دال خشكه سازند و تا يك هفته استعمال نمايند براى كنول باد يعنى يرقان اصفر عجيب الاثر است و يرقان اسود را نيز مجرب نوشتهاند .
و ايضا گل حنا شش ماشه شب در كاسهء آب بخيسانند و صبح صاف نموده شربت ليمون دو توله يا شربت انار ميخوش آميخته بنوشند كه در يك هفته ازالهء آن مىكند و مجرب است .
و يا آملهء سوخته يك توله پوست درخت نيب سوخته يك توله در پيالهء شب خيسانيده صباح صاف كرده بنوشند .
و اگر بيخ گدها سه مسلم بر آورده سى و سه قطعه كرده در ريسمان معصفر به فاصلهء نيم نيم گره بندند و در گلوى مريض آويزند بالخاصية نافع است .
و ايضا مونگ سبز سه پاؤ در آب شب تر كرده صبح آب صاف آن بخورند غذا دالخشكه و يا پهلى به بول و سنكاهولى و آمله هر واحد دو درم نيمكوفته در يك آثار آب بجوشانند هر گاه چهارم حصه بماند قدرى شكر در آن انداخته صاف نموده بنوشند .
و اگر گل به بول و نبات مساوى سائيده نگاه دارند و صبح يك توله خورده باشند نافع بود و يا مالكنگنى هفت ماشه سائيده به شهد خورند غذا دالخشكه و يا بنوله دو دام شب در آب تر كرده صبح سائيده آب صاف آن گرفته يك ماشه نمك لاهورى داخل كرده بنوشند و از ترشى و بادى پرهيزند .
و اگر ريه گازران دو دام در يك پاؤ آب بخيسانند و صبح آب صاف كرده بنوشند در هفته صحت شود و يا دو سه برگ كسوندى يا دو سه فلفل گرد سائيده بنوشند .
و ايضا اين دوا براى يرقان اصفر و اسود نافع است انترچهال درخت پيپل ريزه ريزه كرده سه توله نمك گازران كه آن را ريه گويند سه توله هر دو را در يك نيم پاؤ آب شب بخسيانند و صباح آب صاف كرده بنوشند و نهايت تا يك هفته استعمال نمايند و آچار ترب در سركه مقطر ساخته خوردن مفيد يرقان و صلابت طحال است .
و ايضا گويند كه از مجربات است آهك پان تا سه ماشه و طفل را يك ماشه در پارهء پهلى پخته كيله نهاده بخورانند و بالاى آن باقى پهلى كيله بخورند و نوشيدن مطبوخ گلو نيز مفيد يرقان است .
و گويند كه نقوع پوست پيپل و برگ سپستان نيز مجرب است .
و اگر بندال شب در آب تر كرده صبح آب صاف آن گرفته دو سه قطره در بينى چكانند زردى چشم ببرد و پشك گوسفند با بعضى ادويه خوردن دافع يرقان است .
و اگر تونبرى تلخ در آب سائيده از قدرى آب آن سعوط نمايند نافع بود .
و اگر هفت دانه شونيز به شير عورت سائيده سعوط نمايند زردى چشم را كه بعد دفع يرقان باقى ماند زائل كند و آب ليمون در چشم چكانيدن نيز مفيد است .
و چون گياه گومه را از بيخ بركنده كوفته آب آن در چشم كشند سود دهد .
و اگر كيرى انبه در آب يخ و يا شوره پرورده و يا غير پرورده بر تابهء آهنى سوده در چشم كشند در يك دو مرتبه دفع زردى چشم نمايد .
و اگر كيرى به هم نرسد امچور خشك به كار برند و همچنين گشنيز سبز و خشك در گلاب .
و اگر كدوى تلخ را دو پاره نموده شب در شبنم بدارند و بامداد چند قطرهء شبنم كه در آن جمع شده باشد در بينى بچكانند عجيب الاثر است .
و در بياض والد مرحوم مرقوم است كه گل پلاس خشك دو درم در ظرف گلى نو به شب تر نمايند و صبح ماليده صاف نموده شكر سفيد دو درم آميخته بنوشند جهت رفع زردى چشم مفيد است .
و اگر مينپهل يك عدد كوفته شب در آب تر نمايند و صبح جوش داده آب صاف او گرفته بنوشند قى و اسهال خواهد آمد و از يرقان نجات يابد .
و چون كدوى تلخ خشك را بشكافند و در سر آن پردهء عنكبوت مىباشد برآورده نرم سوده اندكى از آن سعوط نمايند يرقان اصفر را كه چشمها و رخساره همه زرد شده باشد به اخراج رطوبات زردرنگ از بينى رفع كند و مجرب نوشته .
و اگر پهل كهسراين يعنى باربندال كوفته بيخته در پارچه بسته ببويند نافع بود و چون مغز تخم كدوى تلخ مساوى آن گرفته ناس آن بگيرند يا به آب آميخته دو سه قطره در بينى چكانند براى رفع زردى چشم مجرب است و خوردن پوست بيخ بسكهپره با برنج ساتهى آس كرده تا يك هفته نافع است .
و اگر مغز تخم تورئى تلخ يك عدد يا بندال سوده دو قطره از آن در بينى اندازند بعد از دو سه گهرى زردآب بسيار از بينى و دهان جارى شود و عقب آن درد سر و شقيقه به هم رسد و در آخر روز تب پيدا شود و تا سه پهر اين عوارض هائله خواهد ماند و هرگز نترسند كه در آخر شب همه آفات زائل خواهد شد و در يك روز شفا حاصل گردد و اگرچه مرض كهنه بود و از مجربات حكيم نور الدين است .
و آنچه صاحب بقائى جهت يرقان مجرب نوشته اين است كه بيارند كدوى تلخ و سر آن بريده به آب پُر نمايند و تمام روز در آفتاب و شب در شبنم بدارند و على الصباح دو قطره در چشم كشند و بعد از دو گهرى پوست هليله و نبات سائيده كف دست بخورند و غذا در آن روز جغرات با خشكه خورند
يرقان اسود
و آن تغيير رنگ بدن به سياهى باشد و اين را يرقان سندى نيز گويند و مخفى نيست كه پيش از اين مسطور شده كه يرقان سياه بيشتر از طحال و گاهى از كبد مىباشد .
پس به قول شيخ يرقان اسود طحال را در وجوه تكون او بر يرقان اصفر از جهت تكون آن به سبب سدد مجريين و از جهت تكون آن به سبب ضعف بعض قوى و قوت بعض آن قياس نمايند و يرقان اسود كبدى گاهى به سبب شدت حرارت جگر باشد به نحوى كه خون محترق شده سودا شود و سودا در بدن كثرت پذيرد پس اگر طحال و مجارى اعانت او كند امر تمام گردد و گاهى به سبب شدت برودت جگر بود چنان كه خون عكر و سياه گردد و گاهى اين برودت با يبوست باشد و گاهى با رطوبت بود