تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اكسير اعظم ( فارسى ) — صفحة 137

مساهمون:

ص١٣٧
و گاهى به سبب اورام بارد و صلب باشد . و اما يرقان اسود كه به سبب جميع بدن بود يا از شدت حرارت بدن باشد كه خون را محترق و سودا گرداند و يا از شدت برودت بود خون را منجمد و سياه كند هر يرقان اصفر و اسود كه سبب او همه بدن باشد آن به سبب عروق منتشر در بدن بود و فساد استحالهء خون به سوى او بر قياس فساد استحالهء خون به سوى مادهء استسقاى لحمى باشد و اگرچه در آنجا فساد ظاهر در كبد نبود بلكه در عروق تنها باشد . و ممكن است كه تقسيم يرقان اسود به اين طريق نمايند كه گاهى به سبب كثرت ماده گاهى به سبب احتباس آن بود بر قياسى كه در اصفر گفته شد و گاهى اتفاق افتد كه يرقان اسود نيز بحران امراض طحال و مانند آن بود چون طبيعت به سوى نقص ماده به سبب مانعى غير ناحيهء جلد راه نيابد . بالجمله اسباب جزئيه يرقان اسود بر هفت نوع تقسيم كرده‌اند : يكى سدهء مجرائى كه ما بين جگر و سپرز است پس سودا از جگر به سوى طحال نرود و با خون مختلط شده در بدن سرايت كند . دوم سدهء مجرايى كه ما بين سپرز و فم معده است پس سودا از طحال بر فم معده بريزد و در سپرز بسيار جمع شده باز به جانب جگر رجوع كند و با خون در بدن سارى گردد و رنگ بدن سياه سازد . و سوم ضعف جاذبهء طحال يا ماسكهء آن يا هر دو و عجز طحال از جذب سودا . پس سودا در جگر بماند و با خون آميخته در همه بدن جارى گردد و رنگ بدن سياه گرداند و سبب ضعف قوت يا سوء مزاج باشد يا تولد ورم در طحال و ورم نيز از سوء مزاج و از سده خالى نباشد . چهارم ورم حار يا صلب طحال و بدان سبب ضعف او از جذب سودا و تنقيهء خون از آن . پنجم دفع طبيعت به طريق بحران امراض طحال . ششم وقوع حرارت قوى در جگر حتى كه خون را در جگر بسوزاند و سودا گرداند و چون آن به اعضا رود يرقان سياه آرد . هفتم حدوث سوء مزاج بارد مفرط در جگر و بدان سبب ابقاء خون دردناك در آن و سياه گرديدن آن و حدوث يرقان از آن .

طريق تشخيص اين اسباب بايد كه :

اولًا دريافت اين امر نمايند كه يرقان اسود طحال است يا كبدى بعده اقسام هر دو مشخص نمايند چنانچه نظر كنند به سوى رنگ مريض كه سياهى آن شديد خالص است يا نه اگر رنگ سخت سياه بدون زردى باشد و براز و بول هر دو سياه بود و گاهى در براز دردى سياه بيرون آيد و گاهى بول سالم بود و پوست شكم كشيده با درد و ثقل باشد و در اكثر احوال طبع قبض بود و گاهى نرم گردد و هضم ردى بود با خبث نفس و غم و وسواس بلا سبب باشد و گاهى عرق سياه خارج شود يرقان اسود طحالى باشد پس اگر علامات ورم حار طحال يافته شود سببش همان باشد . و اگر از مس طحال طلابت در موضع آن معلوم شود از ورم صلب طحال باشد . و اگر از آثار ورم و صلابت مدرك نگردد حال وجود ثقل و نمدد در جانب راست يا چپ و حدوث يرقان به تدريج دريافت كند اگر ثقل شديد و دشوارى خواب بر جانب چپ و ظهور يرقان به تدريج بيان كند و بدن نحيف و نبض بطى بود از سدهء مجارى باشد . پس حال سقوط اشتها به تدريج يا دفعة و جانب ثقل بپرسند اگر سقوط اشتها بتدريج و ثقل به جانب راست گويد سده در مجراى ما بين جگر و سپرز باشد و اگر سقوط اشتها دفعة و ثقل در جانب چپ بيان كند سده در مجراى ما بين طحال و فم معده باشد . و اگر ثقل و غيره نبود و كدورت سفيدى چشم باشد پس اگر با سقوط اشتها بود از ضعف جاذبهء طحال باشد . و اگر سودا به قى و اسهال برآيد از ضعف ماسكهء طحال باشد و الا حال تقدم امراض طحال و ظهور خفت و راحت بعد وقوع يرقان دريافت كنند اگر باشد سببش بحران امراض طحال بود . و اگر رنگ سياه شديد خالص نباشد و آفت در بول بود و در براز زردى بيشتر نمايد و اول آفات در جگر ظاهر شده باشد و سائر اعراض سوداوى مراقى ظاهر شود يرقان اسود كبدى بود . پس اگر سياهى خفيف مائل به زردى بود يرقان از حرارت و يبوست باشد و اگر سياهى و زردى با سرخى مثل شقرت اندك بود از حرارت و رطوبت باشد و اگر مائل به سبزى بود از برودت و يبوست باشد و اگر مائل به اندك زردى فستقى بود از برودت و رطوبت باشد . و اسكندر گفته كه يرقان اسود منذر به استسقاى زقى شديد الحرارة است و در اكثر دفعة عارض نشود به خلاف اصفر .

علاج

در طحالى سدى بعد فصد اسيلم از دست چپ آب كاسنى سبز مروق و آب عنب الثعلب سبز مروق با سكنجبين بزورى و شربت دينار دهند و تنقيهء سودا كنند و ماء الجبن با سفوف سودا استعمال نمايند و آنچه در سدهء جگر گذشت و هرچه در سدهء طحال بيايد به عمل آرند و اقراص و معاجبن قوى التفتيح دهند و قرص زرشك كبير و قرص كبر نيز مفيد است . و ايضا مفتحات چون باديان و كاسنى و بيخ آنها و عنب الثعلب و گل سرخ و بادرنجبويه و مويز منقى و اسطوخودوس و ريوند چينى و افتيمون و مغز فلوس و گلقند بدهند و هليلجات براى اخراج سودا نيز داخل كرده مىشود . و اگر قاروره سياه و كف‌هاى زرد با تب باشد قرص زرشك صغير چهار ماشه كوفته به شربت انار شيرين توله سرشته تناول نمايند بعد آن آب كاسنى سبز مروق ده دام شيرهء تخم خيارين شش ماشه شربت بزورى بارد سه توله بنوشند باز شيرهء زرشك شش ماشه افزايند . چون در تب و ديگر عوارض آن تخفيف شود منضج داده اين مسهل دهند گل نيلوفر پنج ماشه آلو بخارا ده دانه تخم كاسنى و خيارين كوفته هر يك شش ماشه عنب الثعلب پوست بيخ كبر سنبل الطيب هر يك چهار ماشه سناى مكى نه ماشه جوشانيده مغز فلوس پنج توله گلقند دو توله ترنجبين چهار توله روغن بادام شش ماشه افزوده بنوشند . و تبريد شيرهء تخم كاسنى شش ماشه شيرهء باديان چهار ماشه شربت بزورى دو توله قرص زرشك صغير كوفته چار ماشه به آب كاسنى ده توله و شيرهء خيارين شش ماشه شيرهء اصل السوس شيرهء عنب الثعلب
اكسير اعظم ( فارسى ) — صفحة 137 | محمد اعظم خان ( ناظم جهان )