اگر سودا بيشتر بود عنايت به طحال اكثر نمايند و اگر حرارت بيشتر باشد علاجات جگر حار بيشتر كنند

سوء مزاج طحال

بدان كه در طحال جميع انواع سوء مزاج بسيط و مركب مثل سائر اعضا حادث مىشود .

و طريق تشخيص سوء مزاج هشتگانه او اين است كه :

اولًا از مريض حال كثرت تشنگى و سوزش در جانب چپ پرسند اگر اقرار آن كند پس نظر كنند اگر قاروره و براز سرخ مائل به سياهى باشد و نبض مختلف در سرعت و بطوء و رنگ چهره زرد و تيره و سوء خلق و گرمى ملمس و ساقين و سقوط اشتها و لاغرى بدن بود سوء مزاج حار طحال باشد . و اگر قاروره با وجود سرخى صاف به غير رسوب و بىنضج بود و با آن قبض طبيعت و گرمى قدمين و ساقين باشد و نبض مركب از سرعت و صغر و مختلف غير منتظم بود سوء مزاج حار يابس طحال باشد . و اگر اقرار تشنگى و التهاب نكند و ملمس بارد بود حال اشتها و هضم بپرسند اگر سقوط اشتها و قلت هضم بيان كند و با آن كثرت قراقر و آروغ و آب دهن بود سوء مزاج بارد باشد و الا مس طحال كنند اگر لبثت آن و ثقل در آن باشد ترهل بدن و سياهى آن و زبان مائل به سفيدى و سبزى بود و در قاروره سياهى نباشد و غلظ نبض و فساد هضم بود سوء مزاج رطب يا حار رطب طحال باشد . و اگر صلابت طحال مدرك شود و با آن نحافت بدن و سياهى آن و صفاى بول و قبض طبع و فزع و غم بود سوء مزاج يابس طحال باشد . و اگر آثار سوء مزاج بارد و رطب هر دو يافته شود سوء مزاج بارد رطب طحال باشد . و گويند كه قلت عطش و بياض قاروره مع غلظ مائل به سبزى و تيرگى و تمطى و غثيان و فرط اشتها از سوء هضم و بطوء در نبض مركب بتراخى نيز نشان سوء مزاج مادى بود و الا ساذج .

علاج كلى

به قول شيخ علامات سوء مزاج طحال قريب از علاجات كبد است و محتاج به ادويهء قوىتر و نافذتر بود و حيلهء براى نفوذ آن به چيزى منفذ نمايند و به چيزى كه حفظ قوت بر آن نمايد تا آنكه فعل خود بكند . خجندى گويد كه آنچه مطلق سوء مزاج طحال را نافع بود اين است كه برگ بيد در سايه خشك كرده بسايند و هر صبح دو درم از آن به شكر طبرزد بدهند و اكل و شرب در قدح معمول
اكسير اعظم ( فارسى ) — صفحة 142 | محمد اعظم خان ( ناظم جهان )