تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اكسير اعظم ( فارسى ) — صفحة 93

مساهمون:

ص٩٣
مصطكى نيم درم سنبل دو دانگ عصارهء زرشك عصارهء غافث هر واحد يك درم و نيم تخم كرفس باديان انيسون هر واحد دو ثلث درم زوفاى خشك دو ثلث درم همه را كوفته بيخته به آب كاسنى سرشته قرص به وزن درم و ثلث سازند و هر روز يك قرص از آن با ده درم سكنجبين عنصلى بدهند و اين چهارده روز بخورند . و بعد چهارده روز از خوردن اين قرص اين سفوف هر روز يك درم با پنج درمى ماء الاصول بدهند پس اگر خوف اسهال باشد اين سفوف ترك كنند و به سوى تدبير غذا رو كنند . نسخهء سفوف ماذريون مدبر دو دانگ توبال مس دو دانگ سنبل ريوند هر واحد دو دانگ حضض گل سرخ مصطكى هليلهء سياه هر واحد سه درم همه را باريك سائيده در هر سه روز سه درم از آن با سكنجبين عنصلى بدهند و در حمات كبريتى يا نطرونى يا شبى بنشانند و آب آنها به رفق و حذر بنوشانند . و جماعتى را ديدم كه ايشان اين علت بود و به حمات كبريتى صحت يافتند . و گل اين چشمه بگيرند و بر بدن او طلا نمايند و در كبريتى شكم و سينهء او بدان ضماد كنند و در آفتاب نشانند و ملاك علاج اين نوع مراعات مزاج و حفظ قوت مريض است و منع او از حمام و امر به رياضت اندك اگر ممكن باشد و حل طبيعت اگر امكان آن بود در بيست روز به حب سكبينج و حب منتن و حفظ غذاى او تا تخمه واقع نشود . و اگر شهرى كه در آن مريض باشد شهر رطب مثل بلاد طبرستان باشد نقل او از آن شهر به سوى بلد مثل رى كنند بهر آنكه تغير مواضع علاج براى اتمام علاج از موافق‌ترين اشيا است .

[ انطاكى ]

و انطاكى گويد كه تفتيح سدد و تقويت معده و قى به ترب و عسل و شبت و به ورق كنند و تكثير تناول انجير و آب نخود نمايند و سه مثقال كرويا به زيت هر روز خوردن مطلق استسقا را نافع است . و از اين نوع خوردن خارپشت خلاص نمايد و نوشيدن بول شتر و سى درم بول بز به يك درم سنبل هر روز تا هفته در ازالهء آن مجرب است و كذا قرنفل و انيسون و زيره اكلًا و ضماداً و خاكسترها و سرگين گاؤ ضماداً نافع .

[ بعض متأخرين ]

و بعض متأخرين مىنويسند كه نيكوترين اشيا در لحمى ترياق فاروق با ماء الاصول خوردن است و اگر يافته نشود ترياق اربعه دهند به قدر يك مثقال بىكم‌وكاست و آشاميدن بول شتر بيست درم و بول بز مثل آن با يك درم سنبل الطيب هر بامداد تا يك هفته استسقا را زائل سازد . و اين ماء الاصول سدهء كبد و طحال و برد آن را زائل سازد و استسقا را سخت مفيد است پوست بيخ كرفس پوست بيخ باديان هر كدام هفت درم بيخ اذخر و فقاح اذخر هر كدام پنج درم مصطكى سنبل الطيب هر كدام يك و نيم درم فوه لك عود بلسان كماذريوس كمافيطوس هر كدام دو درم شكاعى بادآورد غافث پوست بيخ كبر هر كدام سه درم افسنتين رومى گل سرخ هر كدام چهار درم انجير خشك ده دانه مويز منقى بيست درم همه را در چهار رطل آب بجوشانند تا به يك نيم رطل رسد صاف نموده مقدار چهار اوقيه با يك درم روغن بادام شيرين و يك درم روغن بادام تلخ و دواء الكركم و امروسيا و اثاناسيا به قدر حاجت بدهند . و اين ضماد انواع استسقا را سود دارد سنبل الطيب صبر زرد هر كدام دو مثقال خاكستر سرگين گاؤ پانزده مثقال سرگين بز سعد قردمانا ايرسا قسط تلخ نوشادر اشنه حماما سليخه حب بلسان عود بلسان بورهء ارمنى صعتر نمك هندى جنطيانا هر كدام پنج مثقال همه را كوفته با بول شتر سرشته ضماد كنند كه در جميع اقسام تهبج عجيب الاثر است و به تجربهء راقم نيز رسيده . و از نوشدارو به نسخهء حكيم غلام امام و دواى عصارهء ريوند به نسخهء مجمع الجوامع و شربت استسقا و شربت كشوث و معجون جالينوس و معجون گل زرشك نيز در اين باب معمول است . و اگر عصارهء ريوند از يك دانگ تا دو دانگ در گلقند سه درم سرشته بخورند و يا حب ريوند با مطبوخات مناسبه مانند طبيخ انيسون و تخم كاسنى و تخم كشوث تناول نمايند بهترين مسهلات اين مرض است . و گويند كه اگر گوشت موش صحرائى را خشك كرده بكوبند و دو درم بدهند استسقاى لحمى را مفيد بود

استسقاى زقى

عبارت است از اجتماع آب در نوع بارد و صديد در نوع حار ميان صفاق و ثرب در اكثر يا در ميان ثرب و امعا يا در مجراى ناف بعد اسباب كلى استسقا كه مذكور شد سبب و اصل در اين نوع آن است كه مائيت در بدن كثرت پذيرد و از ناحيهء مخرج بول خارج نشود پس به ضرورت بازگردد و به سوى غير مجارى ضرورى جارى شود و در فضاى شكم جمع گردد . و اجتماع آب در اينجا بر چند وجه باشد : يكى بر سبيل ترشح يعنى تراويدن بهر آنكه چون مائيت در محدب كبد به سوى كليه و از آنجا به سوى بربخين و مثانه نافذ شود و به سوى فضاى شكم بر سبيل ترشح نافذ شود چنان كه صفوت كيلوس از معده و امعا به ماساريقا مترشح گردد و مده كه در سينه محتقن شود از عظام قص ترشح كند . دوم بر سبيل انفصال بخار كه بنا بر احتقان مستحيل به آب شود بهر آنكه چون ماده در مجارى محتقن شود و طبيعت بر دفع آن قدرت نيابد ابخره از آن متصاعد شود و به طول احتباس و تراكم اجزاى بخاريه و عدم منفذى كه از آن طريق دفع تواند شد مستحيل به مائيت گرديده در موضعى كه ميان ثرب و صفاق است سيلان كند و به سبب غلظ خويش در داخل ثرب نفوذ نتواند كرد و به سبب صفاقت صفاق اندر وى نيز گذر نيابد و ناچار مترسب شود و به جوف اسفل گرد آيد و ميل به سفل از شأن مائيت است پس اين يا به سبب كثرت ماده بود و يا به سبب شدت دفع
اكسير اعظم ( فارسى ) — صفحة 93 | محمد اعظم خان ( ناظم جهان )