تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اكسير اعظم ( فارسى ) — صفحة 114

مساهمون:

ص١١٤
صاحب اين نوع بسيار بود و به همين سبب طبلى شده زيرا كه حرارت چون به رطوبت اشتعال نمايد تحليل و افناى آن كند و رياح بخارى آن را گرداند پس به سوى اعضا مرتفع شود و كبد و اعضا بر تحليل آن قادر نباشند بنا بر ضعف اعضا و ضعف كبد و ضعف قوى . و واجب نيست كه گمان كنند چون گويم كه حرارت صاحب طبلى بسيار است و ما اراده بدين كثرت او در كبد يا در اعضا كرده‌ام آنكه اراده بدان حرارت غريزى نموده‌ام ليكن اراده بدان حرارت خارج از اعتدال فاسد كرده‌ام چنانچه در سرگين و زبل پيدا شود چون گرم شوند . بالجمله تب كه با طبلى پيدا شود يا از احتداد اخلاط يا از عفونت آن باشد و علاجش همان است كه ذكر او در زقى گذشته و نديدم صاحب طبلى با تب را كه انتفاع به علاج يابد زيرا كه آن از تب البته نقا نمىيابد چه بر جميع اعضاى او رطوبت با ريح مستولى شود و فساد اخلاط و تغير آن استيلا بود . نمىبينى كه رسوب چون طافى بود گويم كه رياح هنوز هائج است اخلاط را نمىگذارد كه متميز گردد . و اگر رسوب در وسط قاروره بود گويم كه رياح نقصان يافته و قريب آن است كه تميز يابد . و چون رسوب نازل گردد گويم كه رياح زائل شد و ساكن گرديد و رسوب نزول نمود و نضج و تميز ظاهر شد . و چون امر چنين باشد پس بدان كه رياح و رطوبات بر جميع اعضاى او مستولى شده و اين فصل را به استقصا تأمل نمايند .

[ ابو ماهر ]

و ابو ماهر براى صاحب تب با استسقاى طبلى اين قرص تركيب داده زوفاى خشك گل سرخ هر واحد چهار درم تخم خيار تخم بادرنگ تخم خربزه هر واحد پنج درم خاكستر گرم اگر بيابند و الا آب اطراف گرم كه بدان ادويه سرشته شود زعفران دو دانگ همه را سائيده و بدانچه مذكور شد سرشته هر قرص به وزن يك درم سازند و هر روز يك قرص با ده درم سكنجبين بزورى بخورند .

[ نقل گيلانى از ميامر ]

گيلانى از ميامر نقل كرده كه علاج حادث از سوء مزاج حار اجتناب از ادويهء مسخنه است و اقتصار بر اسهال هنگام قبض طبيعت به چيزى كه تسخين نكند مثل رب آلو مقوى به ترنجبين يا آب تمر هندى و به جلاب و ريوند و طبيخ هليله به شكر و آب انارين به شيرخشت و يا بعضى از اين ادويه به آب كرفس و باديان تر يا آب خسك و طبيخ بابونه و اكليل الملك نوشانند . و تبريد مزاج كبد به شرب سكنجبين معمول از تخم كاسنى و گلاب و ضماد كه در قول ايلاقى گذشت بايد كرد . و تقويت جگر به قرص انبرباريس مع سكنجبين و امتصاص انار ميخوش و بهى كنند . و غذاى ايشان مزوره متخذ به آبغوره و انار و سماق و زيرباج به سركه يا مرى و نعنع و كرويا و كبر مخلل و ليموى مملح سازند . و اگر قوت ضعيف گردد تقويت به چوزهء مرغ و دراج به آب ليمو نمايند بعد از آن در تحليل رياح به ادويهء آروغ‌آور و كمادات و حمولات و معجونات كاسر ريح شروع كنند .

انتباه : [ نوعى از استسقاى طبلى است كه آن را حبن گويند ]

نوعى از استسقاى طبلى است كه آن را حبن گويند و اين در لغت مرادف استسقا است ليكن نزد اطبا همين نوع است بعينه چون رطوبات و رياح رقيقهء استسقاى طبلى تحليل يابند و غليظ عسر التحليل از آنها باقى مانند و تحليل نشوند و بدان سبب صلابت زياده شود . اما جگر صحيح گردد و حال مريض صلاح پذيرد و هضم او جيد و دم او نيك و اغتذاى بدن او تام و قوت او كامل گردد و به جز صلابت در شكم مكروهى ديگر نباشد . و حال صاحب آن شبيه به حال زن حامله بود به حدى كه چون زن را عارض گردد گمان شود كه او آبستن است و برآمدگى ناف نباشد . و علاجش جلوس در چشمه‌هاى كبريتى و نطرونى و تضميد جگر به ملطفات و محللات رياح مثل بابونه و اكليل الملك و مرزنجوش و صعتر و تخم سداب و جندبيدستر و خاكستر طرفا و نطرون به آب سداب و بول شتر است . و انطاكى گويد كه گاهى استسقا منحل گردد و بدن صحيح شود و صلابات و نتو در ناف باقى ماند پس در اين هنگام به مازو و پنبه‌دانه و بزرقطونا و مصطكى مفرد يا مركب به سركه ضماد كنند و اين باقى را حبن گويند و گويند كه طبلى حبن است و گويند كه كل استسقا . و طبرى گويد كه جماعتى را ديدم كه به ايشان حبن بود و آب چشمهء كبريتى نوشيدند و حقنه بدان نمودند پس اكثر از ايشان صحت يافتند . و از ادويهء كه اصحاب حبن را دائم بدهند اين معجون است عصارهء قثاء الحمار پنجاه درم ماذريون سى درم بيخ سوسن ده درم سائيده به عسل كف گرفته بسرشند و در هر پنج روز يك بار دو درم به روغن گل و آب نيم گرم بدهند . و صرف به اين صاحب اين نوع علاج كند كه اين خيلى مبارك است و از اطليهء كه صاحب حبن به كار برد اين است بگيرند صعتر فارسى برگ و بيخ او پنجاه درم خاكستر طرفا سى درم سائيده و ده درم نطرون بر آن انداخته به بول حملان يا بول شتر حل كرده طلاى ثخين بر شكم كنند و در آفتاب بخوابند و سر پوشيده دارند . و اين طلا در اين نوع بالغ النفع است و در جميع انواع چون كبد صحيح باشد و بر كبد اين نوع ضماد از مصطكى و سنبل و مر و فوفل و زعفران و ريوند سوده به آب صبر رطب اگر يافته شود و الا به شراب اندك قابض مع آب عليق نمايند و اين ضماد كبد ايشان را صحيح گرداند . و گاهى براى اصحاب اين نوع اين شربت مىسازند بگيرند زوفاى خشك و تخم كرفس و بيخ باديان هر واحد سه درم پوست بيخ كبر و بيخ كرفس و بيخ باديان هر واحد پنج درم بيخ سوسن آسمانجونى هفت درم اسقيل بريان پنج درم همه را در دو صد درم سركه بجوشانند تا مهرا گردد و بعده افشرده