بود .
و جرجانى مىنويسد كه نزد من اين دليل سخت معقول و مقبول است
و علامات زقى
آن است كه شكم بزرگ گردد و در آن ثقل محسوس شود .
و چون دست بر شكم او زنند از آن آواز نيايد بلكه چون آن را بجنبانند از آن آواز جنبش آب مسموع گردد و همچنين هرگاه صاحب او از پهلويى به پهلوى ديگر منتقل شود آواز آب آيد و هنگام مس شكم مثل مشك پرآب نمايد نه مثل مشكى كه در آن باد دميده باشند و يا آن اعضا معتل نشود و حجم آنها بزرگ نگردد چنان كه در لحمى بلكه زبول در آن باشد و پوست شكم درخشنده مثل جلد رطب كشيده بود .
و گاهى با آن قضيب ورم كند و پوست خصيه پرآب شود و اطراف سرد بود و چهره و پلك چشم متورم گردد به سبب ضعف حرارت غريزى و بول اندك آيد و در اكثر اوقات سرخ باشد و نبض صغير متواتر مائل به صلابت باشد به اندك تمدد به سبب امتلاى جگر و فضاى شكم از آب و تمدد حجاب .
و گاهى در آخر به لينت ميل كند به سبب كثرت رطوبت و آن را كه مرض مستحكم شود سرفه و تنگى نفس ظاهر گردد بهر آنكه كثرت آب با حجاب مزاحمت كند و بدان سبب نفس تنگ شود و سرفه پديد آيد پس اگر بىحرارت بود عدم تشنگى و سفيدى رنگ و بول و احساس سردى شكم و غير آن آثار برودت بر آن گواهى دهد .
و اگر با حرارت بود علامات حرارت چون تشنگى و زردى رنگ بدن و بول و جز آن شاهد او باشد .
و اگر از ورم جگر باشد با سرفهء خشك يا به اندك نفث و قبض طبع بود .
و چون استسقاى زقى بعد خروج حصات از مثانه به غير سبب ظاهر در كبد دفعة واقع شود بدانند كه يكى از دو مجرائى كه از كليه به مثانه آمده شكافته شده و آب از آن آمده .
و هرگاه كه صاحب استسقاى زقى را تشقق در انثيين پديد آيد و در براز آن خون آمدن گيرد بيمار هم در آن هفته هلاك شود .
و چون ورم به خصيتين رسد علاج مشكل گردد و نحول و دقت اعضاء و غور عينين منذر به موت باشد اگر تب نبود و كسل و ترهل كمتر از لحمى لازم اين نوع است .
و آنجا كه زقى با ورم جگر و سپرز باشد خصوصاً وقتى كه ضعف بسيار بود طمع زندگى نبايد كرد كذا فى النبض الكبير .
و هرگاه در غب غير خالص و شطر الغب يا بلغمى لازمه و نائبه استسقاى زقى پديد آيد با سختى جگر و سپرز قطعاً مهلك است كذا فى العشرة الكامله .
علاج
آنچه در علاج كلى اقسام استسقا گذشت به كار برند و اگر ورم كبد حار يا صلب سبب باشد معالجهء آن نمايند .
و اگر حرارت نبود براى تعديل سكنجبين بزورى حار و شربت دينار و شربت اصول دهند بعده تنقيه به مسهلات مائيت مثل كلكلانج حار نمايند پس مقويات جگر مثل قرص زرشك كبير و قرص ورد و دبيد ايرسا و مانند آن دهند و استعمال حقنهها و شيافات در اين نوع بهتر است و استعمال معطسات مثل كندش و فرفيون معين بر دفع ماده به سوى مجارى است و جهت ادرار قرص ماذريون و غيره حبوب و مطبوخات متخذ از مدرات به عمل آرند .
و اگر با حرارت بود جهت تبديل آب كاسنى سبز مروق و سكنجبين و شيرهء تخم خيارين و شيرهء تخم خربزه يا شيرهء خرفه و نبات دهند و تنقيه از ادويهء قليل الحرارهء كنند بعد از آن قرص زرشك صغير و كلكلانج بارد به آب كاسنى مروق و آب عنب الثعلب مروق با شربت بزورى يا سكنجبين بزورى بارد و شربت انار استعمال نمايند .
و غذا زيرباج و سكباج و رمانيه به مويز سازند و لحوم لطيفه مثل دراج و چوزهء مرغ و تيهو به ابازير حار اگر حرارت نباشد بدهند و در هر دو حال براى رفع قبض مغز فلوس به جلاب و روغن بادام مناسب است .
و ايضا براى تليين طبع عنب الثعلب تخم كاسنى هر يك شش ماشه جوشانيده صاف كرده به آب كاسنى تازه مروق آميخته مغز فلوس خيارشنبر چهار توله ماليده صاف كرده بدهند و حب غاريقون دو سه مرتبه دهند .
غذا نخوداب با دارچينى و باديان و اگر لينت شكم بسيار گردد طباشير يك ماشه سوده به شربت انار دو توله خورده بالايش شيرهء زرشك هفت ماشه سكنجبين بزورى دو توله بنوشند و سفوف گل سرخ شش ماشه غافث چهار ماشه تخم كشوث سه ماشه كوفته بيخته نبات مساوى آميخته نافع زقى است .
و بعد زوال ورم جگر و دفع سوء مزاج و بعد تنقيه گاهى همراه شربت مسهل يا مدر و گاهى براى تسكين تخم كاسنى عنب الثعلب هر يك شش ماشه باديان تخم كرفس هر يك چهارماشه نبات يك نيم توله بدهند .
و اگر بيخ سوسن نيم توله صبر سقوطرى يك توله نمك اندرانى سرگين گاؤ خشك هر يك چهار توله كوفته بيخته به سركهء انگورى پخته بر شكم ضماد كنند در اين باب مجرب است .
و اگر در اين مرض ضعف بسيار گردد و به سهولت و به مرور ايام اسهال ماء اصفر بايد كرد و اصل السوس باديان پرسياوشان هر يك چهار ماشه جوشانيده و نبات يك توله داخل كرده بدهند .
روز دوم عنب الثعلب چهار ماشه روز سوم شربت دينار افزايند باز اصل السوس چهار ماشه مويز منقى ده دانه بيخ كبر چهار ماشه شاهتره شش ماشه جوشانيده گلقند سه توله دهند .
باز روز دوم براى تحريك و اخراج آب شربت دينار افزايند و روز سوم باديان چهار ماشه عنب الثعلب شش ماشه افزايند و روز چهارم ريوند چينى سه ماشه تخم كاسنى شش ماشه به جهت ادرار ماء اصفر افزايند .
غذا نخوداب اگر هندو باشد بىگوشت و گاهى آب موتهه بدهند و به جاى آب عرق باديان عرق عنب الثعلب و اگر عرق نباشد صرهء عنب الثعلب و باديان به آب جوشانيده به كار برند .
باز براى نضج مواد رقيقه شاهتره عنب الثعلب هر يك شش ماشه بيخ كبر چهار ماشه مويز منقى ده دانه باديان چهار ماشه گلقند دهند بعده گاهى مسهل خفيف و گاهى مدر بدهند .
و اگر مروق ترب و مكوه هر يك چهار توله شربت افسنتين