تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اكسير اعظم ( فارسى ) — صفحة 116

مساهمون:

ص١١٦
منتشر گردد به سببى مثل لسع عقرب جراره يا مار يا قسمى از زنبور خبيث و گزيدن مثل قملة النسر و رتيلا كه زهر آنها خون را گرم و صفراوى گرداند و گاهى اين فعل ادويهء مشروبه كند مثل زهرهء پلنگ و افعى و يرقان سمى در اكثر دفعة ظاهر شود . و بدان كه يرقانى كه به سبب كثرت صفرا باشد گاهى انتشار او بنفسه به سبب شدت غلبه بر خون بود و گاهى بر سبيل تبعيعت باشد و آن يرقان بحرانى بود و گاهى اتفاق افتد كه اين كثرت دفعة متولد شود و گاهى اندك اندك در ايام پيدا گردد . هرگاه كه آنچه متولد شود تحليل نگردد به سبب كثافت جلد يا به سبب غلظ ماده و همين دو سبب باشد يرقانى كه هنگام هيجان رياح شمالى و در زمستان بارد و احتباس عرق معتاد كثرت كند و كثرت تولد صفرا گاهى در كبد و گاهى در همهء بدن باشد چنانچه معلوم شده و به سب اورام حار به اين حيثيت باشد كه مزاج را به سوى حرارت متغير مىگردانند پس تولد صفرا كثرت نمايد و يرقان از مجاورت اورام حاره به سبب تغيير آن مزاج را حادث شود و اگرچه اين گاهى بر سبيل تسديد و منع استفراغ نيز حادث گردد و بارد اولى به توليد سودا است . و اما آنچه به سبب عدم استفراغ صفرا باشد آن نيز از سه سبب بيرون نبود : يكى آنكه به سبب جگر بود چون از كبد مستفرغ نشود يا سبب در فاعل باشد و يا در آله و سببى كه در فاعل بود آن ضعف قوت دافعه است و سببى كه در آله باشد آن انسداد مجرى است يا ما بين كبد و مجرى و از اين قبيل است يرقانى كه از برودت مضعف كبد باشد پس مجارى آن منقبض گردد و ايضا آنچه از انضغاط و سائر اسباب سدد بود . و بدان كه چون سده در هر موضعى از جگر و مراره حاصل شود حبس صفرا در جگر نمايد و بدان سبب جگر گرم‌تر گردد و صفرا از آنچه در حال سلامت متولد مىشد زياده‌تر از آن پيدا شود . دوم آنكه به سبب مراره باشد يا به سبب ضعف آن از جذب صفرا از كبد لا سيما چون با ضعف جگر از تميز و دفع بود و يا به سبب قوت جاذبهء زهره‌اى كه صفرا بسيار جذب كند و يك‌بار ممتلى گردد و متمدد شود و بدين سبب قوت آن ساقط گردد و جذب نكند و يا به سبب وقوع سده در مجراى آنكه به سوى امعا است . و گاهى اين سده به سبب شدت اكتناز در آن بنا بر سيلان صفرا به سوى آن دفعة به باعث كثرت تولد يا شدت دفع از كبد يا جذب از مراره بود پس بر دهن مجرى آنچه محتبس گردد منطبق شود و مع لك قوت بنا بر اذيت ضعيف شود . و گاهى به سبب سائر اسباب سدد باشد و آنچه در قولنج بود بهر آن باشد كه خلط لزج دهن مجرى را تغريه نمايد پس صفرا به سوى امعا منصب نشود و اين آن است كه سببش قولنج باشد . و گاهى از يرقان با قولنج باشد و سبب او قولنج نبود بلكه آن هر دو مشترك در سبب واحد باشند و آن سده است كه سبقت كند به سوى مجراى مراره قبل حدوث قولنج پس صفرا را از انصباب به سوى امعا و غسل آن منع كند . و هرگاه منع شود غسل امعا نگردد و در آن رطوبات كثرت نمايد و قولنج هيجان كند و صفرا به سوى بدن رجوع نمايد و يرقان هيجان كند و هر سده كه در مجراى كبد به سوى مراره يا در مجراى مراره به سوى امعا بود از التحام يا از ثؤلؤلاميد برء او نبايد داشت . سوم آنكه از امعا بود و وى آن است كه قومى گمان كرده‌اند كه گاهى يرقان عارض مىشود به اين طور كه در امعا خصوصاً قولون صفرا بسيار كه به سوى آن منصب شده مجتمع شود و از آن به سبب حائل خارج نشود پس صفرا كه در مراره است موضع انفراغ نيابد و اگر چه مجرى مفتوح باشد و اين نوع بسيار اندك بود و گويا كه بعيد باشد بهر آنكه صفرا چون كثرت پذيرد و در امعا حاصل شود بنفسه و غير آن خارج كند مگر آنكه بطلان حس عارض شود و دافعه ساقط گردد . اكنون بدان كه از اين كلام جامع رئيس الجماعت مستفاد مىگردد كه اسباب جزئيهء يرقان هيجده نوع است : يكى سوء مزاج حار جگر و بدان سبب استحالهء غذا به صفراى غير طبيعى و سرايت آن با خون در سائر بدن . دوم اورام جگر و به سبب تغير مزاج جگر به سوى حرارت و يا تسديد مجراى مراره به سبب انضغاط و احتباس صفرا در جگر و انتشار آن در بدن . سوم عروض سده در نفس جگر و بدان سبب امتناع صفرا از مراره و كليه و انتشار آن در بدن . چهارم سوء مزاج حار مراره و بدان سبب كثرت انجذاب صفرا به زهره و غليان آن از كميت و فرط حرارت موضع و انتشار آن در بدن . پنجم سوء مزاج گرم در تمام بدن و عروق به سبب كل اغذيهء حريفه يا چرب شيرين يا كثرت تعب و شدت مقاسات و بدان سبب استحالهء خون عروق به صفرا و رسيدن آن به سائر بدن . ششم كثرت تناول اغذيهء مولد صفرا كه حار يا سريع الاستحاله به سوى صفرا باشند . هفتم شدت حرارت هوا و بدان سبب استحالهء خون بدن به سوى صفرا . هشتم حرارت غريب سمى و بدان سبب استحالهء بعض اخلاط مستعد به استحاله به سوى صفرا و آن حرارت خواه از گزيدن جانور سمى باشد يا از خوردن دواى سمى . نهم بر سبيل بحران از جهت دفع طبيعت صفرا را ظاهر بدن . دهم كثافت جلد و انسداد مسام به سبب گشتن در هواى سرد يا گرم و نشستن گرد و غبار بر بدن در سفر يا حضر . يازدهم ضعف قوت دافعهء جگر و بدان سبب اجتماع صفرا در جگر . و اگر سبب ضعف سوء مزاج سرد بود گاهى به باعث آن مجارى منقبض گردد و صفرا در جگر محتبس بماند . دوازدهم وقوع سده
اكسير اعظم ( فارسى ) — صفحة 116 | محمد اعظم خان ( ناظم جهان )